"همه پرسی " مرا به خانه ام ببر

این قسمت که جزء به زودی های ما بود می بایست در دو شماره قبل منتشر می شد اما بنا به دلایلی که از لحاظ حرفه ای در پیوست با افرادی که با ما در این گفتگو شرکت کردند نا خواسته به این شماره رسید افرادی که در این قسمت با همراه شدند سلامت گفتار و نیتشان چه برای گل سرخ ترانه و چه جامعه هنری اثبات شده است آن چه پیش رو دارید بخشی ار نظر سنجی است که در روزهای آینده کامل تر میشود این نظر سنجی در پیوند با گفتگویی است که با آقای جنتی عطایی انجام گردیده .

نجیب و با شکوه و حیرت آور " نیلوفر لاری پو : ترانه سرا"
همیشه غافلگیرت می کند، وقتی ترانه هایش را می شنوی ، وقتی پس از مدت ها متن منتشر شده آثارش را می خوانی و یا حتی وقتی پای صحبت هایش می نشینی، ایرج جنتی عطایی در تاریخ ترانه این مملکت همیشه یک اتفاق است، اتفاقی که اگرچه تکرار می شود ، ولی هر بار تورا بیشتر از گذشته، شگفت زده می کند.

(( مرا به خانه ام ببر)) حاصل گفتگویی طولانی است بین یغما گلرویی و ایرج جنتی عطایی، همراه با متن بسیاری از ترانه های منتشر شده و منتشر نشده این ترانه سرای بزرگ. و بخش آخر هم نقد ها ، نظرات، خاطرات و نوشته هایی است درباره شخصیت و آثار او.

هرکسی که با ترانه این مرز و بوم آشنا باشد، ایرج جنتی عطایی را یکی از پایه های ترانه امروز می داند. ولی چرا ترانه سرایان دیگر، در دوره های متفاوت از زندگیشان دچار فراز و فرود های فراوانی شدند چه از نظر شخصیت اجتماعی و چه از لحاظ خلق آثار هنری اما او، روند رو به اوج خود را در هر دو زمینه کماکان ادامه می دهد. کافی است فقط یک بار متن مصاحبه اش را بخوانید. او می داند جایگاهش کجاست. می داند در نوک قله ترانه ایستاده و فاصله نفر بعدی تا او بسیار بیشتر از آن است که به سادگی طی شود. با این وجود، متواضعانه از ترانه سرایان قبل از خود به نیکی یاد می کند و جوان ترها را می ستاید.

خوب به خاطر دارم مدت ها پیش ترانه سرای دیگری ، تنها به دلیل این که چند عبارت از ترانه اش در اشعار ترانه سرای جوان تری استفاده شده بود، همه کسانی را که با ترانه ارتباط دارند. از خواننده ، آهنگ ساز تا شنونده به ترانه دزدی متهم کرد.

اما ایرج جنتی عطایی در جواب سوال یغما گلرویی که می پرسد: آیابا استفاده از ترکیب هایی که توسط شما ساخته شده است در ترانه دیگران موافقید، پاسخ می دهد: (( بله طبیعی است. اگه ترکیبی موفق باشه، دیگه مال من نیست و من هم تلاش می کنم از شیوه و شگردی استفاده کنم و ترکیب های جدید بسازم، اگر موفق شد، که موفق شده، اگر نشد هم نشده دیگه))
نکته جالب دیگر در شخصیت استاد جنتی عطایی این است که سعی نمی کند ترانه های عاشقانه اش را بر خلاف بسیاری از هم نسلانش به جریانات سیاسی مرتبط کند. در اشعار او کم نیستند آثاری که رنگ و بوی سیاسی و اجتماعی دارند ولی در پاسخ یغما که می پرسد: مصراع اول ترانه (( گل بارون زده)) در ابتدا (( گل سرخ نازنینم)) بوده است و بعد تبدیل به (( گل یاس نازنینم)) شده پاسخ می دهد: (( منم یکی ، دو جا این رو شنیدم و امکان داره این گونه بوده باشه اما هیچ ربطی به خسرو گل سرخی نداره، برای این که شعر مطلقاً یک شعر عاشقانه ست... من چرا باید به خسرو گل سرخی گفته باشم: می شکنم پژمرده می شم/ نذار اشکاتو ببینم.))

