"ایرج ترانه شد اردلان و شهیار ترانه سرا " سعید دبیری
سعيد دبيري:
فرزند ترانه ( شادروان علي دبيري ) متولد ساز ( تهران ) در هر ثانيه 1329 بار ( سال تولد ) مرگ عشق را درد كشيده ام .
مدركم موسيقي است. سازم گيتار/ و كيبورد و پيانو هم از درسهاي من بود.
با خيلي از ترانه هايم خيلي هارا به نان و نوا و صحنه رساندم:
پرنده / گوگوش . خدا چرا عاشق شدم / محمود- سياوش- اندي- احمدرضا . زمستون / افشين مقدم . دارم عاشق ميشم- غريبانه- عزيزم- ستاره- و... / بتي . گل آفتاب گردون- يه ذره عاشقم باش- پيچك- و... / نوش آفرين . فرنگيس- مجسمه- جزيره- هديه / سياوش قميشي . خواب نما / ستار و...................( از حوصله خارج است )
ترانه را باید خواند و باید شنید بدون آنکه نام ترانه سرا را بدانیم یا یخوانیم که تاثیر پذیری از نام نداشته باشیم.
ترانه های ایرج را، منظور ایرج جنتی عطایی را من گوش می کنم، من می خوانم و بعد خودم ایرج را در آن می بینم و بعد از آنکه اسم ترانه سرا را می پرسم و یا در بروشور کار می خوانم خوشحال می شوم که هنوز سبک ها را می شناسم، هنوز فرم را می شناسم ،هنوز وازه ها را حس می کنم که از احساس کدام نازنین تراوش کرده،آقای ایرج جنتی عطایی بجز سالهای اولیه کار در موسیقی که همرنگ بازار با سایه اش می رفت ، بعد خوشبختانه خودش را جدا از آنچه باید می کرد کرد، و چه خوب که از آن سالهای نه چندان خوب جدا شد، که شد سالهای خود ایرج، ایرج با پیدایش ترانه نو و تازه سازی تازه و تازه گی ترانه به این جمع کوچک اضافه شد البته دیگران به جمع ایرج اضافه شدند، منظور از جمع فقط چند نفر بودند که یکی زودترویکی دیرترمنظور وهدف نیست.
صورت مسئله این است که آقای ایرج جنتی عطایی ستونی از ترانه ناب است كه از سه یا چهار دهه به این طرف هنوز جایگاه بسیار بالای خودش را داراست و کسی نیست و لا اقل تا به حال نبوده است که بتواند روی این صندلی بزرگِ این بزرگتر بنشیند که او را رد کند یا لمپن وار بگویم او را دور بزند، من از مثلث و مربع و یا چند ضلعی که این جوان های ترانه از آن اسم می برند حرف نمی زنم، من از خوب می گویم،خوب را خوب می فهمم، خوب را نه تنها سبز که همه رنگ می بینم یک رنگین کمان ترانه خوب و چه ترانه ای زیباتر از ترانه ایرج.
شاید به آقای بیات برخورد که بنویسم، اگر ایرج ترانه نمی نوشت بیات صاحب این اسم نبود، آقای بیات روی فنداسیون ترانه محکم ایرج بنای آهنگ را زیبا می ساخت که اگر این زیر بنای خوب نبود آهنگ جز به ویرانی چاره ای نداشت. بگذریم این حکم نیست و نه یقین بر یک قانون نا نوشته کل، نه این فقط احساس من ِ سعید دبیریست، وازه های تازه و بکر ایرج در ترانه های بد امروز چه تکرار بدی می شود و چه بد این زیبایی را در این نقاشی های بد رنگ سیاه می زنند که باز خوبیش این است که وازه های ایرج جنتی عطایی بزرگتر و زیبا تر نماد پیدا می کند، برای من سيعد دبیری و برای تمام دوستارش.
