تمام زوایای چکاوک از نگاه من! حتی ... !!

المیرا آقازاده


گریه نمی کنم ، نرو! بغض نمی کنم، بشین!
حرف نمی زنم، بمون ! آه نمی کشم، ببین !


ساده هست و ساده نیست، تا از این ترانه حرف بزنم. گاهی فرقی نمی کند سراینده ی ترانه کیست. اما وقتی ترانه ای جزئی از خاطره هایمان می شود کمی متعصب می شویم. بخصوص اینکه ترانه را با صدای کسی می شنوی که تمام نوجوانی و سالهای اول جوانی توست...
ترانه ی چکاوک را دوست دارم. با هر آنچه هست و نیست. تک تک واژه هایش خاطرات من است و روزهای تلخ و شیرینی را به یادم می آورد.
آری! ساده هست و ساده نیست تا ترانه ای را کالبد شکافی کنی که از هر طرف نگاهش می کنی زیباست و دوست داشتنی...ترانه ای که اینقدر ها خوب هست که هر چه بخواهی سخت گیرانه نگاه کنی باز هم خوب است...
ترانه ی چکاوک ترانه ای است در راستای دیگر کارهای عاشقانه ی ساده ی ( نه به معنای سخیف و سطحی) ایرج جنتی عطایی . با رعایت تمام اصول و قوانین و یک ترانه ی خوب که جز این انتظاری از او نیست.
به زعم من گاهی در یک ترانه یک بند برای زیبایی یک ترانه کفایت می کند و ترجیع بند این ترانه چنین است.
یک تصویر زیبا از یک عشق. خواهش عاشقانه ی یک عاشق.
بندهای آغازین شکل دیگری دارد، با سوالات زیبایی شروع می شود.شاید سه بند اول مقدمه ای است تا شنونده را به دنبال خود تا انتها بیاورد تا ببیند پاسخ این سوالات چیست و قرار است در ادامه چه چیزی بشنود.
این روزها تعابیر ساده تر و ملموس تر بیشتر مخاطب را جذب می کند و این نوع کلام در عین سادگی و قابل درک بودن و داشتن قابلیت زمزمه کردن ، سطحی نیست. یک عاشقانه ی ساده و امروزی و روان.
و اما بندی که وقتی به چهره ی سراینده می اندیشی و خواننده را می بینی احساس زیبایی را تجربه می کنی . حس اینکه ترانه سرا خودش را سروده است و چه دلنشین :
اگرچه من به چشم تو، کمم، قدیمی ام ، گمم
آتشفشان عشقم و دریای پر تلاطمم...
البته ترانه ملودی ، تنظیم و اجرای خوبی دارد. همان مجموعه ای که ایرج نازنین آن را عامل موفقیت یک کار می داند.
....
آنچه در بالا گفتم بخشی از ویژگی ها و زیبایی های ترانه ی چکاوک بود...
اما
اگر بخواهیم کمی سخت گیرانه با ترانه برخورد کنیم می توانم بگویم که پاره ی اول ترانه ( قبل از ترجیع اول) از منظر حس، برقراری ارتباط و سادگی و روانی به پای پاره ی دوم ترانه ( بعد از ترجیع ) نمی رسد. عباراتی مانند سد سکوت ، چکاوکم ، من که منم برای تو ، دست کدوم غزل بدم، درمقایسه با ترک نکن منو، نرو،نبودنت مرگ منه و بری تو و مرگ من از ... و ... ارتباط حسی بیشتری برقرار می کند ، گویی به تجربیات ملموس حسی نزدیک تر است. اگرچه ترانه خط طولی و ارتباط طولی درستی را طی می کند اما علاقه های شخصی ایرج نازنین برای تعابیری از این دست ( غنچه می دن ترانه هام و ...) کمی کار را مشکل می کند. بارها دقت کرده ام که مخاطبین وقتی ترانه ای را می خوانند ، بندهایی را تنها می خوانند اما بندهایی را حس می کنند، بغض می کنند و بلند بلند می خوانند. آیا جز این است که بعضی جاها و تعابیر را نمی فهمند و برایشان سبقه ی ذهنی ندارند؟؟
