به این راحتی ها ایرج دوم و سومی در تاریخ ترانه پیدا نمی شود"زویا زاکاریان"

زویا زاکاریان
متولد 1331 شاعر و ترانه سرای معاصر که درسه دهه اخیر
آثار فراوانی به ویژه با بزرگان موسیقی ایران ازاو شنیده ایم.
از آثار چاپ شده او می توان به طلوع از مغرب که شامل تعدادی
از ترانه های اومی باشداشاره کرد.
او در این سالها با آهنگسازانی چون:
زنده یاد واروژان، مارتیک، سیاوش قمیشی ، مهرداد آسمانی و ...
همکاری داشته است
شب زده - گهواره - طلوع از مغرب - فصل تازه -کیو کیو بنگ بنگ از ترانه های شاخص او به شمار میروند.
راجع به ایرج جنتی عطایی، آنچه را که باید می گفتم ، راجع به اشعارش در یک نوشته پیش تر ها تقدیم کردم.
با جنتی عطایی در ایران در سالهای قبل از انقلاب آشنا شدم. ایرج نقش استاد را برای بیشتر ترانه سراهایی که بعد از ایشان آمدند دارند، در نتیجه دارم راجع به یک استاد صحبت می کنم و اگر او را گاهی ایرج و جنتی عطایی خطاب می کنم از این جهت است که احساس راحتی می کنم و نمی خواهم با غلو های آنچنانی و استاد استاد کردن او را بزرگ کنم، چون کوچک می شودو نیازی به این تعاریف ندارد. آنچه که من دوست دارم در موردش صحبت کنم این است که، با اینکه من و ایرج جنتی عطایی به هیچ وجه دیدگاه های مشترک در مورد مسائل سیاسی، اجتماعی نداریم و فرسنگ ها فُرم تفکر ما از هم دور است، اما به هر حال هدف مشترک همیشه در قلب همه شاعر هاست، همه شاعر های دنیا ، شاعرهایی که به انسان و انسانیت فکر می کنند، نه کسانی که الزامآ برای نان در آوردن قلم می زنند هدف مشترکی دارند و آن هدف خوشبختی، سعادت و آزادی بشر است.
اما از کدام راه می خواهند به این هدف مشترک برسند، این تفاوت است که مشخص می کند چه کسی ایرج جنتی عطایی است و چه کسی زویا زاکاریان است. دیدگاه های من و ایرج از این نظر می تواند در کته گوری های متفاوت قرار بگیرد. ایرج جنتی عطایی خیلی آرمانی و خیلی شاعرانه به این جهان نگاه می کند و من یک مقدار واقعیت را هم در کنار این آرزوهای شاعرانه جا می دهم.
من اعنقاد ندارم که جایی هست یا ملتی هست یا دولتی هست در این جهان که می تواند آرزوهای بشر را بر آورده کند چرا که چنین چیزی وجود ندارد، من همیشه فکر می کنم که کار ما، کار من شاعر باید این باشد که مردم و شنونده ام را تشویق کنم که اول خودش ، خودش آن دولت خوب ، خودش آن مردم خوب و خودش آن کشور خوب باشد. اگر هرکس خودش بتواند آن خوبیایی که ما در خواب می بینیم باشد شاید محیطی زیباتر داشته باشیم.
اما ایرج همیشه فکر می کند که دولتی باید باشد که همه این آرزوها را بر آورده کند و اینجاست که ما با هم مشکل پیدا می کنیم.
تفاوت دیگری که همیشه بین من و ایرج همیشه بوده و هست مسئله قبول تفکری به اسم جهان و جهان را وطن خویش دانستن است.
این تفکر زمانی زیبا و ممکن است که دیگر ملت ها و دولت ها م همینقدر آبی راجع به بشر بیاندیشند، ولی وقتی اینگونه نیست ما مجبوریم که کمی واقعی تر و زمینی تر با مسائل برخورد کنیم.
همانقدر که دیگران به خاطر آب و خاک و ومنافع خودشان ممکن است ما را بکوبند ما هم باید مقداری از خودمان دفاع کنیم و خودمان را دوست بداریم به عنوان یک موجودیت در این جهان.
اما هیچکدام از این اختلافات باعث نمی شود که به درجه قدرت و توانایی این شاعر بزرگ در کارش خدشه ای وارد شود. ایرج زیباترین ایماژ های ترانه را داشته، زیباترین تعاریف عاشقانه را داشته و بهترین کارهای اجتماعی را کرده است و من همیشه تحسین کننده بی قید و شرط او بودم در کار شعر.
به نظر من ما نظیر ایرج را نداریم و فکر نمی کنم به این زودی ها و آسانی ها ایرج دوم و سومی در تاریخ ترانه پیدا شود. اما این هم باعث نمی شود که من فکر کنم در ایران ما، بچه های با استعداد وجود ندارن وما باید به خودمان بچسبیم، به خودم به ایرج و به دیگران که ما هستیم و ما بودیم و ما خواهیم بود. این اعتقاد با من نیست و من همیشه چشمم و گوشم با ترانه پسرها و دخترهای تازه ترانه در ایران است. شدیدآ اعتقاد دارم که اگر شما نباشد ما هم تمامیم، ما احتیاج داریم که شما ها باشید، می خواهم که بهتر از ما باشید و آزادتر از ما، در تفکرتان از ما پیروی نکنید، از آنچه پیش از شما شده، مستقل تر فکر کنید، ایرانی تر از ما باشید.
