
آرش افشار
ببین!
www.arashafshar.com
زیاد نیست تعداد ترانههای خوبی که میشنوی و ناگفته پیداست ترانهای که به وجدت بیاورد، تازهات کند، حالت را خوب کند و بگیردت هم کمتر از کمتر... اما «چکاوک» از این دست است؛ نفسگیر و رشکانگیز!
«چکاوک» بیشک یک اتفاق در اجرای ترانه است. این اجرای تکاندهنده بخصوص در ترجیعبند چشمگیر است:
گریه نمیکنم، نرو! بغض نمیکنم، بشین!
حرف نمیزنم، بمون! آه نمیکشم، ببین!
برجستگی و قدکشیدگی ترجیعبند، قاعدهای سخت تاثیرگذار اما مغفولمانده در کار ترانهسرایان اینروزهاست. ترانهای با ترجیعبند خوب، اغلب ترانهای خوب به شمار میآید؛ هرچند که اگر موشکافانه به خوانش بند بند آن بنشینیم شاید ماحصل، چیزی بیش از ترانههای دیگر نباشد. آگاهی از همین اصل است که ترانهنویس و آهنگساز باخبر دیروز را وامیداشته در بسیاری از اوقات، ترجیعبند را سنگ بنا و نقطهی آغاز کارش قرار دهد. ایرج جنتی عطایی در «چکاوک» به خوبی از پس این مهم برآمده است، چیزی که در «روزنه» (همسایهی «چکاوک» در آلبوم «راه من» و کتاب «مرا به خانهام ببر») هم به آن نزدیک شده اما به دلایلی که خود بحثی دیگر را میطلبد، به هرچه در «چکاوک» رسیده، نمیرسد.
اما «چکاوک» در جزئیات هم گفتنی زیاد دارد. از همان ابتدا که قافیههای تازهی خورشیدک و چکاوک آفتابی میشوند و به «من که منم برای تو» میرسند، با این شکفتگیها روبهروییم. این حرف داشتن و نوین بودن در فرم و محتوا کمتر با هم جمع میشوند (و از همین روست که کمتر هم شاهکاری خلق میشود). «چکاوک» بیتردید یکی از شاهکارهای جنتی عطایی است. (و بیگمان یکی از بهترین آثار آهنگساز و خوانندهاش).
«چکاوک» را در فرصتی بهتر باید خط به خط خواند و تحلیل کرد. از واژههای نه چندان بدیعش در ترکیبهای بسیار نوآورانه گفت و راز نسیمواری و صبحگونگیاش را گشود. برای نزدیک شدن به
www.arashafshar.com
زیاد نیست تعداد ترانههای خوبی که میشنوی و ناگفته پیداست ترانهای که به وجدت بیاورد، تازهات کند، حالت را خوب کند و بگیردت هم کمتر از کمتر... اما «چکاوک» از این دست است؛ نفسگیر و رشکانگیز!
«چکاوک» بیشک یک اتفاق در اجرای ترانه است. این اجرای تکاندهنده بخصوص در ترجیعبند چشمگیر است:
گریه نمیکنم، نرو! بغض نمیکنم، بشین!
حرف نمیزنم، بمون! آه نمیکشم، ببین!
برجستگی و قدکشیدگی ترجیعبند، قاعدهای سخت تاثیرگذار اما مغفولمانده در کار ترانهسرایان اینروزهاست. ترانهای با ترجیعبند خوب، اغلب ترانهای خوب به شمار میآید؛ هرچند که اگر موشکافانه به خوانش بند بند آن بنشینیم شاید ماحصل، چیزی بیش از ترانههای دیگر نباشد. آگاهی از همین اصل است که ترانهنویس و آهنگساز باخبر دیروز را وامیداشته در بسیاری از اوقات، ترجیعبند را سنگ بنا و نقطهی آغاز کارش قرار دهد. ایرج جنتی عطایی در «چکاوک» به خوبی از پس این مهم برآمده است، چیزی که در «روزنه» (همسایهی «چکاوک» در آلبوم «راه من» و کتاب «مرا به خانهام ببر») هم به آن نزدیک شده اما به دلایلی که خود بحثی دیگر را میطلبد، به هرچه در «چکاوک» رسیده، نمیرسد.
اما «چکاوک» در جزئیات هم گفتنی زیاد دارد. از همان ابتدا که قافیههای تازهی خورشیدک و چکاوک آفتابی میشوند و به «من که منم برای تو» میرسند، با این شکفتگیها روبهروییم. این حرف داشتن و نوین بودن در فرم و محتوا کمتر با هم جمع میشوند (و از همین روست که کمتر هم شاهکاری خلق میشود). «چکاوک» بیتردید یکی از شاهکارهای جنتی عطایی است. (و بیگمان یکی از بهترین آثار آهنگساز و خوانندهاش).
«چکاوک» را در فرصتی بهتر باید خط به خط خواند و تحلیل کرد. از واژههای نه چندان بدیعش در ترکیبهای بسیار نوآورانه گفت و راز نسیمواری و صبحگونگیاش را گشود. برای نزدیک شدن به
اینها یک بار دیگر بخوانیم آن بیت را که:
نوازشم کن و ببین، عشق میریزه از صدام
صدام کن و ببین که باز، غنچه میدن ترانههام
صدام کن و ببین که باز، غنچه میدن ترانههام








بازگشت >>