
تلخی این لحظه ها رو اگه ندونی/ عکست خوب می دونه
المیرا آقازاده
ترانه نمادی از زندگی روزمره ی انسانهاست. ایرج جنتی عطایی و دیگر ترانه سراها، همه به نوعی دغدغه ی بیان این روزمرگی با تمامی فراز و فرودهایش را داشته و دارند. این دغدغه ها همراه با موسیقی ، زمزمه های روزمره ی همین انسانها می شود. افلاطون موسیقی را برای نشو و نمای آدمی لازم می شمرد و معتقد است که این هنر بر دقت، هوش، مشاهده و استنباط و عواطف روحی بشر می افزاید.این موسیقی در طول زمان به جایی رسیده است که نغمه ای قدرت توصیف و حتی تجسم دقیق ترین و پیچیده ترین مظاهر حیات را یافته است.
با در نظر داشتن مقام ایرج جنتی عطایی به عنوان یکی از بهترین و خاطره سازترین ترانه سراهای ایران و تمام احترامی که من و تمامی اهل ترانه و موسیقی برای این بزرگان قائلیم در مورد ترانه ی آشپزخانه به عنوان یک زن حرف بسیار دارم که شاید در این مقال نگنجد.
ترانه ی آشپزخانه ترانه ای است روان و ساده ، با رعایت تمام اصول و قوانین یک ترانه که جز این هم از ایرج جنتی عطایی انتظار نیست.
اما در باب محتوی می توانم بگویم که ترانه نگاهی ساده انگارانه به زن دارد. به این بیت نگاه کنید:
چه عذابی داره بی تو تن سنگ فرشا رو شستن
واسه گم کردن لحظه دل به آشپزخونه بستن
زن ِ این ترانه یک زن سنتی است که تمام روزش به خانه داری می گذرد! عیبی هم ندارد کما اینکه نگاهی به کلیت جامعه نشان می دهد که بیشتر زنان ایرانی( بخصوص در دورانی که این ترانه سروده شده است) به خانه داری مشغولند. اما ما ترانه را برای گروهی خاص می نویسیم؟
نمی خواهم نگاهی فمینیستی به ترانه داشته باشم اما ترانه در مورد یک زن است. شاید بتوان گفت وقتی سراینده ی اثر یک مرد باشد با این گونه تالیف ها مواجه می شویم. اما اصولا ما وقتی ترانه را می شنویم مولف اثر را نمی بینیم و این یعنی مرگ مولف پس از تولد اثر. نمی دانم آیا می شود جهان بینی ترانه سرایی را نقد کرد که ترانه اش برای زمان حال نیست. اما در دیگر ترانه هایی هم که سراینده ی مرد دارند و از زبان یک زن می نویسند به این جهان بینی بر می خوریم. زن در این ترانه ها موجودی مظلوم، ضعیف، کتک خورده و زیر دست و پا له شده ای است که توان رویارویی و مبارزه با آنچه بر سرش می آید را ندارد. جامعه و مردش هم برده دارانی هستند که بر این امر دامن می زنند. اما واقعیت چیز دیگری است. شاید هنوز هم در جامعه با این گونه زنان برخورد کنیم اما شاید این تعداد از دهه ی 40 تا 50 از 90 در صد به 20 درصد کاهش یافته باشد که این 20 درصد شنونده ی این ترانه ها نیستند و اگر هم باشند دغدغه اشان نبود همسر و انتظار رسیدن او نیست.
برگردیم به ترانه ی آشپزخانه و این مصراع:
میون آینه ی ظرفا طرح تنهایی رو دیدن
زن این ترانه نه تنها تمام وقتش را به کارهای منزل می رسد و از نبود همسرش در کنارش( که در بود و نبودش هم باز این وظیفه ها به عهده ی خودش است!!) شکوه می کند بلکه به این امور به عنوان یک فعالیت نگاه نمی کند و در تمام این مدت هم در همه جا فقط تنهایی خودش را می بیند و احساس دیگری به وی دست نمی دهد. نه از انجام این امور به عنوان یک کار لذت می برد و نه از اینکه تمام این مسئولیتها به عهده ی اوست شکوه ای دارد، بلکه شکوه اش از نبود همسرش است!
نگاهی واقع بینانه به زن امروز می گوید: بیشتر زنان امروزی در اصناف مختلف مشغول کار هستند و همپای مردان و گاهی بیشتر از آنان کار می کنند. زنانی هم که به دلالیل مختلفی مانند فرزندان، تمول کافی همسر و... به خانه داری مشغولند این فعالیتها را عذاب نمی دانند و فکر نمی کنند اگر همسرشان در خانه حضور داشت تغییری در انجام وظایف آنها به وجود می آید.
اگر بخواهیم نگاهی امروزی به این ترانه و ترانه هایی از این دست بکنیم نه تنها ترانه را زنانه نمی یابیم بلکه زن ستیز می بینیم. نگاهی که باید از میان برود و تا حد زیادی هم از میان رفته است.
نباید از نظر دور داشت که البته این ترانه لحظه های خوبی هم دارد مانند:
تلخی این لحظه ها رو اگه ندونی
عکست خوب می دونه
و چند مصرع دیگر و یا پایان بندی تصویری ِ زیبا و ...
نکته ی دیگر اینکه بسیاری از ترانه سراها در گذشته و حال از این نوع تالیف الهام گرفته و نوشته اند. اینکه یک زن از نگاه یک مرد بنویسد و برعکس.
در پایان اینکه این ترانه مانند تمام ترانه های ایرج جنتی عطایی نازنین لطافت خاص خود را دارد اما از نظر محتوی شاید با زندگی و دغدغه های زن دهه ی 50 همخوانی داشته باشد اما جایی در دغدغه ها و زندگی و افکار اکثریت زنان ایرانی امروز ندارد. زنان و دخترانی که بیشترین تعداد دانشجویان و اساتید دانشگاه ها و پزشکان را تشکیل می دهند و در پستهای مهم مدیریتی دیده می شوند و امروزه در این جامعه با مسائل و مشکلات دیگری جز کارهای منزل و انتظار رسیدن همسر از سر کار دست به گریبان اند.
المیرا آقازاده
پاییز 85
زن **
بغض ِ بی حرفی زن در شعرم
بغض عاصی شده در سینه
فریاد ضد ِ تحقیر
شعری اسیر کینه
زن شور شعر من بود
زن شکل مادرم بود
او مثل یک فرشته
در قلب و باورم بود...
زن پاک و بی قرینه
همیشه بی صدا بود
حریص آزادیُ
اسیر سایه ها بود...
رَدِ بی حرفی زن در شعرم
بغض خالی شده از فریاد
شعری همیشه در بند
شعری که بوی قفس می داد
(المیرا آقازاده)
** بخشهایی از ترانه ای از من بر روی ملودی از علیرضا هاشمیان .
در نوشتن نقد فوق از کتب زیر هم استفاده کرده ام:
*رزانی،ابوتراب/ شعر و موسیقی و ساز آواز در ادبیات فارسی
*خالقی، روح الله/ سرگذشت موسیقی ایران
*؟/ تصنیف سرایی در ادب فارسی از دوره ی مشروطه به بعد
![]()








ÙØ¸Ø±Ø§Øª0
Post a Comment
بازگشت >>