شب گریه، شب سوز، تن سوز، شب گَرد ،خاتون،خورجین، سایه و.... از این قبیل وازه های بکر و خوب چه زیبا در این ترانه ها جاودان شدن این وازه ها نه امروز که سی و اندی سال پیش، و اما امروز ایرج بعد از یک دوره تقریباً طولانی باز پس از نمایش نامه نویسی و اجرای نمایش به ترانه برگشت، تا آنجا که من می دانم. ایرج با تبر و درخت آمد بازاز تنهایی و بی کسی چه با سوز نوشت ، ایرج از چکاوک گفت که باز از تنهایی ست،ایرج از بانوی موسیقی و گل گفت که باز از تنهاییست که اگر از عشق است عشق تنهائیست، سوز تنهائیست نه تنهایی شخص ایرج جنتی عطایی که از تنهایی آدم های تنها نوشت. درخت تبر خورده همان انسان زخم خورده از ماست. اگر ایرج می گوید " به من چه، به من چه" به ما دهن کجی میکند که به درد دیگران همین وازه را می گوییم، همین حرف را می زنیم "به من چه" و اما افسوس من برای این است که همه ترانه های خوب ایرج خوب باقی نماند.بعضی آهنگسازان و آوازه خوان آنها لباسی هم قد و هم تن ترانه ایرج ندوختند که این لباس بدقواره دل ترانه ایرج را به درد آورد دل من را هم ، دل خوب ها را هم. من بله ، من ترانه سرا نه، من سعید دبیری را.
ایرج ترانه شد و اردلان و شهیار ترانه سرا، نه، من مجیز ایرج را نمی گویم چون ایرج ترانه سرا هم به ما نان قرض نمی دهد که بگیرد . نه خوبی و صداقت شاعر در همین صافی آینه و آب گونه آن است که خوب را خوب می فهمد، خوب می شنود، خوب می بیند. ترانه خوب، شعر خوب، آهنگ خوب،نقاشی خوب،فیلم خوب و نمایش خوب والبته هنر خوب. کاش ایرج همیشه ترانه باشد همیشه در ترانه شناور باشد که این آرزو آرزو باقی بماند که خواهد ماند، اگر ایرج ترانه نگوید آن روز، روز ترانه ای باقی نخواهد ماند یا یکی از ستون های ترانه خواهد ریخت. ترانه سوگوار خواهد شد ومن هم همینطور .
تهران 11 فروردین 1385
سعید دبیری
صورت مسئله این است که آقای ایرج جنتی عطایی ستونی از ترانه ناب است كه از سه یا چهار دهه به این طرف هنوز جایگاه بسیار بالای خودش را داراست و کسی نیست و لا اقل تا به حال نبوده است که بتواند روی این صندلی بزرگِ این بزرگتر بنشیند که او را رد کند یا لمپن وار بگویم او را دور بزند، من از مثلث و مربع و یا چند ضلعی که این جوان های ترانه از آن اسم می برند حرف نمی زنم، من از خوب می گویم،خوب را خوب می فهمم، خوب را نه تنها سبز که همه رنگ می بینم یک رنگین کمان ترانه خوب و چه ترانه ای زیباتر از ترانه ایرج.
شاید به آقای بیات برخورد که بنویسم، اگر ایرج ترانه نمی نوشت بیات صاحب این اسم نبود، آقای بیات روی فنداسیون ترانه محکم ایرج بنای آهنگ را زیبا می ساخت که اگر این زیر بنای خوب نبود آهنگ جز به ویرانی چاره ای نداشت. بگذریم این حکم نیست و نه یقین بر یک قانون نا نوشته کل، نه این فقط احساس من ِ سعید دبیریست، وازه های تازه و بکر ایرج در ترانه های بد امروز چه تکرار بدی می شود و چه بد این زیبایی را در این نقاشی های بد رنگ سیاه می زنند که باز خوبیش این است که وازه های ایرج جنتی عطایی بزرگتر و زیبا تر نماد پیدا می کند، برای من سيعد دبیری و برای تمام دوستارش.
