
" در تند ترین ترانه های ایرج دریایی از عاطفه و مهربانی موج میزنه"
بهزاد فراهانی
علت صحبت های من شاید به دلیل تلخ کامی های دوره جوانی ما جماعت است که وادارمون می کرد با پول بسیار اندکمون زیر یک سقف زندگی کنیم.
من 1سال ونیم با ایرج جنتی عطایی و بهمن زرین پور زیر یک سقف زندگی کردم. دوران همخونگی من با ایرج جنتی عطایی دورانی هستش که جنبش چپ در ایران اشکال عملی گرفته،در اصل دوران جنبش چریکی این مملکت بود و دهه چهل در حقیقت دهه ای هستش که اندیشه هایی که بوی عدالت اجتماعی و تغییر بنیادی حاکمیت را طلب می کرد راه افتاده بود و ما جوانانی بودیم که به دلیل گرایش های عدالت خواهانمون تمایلات سیاسیمون بسیار تند بود.
در جامعه هنری آن زمان خطوط ، بسیار خطوط منظم و مشخصی بود یعنی هر آدمی در هر شرایطی که قرار می گرفت به راحتی می توانست در ترازوی دادگری قضاوت بسیاری از کسان قرار بگیره ، به همین دلیل بسیار شجاعت بود اگر میامدی در میدان ترانه قدم می زدی و ترانه سیاسی می گفتی. گفتن ترانه سیاسی یعنی قرار گرفتن در شرایط تلخ و ناهنجار دلهره های شبانه و انتظارات تلخ چراغ قرمز پشت پنجره که وقتی روشن می شد ما باید ساکمون و می بستیم.
در آن زمان انجمن تئاتر ایران رهبریش در دست زنده یاد سلطان پور و رحمانی نژاد بود ، ما از آن طریق با امیر پرویز پویان و بهروز دهقانی سران جنبش چریکی آشنا شده بودیم و جالب این بود که این ها اومده بودن از ما یاد بگیرن نه اینکه خیلی به ما یاد بدن چرا که کسانی که ما افتخار بودن در کنارشون رو داشتیم مثل دولت آبادی سوادشون کمتر از اون ها نبود.
به دلیل بی سر و سامونی ای که از این شرایط سیاسی نشأت می گرفت که تئاتر هامون و می بستن یا پشت صحنه می گرفتن و می بردنمون ما توان اقتصادیمون به صفر می رسید و مجبور بودیم از توانایی های همدیگه استفاده کنیم.
ما در خیابان آذربایجان در یک خونه دو طبقه که هر طبقش دو اتاق تو در تو داشت و اون پائین هم یک آشپزخانه کوچک بود زندگی می کردیم.
ایرج شرایطش کمی بهتر از ما بود، به دلیل این که دو سو کار می کرد، هم تو رادیو با ما در بخش نمایش کار می کرد هم اینکه ترانه سراییش گل کرده بود. آن زمان سرفراز، قنبری البته قنبری خیلی جوان تر بود و هنوز تک و تابی نداشت، به هر حال برو بچه های جوانی بودن که شاعرای خوب زمانه بودن و برای ترانه شعر می گفتن.
ایرج جنتی عطایی از نادر بچه های عاطفی آن زمان بود که گرایشات سیاسیش کمتر از عواطفش رخ نشون می داد، و به همین دلیل بود که تمام چکیده اندیشه هاش رو توی عاطفه های اشعارش جاری می کرد، و حتی شما می بینید که در تند ترین ترانه هاش دریایی از عاطفه و مهربانی موج میزنه.
ایرج هرگاه ترانه ای می سرود برای ما می خوند.
