گزارش شب شعر مونتریال


آن شب با ایرج نازنین به «خانه» رفتیم...

جمعه شب 23 سپتامبر، در محل دانشگاه مک گیل، مونتریال، کبک (کانادا) به دعوت آقای سیامک امیری، چهره فرهنگی و نام آشنای شهر؛ و همچنین به همت گروه« الیوتیون»، جامعه ایرانیان مونتریال شاهد یگانه شبی از عشق و شور و شعرو ترانه بود. ایرج جنتی عطایی نازنین، جوان تر و نوتر از همیشه، با کوله باری از عشق و شعرهای نغز شهر پائیزین و نمناک ما را به سفری دور، زیبا و سخت خاطره انگیز برد. شب با سخنان کوتاه از فرهاد ارشاد (مدیر مسول آلیو تیون) -در جستجوی معنای ترانه نوین پاپ و حضور قدرتمند ایرج جنتی عطایی در 3 دهه اخیر در عالم پاپ ایران، در ایران و در تبعید- آغاز شد. سپس ایرج جنتی عطایی زلال و آشنا، سراسر عشق و لبخند پشت میز خطابه رفت و از همان آغاز بر سر اصل مطلب رفت... با ترانه آغاز کرد... و با ترانه پایان داد... ما مخاطبان او در شاعرانه گی بهتی ژرف، روح و جان به واژگان جادویی او سپردیم؛ ترانه هایی که اینک قدمتی فراتر از عمر تبعید و مهاجرت ما یافته اند، ترانه هایی که با ما در سال های عشق و بیم و امید، اضطراب و فاجعه و... همراه بوده اند؛ ترانه های خاطره های ماندنی و اثرگذار... ترانه هایی که در بزنگاه های خطیر هستی، بر لبان ما جاری شد... به گاه تن‌لرزه های عشق های معصوم نوجوانی، در لحظه های انفرادی و شکنجه و اعدام های پرشمار آن تبار سوخته... در بامدادان شب های فرار و گریز از وطن... به امید واهی بازگشت هر چه زودتر، آن شب، ترانه های ایرج تنها بر هیبت حضور زیبا و زلالی صدای عاشق او استوار بود، بی هیچ موسیقی و کمکی... شب سراسر جادوزده حضور آشنا و مهربان او بود... ایرج از جنگل گفت، و خاتون، و یاور همیشه مومن، خونه، گل سرخ، دریایی، مرا به خانه ام ببر و... و... ما با او، ترانه هایش را در دل های عاشقمان نجوا کردیم، و به یاد سال هایی که آرتزین آرمانخواهی و امید به بهروزی و نیکویی انسان و جهان، جان ما را به انفجار می کشید... بر گور حسرت های دروغین سر خم کردیم و بی صدا گریستیم... بخش پایانی شعرخوانی جنتی با پرسش های پرشمار مخاطبان مشتاق ترانه نوین ادامه یافت، پرسش هایی که پیش و بیش از همه نشان از زنده و برقرار ماندن پاپ نوین و مهم تر از آن حضور پرصلابت ایرج عزیز در پی آوار بی انتهای سال های غربت و تبعید بود. پس از شعرخوانی، دوستداران ایرج با او دانشگاه را ترک کردند و با شوخ‌چشمی‌ها و طنز ظریف او در پسکوچه های سنگفرش مونتریال خنک و زیبا، شب را جوان و زنده داشتند. ایرج نازنین چهار روز پس از شب شعرش، مونتریال را به قصد لندن، اقامتگاه هجرتی اش ترک کرد و دوستان دیرینش را در آرزوی دیدار تنها گذاشت... به امید بهروزی او و با آرزوی بالندگی میراث همیشه جوان ترانه‌هایش...


 


Home Page

Articles

Poems

Interview

Yadman

News

Archive

Archive

پیام ها

Copyright 2005-2006 Golesorkhetaraneh.com,
Contact : info@golesorkhetaraneh.com