شب گریه، شب سوز، تن سوز، شب گَرد ،خاتون،خورجین، سایه و.... از این قبیل وازه های بکر و خوب چه زیبا در این ترانه ها جاودان شدن این وازه ها نه امروز که سی و اندی سال پیش، و اما امروز ایرج بعد از یک دوره تقریباً طولانی باز پس از نمایش نامه نویسی و اجرای نمایش به ترانه برگشت، تا آنجا که من می دانم. ایرج با تبر و درخت آمد بازاز تنهایی و بی کسی چه با سوز نوشت ، ایرج از چکاوک گفت که باز از تنهایی ست،ایرج از بانوی موسیقی و گل گفت که باز از تنهاییست که اگر از عشق است عشق تنهائیست، سوز تنهائیست نه تنهایی شخص ایرج جنتی عطایی که از تنهایی آدم های تنها نوشت. درخت تبر خورده همان انسان زخم خورده از ماست. اگر ایرج می گوید " به من چه، به من چه" به ما دهن کجی میکند که به درد دیگران همین وازه را می گوییم، همین حرف را می زنیم "به من چه" و اما افسوس من برای این است که همه ترانه های خوب ایرج خوب باقی نماند.بعضی آهنگسازان و آوازه خوان آنها لباسی هم قد و هم تن ترانه ایرج ندوختند که این لباس بدقواره دل ترانه ایرج را به درد آورد دل من را هم ، دل خوب ها را هم. من بله ، من ترانه سرا نه، من سعید دبیری را.
ایرج ترانه شد و اردلان و شهیار ترانه سرا، نه، من مجیز ایرج را نمی گویم چون ایرج ترانه سرا هم به ما نان قرض نمی دهد که بگیرد . نه خوبی و صداقت شاعر در همین صافی آینه و آب گونه آن است که خوب را خوب می فهمد، خوب می شنود، خوب می بیند. ترانه خوب، شعر خوب، آهنگ خوب،نقاشی خوب،فیلم خوب و نمایش خوب والبته هنر خوب. کاش ایرج همیشه ترانه باشد همیشه در ترانه شناور باشد که این آرزو آرزو باقی بماند که خواهد ماند، اگر ایرج ترانه نگوید آن روز، روز ترانه ای باقی نخواهد ماند یا یکی از ستون های ترانه خواهد ریخت. ترانه سوگوار خواهد شد ومن هم همینطور .
تهران 11 فروردین 1385
سعید دبیری
نظرات1
** ایرج با پیدایش ترانه نو و تازه سازی تازه و تازه گی ترانه به این جمع کوچک اضافه شد البته دیگران به جمع ایرج اضافه شدند، منظور از جمع فقط چند نفر بودند که یکی زودترویکی دیرترمنظور وهدف نیست ** . ** من از مثلث و مربع و یا چند ضلعی که این جوان های ترانه از آن اسم می برند حرف نمی زنم، من از خوب می گویم،خوب را خوب می فهمم، خوب را نه تنها سبز که همه رنگ می بینم یک رنگین کمان ترانه خوب ** . ** وازه های تازه و بکر ایرج در ترانه های بد امروز چه تکرار بدی می شود و چه بد این زیبایی را در این نقاشی های بد رنگ سیاه می زنند که باز خوبیش این است که وازه های ایرج جنتی عطایی بزرگتر و زیبا تر نماد پیدا می کن ** هنوز هم که هنوز است(و تا همیشه) دود از کنده بلند می شود . درود بر شما ! درود ! که درد ترانه دزدی و تکرار دیگران را چه خوب باز گفته اید ! انگار از زبان دل ما می نالید ! کاش طفلکان هزار بار نوشته ی شما را بخوانند و عبرت بگیرند ! ای کاش خود استاد (جنتی) مجیز کویان را از خود براند تا ترانه ی امروز سر و سامانی بگیرد ! ... ای کاش شما نیز ( جناب دبیری) سایتی داشته باشید و روشنگری نمایید ! منتظر می مانم !
Post a Comment
بازگشت >>