در بخش ترانه قلدری سترک ایرج آنقدر بالا بود که بخش تئاترش اونقدر نمی تونه رخ نشون بده. تجربه ای بود کارگاهی دراون زمان که اکثر کارگردان ها و نویسنده های درام بهش تمایل پیدا کرده بودند و به سمتش می رفتند. آثار دراماتیک ایرج جنتی عطایی از چند نظر ستودنی است، به دلیل اینکه دست بسیار پرباری به طرف شاهنامه داشت. یکی اینکه بخش عمده ای از شاهنامه رو حفظ بود و شاید از همین رو بود و هست که یکی از ترانه سراهای ژرف نگر و ژرف زبان پارسی به حساب میاد.به همین دلیل آثارش چنته واژگان غریبی رو یدک می کشید، بسیار چنته واژگانش گسترده بود، ترکیب های پر ایجاز فردوسی دادگر در آثار دراماتیک جنتی رخ نشون می داد، و میشه گفت که این کندوی شاهنامه کمکش کرده بود، بگذریم که نظامی را بسیار دوست داشت و اغلب تفالی از او داشت، به حافظ رخ مهربان نشون می داد و طنز انوری رو خیلی خیلی دوست می داشت و به خاطر دارم که شب و روزش در این ادبیات زیبای شعر پارسی می چرخید به همین دلیل آثاری که اون زمان می نوشت آثاری نبود که متاثرو نشآت گرفته از جنبش پوچ گرایی که رژیم بسیار تبلیغش می کرد باشه بلکه آثار متعهدی داشت.
یکی از مواردی که باید راجع به آن صحبت کنم و پاس بدارم این است که باید به یک اصل بزرگ زندگی ایرج بپردازم، ایرج جنتی عطایی مرهون همسر گلش هست ،این شزقی خوش سیما، این خوش عاطفه مهربان با اون وجاحت سرو گونه اش عاطفه بسیار بسیار بکری داشت و ایرج جنتی عطایی بخش عمده ای از غصه مندی ها و دلشوره ها و دمسردی های بیرون از خانه را با نگاه این زن رفتار این زن و مهمان نوازی خوش این زن از یاد می برد. گاه ملاحت های شعر ایرج بر گرفته از نگاه همسرش بود.
ایرج از نظر اخلاقی یکه بود و منشن نوعی عارف پیشه ای بود که دل بسته عاطفه های مردم بود و ما این موضوع رو در قلب شعرهاش و چاشنی عمیق شعر هاش می بینیم.
در تئاترهاش قدرت تکنیکیش کم بود، به دیل اینکه تجربه کمتری داشت اما زبان دراماتیک و ضرباهنگ دراماتیک در کارهاش بسیار خوب بود، و ما باید آثار دراماتیک جنتی رو بیشترشعر بدونیم تا یک اثر دراماتیک روزمره تلخ و خشن و وحشی که لازمه جوامع تک صلاح هستش.
من برای جمع بندی باید بگم که، دوران یک سال و نیمی که من با ایرج همخونه بودم با اینکه بیشتر سربار خانه او بودم و زانو زده بر سفره رفاقت او بودم هرگز ندیدم که نگاهش کمترین تلخی رو بشارت بده این از ارزش های هنرمندانه این مرد بود.
در سلوک ، چه در عرصه رادیو و همکاران موسیقی، چه در عرصه تثاتر و همکاران هنرمند بازیگر و کارگردان سلوک فوق العاده معرفتی داشت و شاید علت فرهیختگی امروزش اون نشأتی است که از اون نوع اخلاق برگرفته. سلوکش با مردم هم بسیار زیاد بود این و هم تو شعرش می شه دید و هم تو زندگیش با یک نگاه خیلی ساده به زندگی امروز ایرج جنتی عطایی می توان دید که او مرعوب تنش های سست بنیاد سیاسی نشده، مرعوب آب و هوای ویژه اروپا و غرب نشده منکوب و در جای مانده نشده، هم خوب خونده هم خوب کار کرده و ما می بینیم که وقتی از خودش صحبت می کنه، با اعتبار یک انسان زنده پایا و پویا حرف می زنه. براش آرزوی سلامتی و سرخوشی دارم.
نظرات0
Post a Comment
بازگشت >>