در دوره ای که ما آغاز به کار کردیم عشق به کارهای فرانسوی ها، اسپانیایی ها و آمریکای جنوبی ها به نوعی مارا کشته بود و اصلآ به خود نگریستن مد زمانه نبود. من همیشه به این لغزش ها اعتراف کرده ام، البته خودم را جزء این لغزندگان نمی بینم چرا که من همیشه به ریشه های ایرانی خودم هم مفتخر بودم و هم پیوسته، جدا نمی شدم. اما این در محیط ما بود و متاسفانه ما کمی دور شدیم از خاصیت های فرهنگی و جغرافیایی خودمان و کم دادیم به مردممان.
با جنتی عطایی در ایران در سالهای قبل از انقلاب آشنا شدم. ایرج نقش استاد را برای بیشتر ترانه سراهایی که بعد از ایشان آمدند دارند، در نتیجه دارم راجع به یک استاد صحبت می کنم و اگر او را گاهی ایرج و جنتی عطایی خطاب می کنم از این جهت است که احساس راحتی می کنم و نمی خواهم با غلو های آنچنانی و استاد استاد کردن او را بزرگ کنم، چون کوچک می شودو نیازی به این تعاریف ندارد. آنچه که من دوست دارم در موردش صحبت کنم این است که، با اینکه من و ایرج جنتی عطایی به هیچ وجه دیدگاه های مشترک در مورد مسائل سیاسی، اجتماعی نداریم و فرسنگ ها فُرم تفکر ما از هم دور است، اما به هر حال هدف مشترک همیشه در قلب همه شاعر هاست، همه شاعر های دنیا ، شاعرهایی که به انسان و انسانیت فکر می کنند، نه کسانی که الزامآ برای نان در آوردن قلم می زنند هدف مشترکی دارند و آن هدف خوشبختی، سعادت و آزادی بشر است.
اما از کدام راه می خواهند به این هدف مشترک برسند، این تفاوت است که مشخص می کند چه کسی ایرج جنتی عطایی است و چه کسی زویا زاکاریان است. دیدگاه های من و ایرج از این نظر می تواند در کته گوری های متفاوت قرار بگیرد. ایرج جنتی عطایی خیلی آرمانی و خیلی شاعرانه به این جهان نگاه می کند و من یک مقدار واقعیت را هم در کنار این آرزوهای شاعرانه جا می دهم.
من اعنقاد ندارم که جایی هست یا ملتی هست یا دولتی هست در این جهان که می تواند آرزوهای بشر را بر آورده کند چرا که چنین چیزی وجود ندارد، من همیشه فکر می کنم که کار ما، کار من شاعر باید این باشد که مردم و شنونده ام را تشویق کنم که اول خودش ، خودش آن دولت خوب ، خودش آن مردم خوب و خودش آن کشور خوب باشد. اگر هرکس خودش بتواند آن خوبیایی که ما در خواب می بینیم باشد شاید محیطی زیباتر داشته باشیم.
اما ایرج همیشه فکر می کند که دولتی باید باشد که همه این آرزوها را بر آورده کند و اینجاست که ما با هم مشکل پیدا می کنیم.
تفاوت دیگری که همیشه بین من و ایرج همیشه بوده و هست مسئله قبول تفکری به اسم جهان و جهان را وطن خویش دانستن است.
این تفکر زمانی زیبا و ممکن است که دیگر ملت ها و دولت ها م همینقدر آبی راجع به بشر بیاندیشند، ولی وقتی اینگونه نیست ما مجبوریم که کمی واقعی تر و زمینی تر با مسائل برخورد کنیم.
همانقدر که دیگران به خاطر آب و خاک و ومنافع خودشان ممکن است ما را بکوبند ما هم باید مقداری از خودمان دفاع کنیم و خودمان را دوست بداریم به عنوان یک موجودیت در این جهان.
اما هیچکدام از این اختلافات باعث نمی شود که به درجه قدرت و توانایی این شاعر بزرگ در کارش خدشه ای وارد شود. ایرج زیباترین ایماژ های ترانه را داشته، زیباترین تعاریف عاشقانه را داشته و بهترین کارهای اجتماعی را کرده است و من همیشه تحسین کننده بی قید و شرط او بودم در کار شعر.
به نظر من ما نظیر ایرج را نداریم و فکر نمی کنم به این زودی ها و آسانی ها ایرج دوم و سومی در تاریخ ترانه پیدا شود. اما این هم باعث نمی شود که من فکر کنم در ایران ما، بچه های با استعداد وجود ندارن وما باید به خودمان بچسبیم، به خودم به ایرج و به دیگران که ما هستیم و ما بودیم و ما خواهیم بود. این اعتقاد با من نیست و من همیشه چشمم و گوشم با ترانه پسرها و دخترهای تازه ترانه در ایران است. شدیدآ اعتقاد دارم که اگر شما نباشد ما هم تمامیم، ما احتیاج داریم که شما ها باشید، می خواهم که بهتر از ما باشید و آزادتر از ما، در تفکرتان از ما پیروی نکنید، از آنچه پیش از شما شده، مستقل تر فکر کنید، ایرانی تر از ما باشید.
در دوره ای که ما آغاز به کار کردیم عشق به کارهای فرانسوی ها، اسپانیایی ها و آمریکای جنوبی ها به نوعی مارا کشته بود و اصلآ به خود نگریستن مد زمانه نبود. من همیشه به این لغزش ها اعتراف کرده ام، البته خودم را جزء این لغزندگان نمی بینم چرا که من همیشه به ریشه های ایرانی خودم هم مفتخر بودم و هم پیوسته، جدا نمی شدم. اما این در محیط ما بود و متاسفانه ما کمی دور شدیم از خاصیت های فرهنگی و جغرافیایی خودمان و کم دادیم به مردممان.
نظرات1
omidvaram dobareh shoma va hamey honrmandan be IRAN bargarid. ba tashkor pirooz .
Post a Comment
بازگشت >>