شاید این عیب یک ترانه نباشد و ویژگی اش باشد، اما اگر هدف ما تغییر سلیقه ی مخاطبین و ارتقای سطح تفکر آنها است باید کم کم آنها را با خود همراه کنیم ،گوش و سلیقه اشان را بیشتر و بیشتر با واژها ی آشنا یشان و ملودی ها و موسیقی خوب هماهنگ کنیم و بعد جایگزین ارائه کنیم.
اگر نظر شوپنهاور را بپذیریم که شعر چهارمین هنر بزرگ جهان است و بیشتر از نقاشی و مجسمه سازی و ... با مخاطبش ارتباط برقرار می کند نباید این عنصر را فراموش کنیم. البته نمی خواهم بگویم این ترانه چنین ویژگی ندارد بلکه تنها اشاره ای( در واقع از این فرصت بهره می برم ) به بعضی تعابیر این ترانه و ترانه هایی از این دست دارم که تمام ابیاتش و سوژه و موضوع تماما شنونده را جذب می کند اما حیف که در این میان مخاطبینی باشند که بعضی تعابیر را ، اگرچه بسیار زیبا هستند درک نکنند و ساده بگذرند. می خواهم بگویم چه خوب تا ترانه هایی چنین باشند که در عین زیبایی و سطحی نبودن توجه بیشتری را جلب کنند تا به هدف برسیم. حالا که از مرز واژه های چسبنده ی شعر و ترانه هایمان چون می و معشوق و زلف یار گذر کرده ایم !! ، به زندگی حقیقی رسیده ایم ، این سیر را نیمه تمام رها نکنیم و به مقصدی برسانیم که همان ارتقای سطح ترانه و موسیقی کشوری است که در هر چیز یک سیر قهقرایی را تجربه می کند. بد است، رشد می کند، به اوج می رسد و دوباره افول می کند. شاید ایرج نازنین در ترانه هایی چون سقف نیز چنین کرده باشد. ساده، عاشقانه ، زیبا و البته قابل لمس برای همه و البته با چند تعبیر کمی سخت تر ( برای شرم لطیف آینه ها/ واسه پیچیدن بوی اطلسی ) . متذکر می شوم منظور من از مخاطب همه ی کسانی است که ترانه ای چون چکاوک را به واسطه ی صدای خواننده بیشتر می شنوند و البته قشر آشنا به ادبیات و استعاره و شعر و ... نیستند، نه من نویسنده ، نه دوستان ترانه سرا و ادیبی که مقاله ام را می خوانند و این تعابیر را زیباترین جای ترانه ها می دانند ، چون می فهمند و کشف می دانند. در پایان یکبار دیگر می گویم که ترانه ی چکاوک ترانه ی خوب و یک عاشقانه ی زیباست و آنچه گفتم تنها برای بیشتر یاد گرفتن بود وگرنه فرصت ستایش همیشه هست.
***
نا گفته نماند که در مجموعه ی خوب چکاوک بخشی وجود دارد که تاسف مرا بر می انگیزد. گرچه شایان ذکر است که هیچ ارتباطی به ترانه، اجرا، ملودی ، تنظیم و حتی موضوع مقاله ام ندارد و بیشتر از همه هیچ ارتباطی به ایرج نازنین ندارد!! اما جزئی از چکاوک شده است. آن هم موزیک ویدئو کار است. جنگلی که گویا مکان فیلمبرداری ترانه ی درخت هم هست! آتش گرفتن جنگل مذکور که هرچه می اندیشم دلیلش را نمی فهمم و ... . نمی خواهم بحث دیگری را در مقاله بیاورم. اما ترانه ی چکاوک خوب است، اجرا و ملودی و تنظیم خوب است. چه خوب تر که شرکتها و خواننده ها توجه بیشتری به تصویر داشته باشند. کما اینکه می بینیم یک موزیک ویدئو ی خوب به داد ترانه ای معمولی می رسد . گرچه در این مورد مجموعه ای ، موزیک ویدئوای را نجات می دهد!!
المیرا آقازاده
اسفند 85

گریه نمی کنم ، نرو! بغض نمی کنم، بشین!
حرف نمی زنم، بمون ! آه نمی کشم، ببین !


 


Home Page

Articles

Poems

Interview

Yadman

News

Archive

Archive

پیام ها

Copyright 2005-2006 Golesorkhetaraneh.com,
Contact : info@golesorkhetaraneh.com