ایرج جنتی عطایی به شهادت آثارش با عشق، جامعه، مردم و تمامی عواطف انسان ها آشناست. او ذاتاً شاعر است و شخصیتش به گواه تمامی کسانی که از نزدیک با او آشنایی دارند حتی از ترانه هایش زلال تر است.

" افشین مقدم: ترانه سرا"
نزدیک ترین فاصله بین کوه ها از اوج تا اوج است
نیچه چنین گفت زرتشت

نمی دانم اگر اوجی بنام ایرج جنتی عطایی نبود چگونه فکر حرکت تا رسیدن به اوج در ترانه سرایی معاصر ایجاد می شد " مرا به خانه ام ببر" تلاشی بود برای شناسایی راهی پر فراز و نشیب و شناخت مردی که از خاک آغاز میکند به قله میرسد و چون چشمه ای جاری به حرکت ادامه می دهد .
تماشای این تلاش وپویایی تجسم عینیه زندگی است " مرا به خانه ام ببر" ما را به شناخت مردی نائل میکند که پیش تر در ترانه هایش با او زیستیم و اینک با این دانای کل هم خانگی میکنیم.
خاق هر اثر هنری ارتباط مستقیم با زمان و مکان موقعیت خانوادگی هنرمند از لحاظ طبقاتی فرهنگی و مسائل سیاسی اجتماعی دوران زندگی هنرمند دارد.
روی افراد باید در آن موقعیتی که قرار میگیرند قضاوت کرد " مرا به خانه ام ببر" تا حدی ما را به شناخت از هنرمندی می رساند که هیچ گاه نگاه خنثی وبی تفاوت به جامعه و خویش نداشته و ندارد به امید آنکه با این شناخت عادلانه به نقد و قضاوت در مورد آثار استاد ایرج جنتی عطایی بشینیم
متشکرم " کتاب خوب مرا به خانه ام ببر" آزاده بخشی: ترانه سرا
همیشه سوالهایی توی ذهنم بوده که جواب روشن یا دقیقی براش نداشتم. جوابهای که مطمئناً می تونسته توی کارم به من کمک کنه، جوابهایی که به من « آن» ِ ترانه سرا رُ یاد می داده ، باید این سوالها رُ کسی جواب می داده که مطمئن باشم نظراتش از روی تجربه پربار یه عمر زندگی با کلامه و چه کسی بهتر از ایرج جنتی عطایی که برای من همیشه و همیشه اسطوره ترانه است ؟
وقتی کتاب مرا به خانه ام ببر منتشر شد، انگار به آرزوم رسیده بودم ، یکی بود که به جای من سوالهایی رُ از استاد مسلم ترانه پرسیده بود که به صحیح بودن سوالهاش ایمان داشتم! یغما گلرویی از اونجایی که خودش یکی از بهترین ترانه سرایان ماست ، خوب می دونست که چه سوالهایی باید از یه ترانه سرای بزرگ پرسید که جوابهاش به نجات ترانه های امثال من کمک بزرگی کنه!
یکی از سوالهایی که بسیار دوست داشتم این بود :
جنسیت ترانه سرا تا چه حد می تونه در نوع نگاه و زبان او اثر داشته باشه ؟
و پاسخ زیبای جنتی عطایی که در جایی از جوابش اشاره می کنه: « هر چند مرد بودن و زن بودن در نحوه کار هنری – در هر زمینه ای- و حتی در شیوه زیست طبیعی انسانها موثره اما هنرمند واقعی کسیه که بتونه دیگران رُ هم تجربه کنه، نقش دیگران رُ بپذیره و اون نقش رُ بازی کنه یا بهتر حتی زندگی کنه ! »

من چند ترانه زنانه دارم که در اون ترانه ها خودم بودم! ترانه هایی که لحظاتی از تجربه کردن احساسات یک مرد در ترانه رها شدم ، ترانه هایی که به جای اسم ترانه زنانه ، از جانب بعضی به ترانه های خدمتکارانه! معرفی شدند! آنهم نه از سوی هنرمندان مرد بلکه از جانب دوستانی که خود زن هستند و البته گویا زن بودن خودشون رُ انگار اتهام بزرگی می دونن که اگه مثل ترانه آشپزخونه ، یک زن دلبستگی هایی خانگی داشته باشه ، برچسب یک خدمتکار عقب مانده اجتماعی بهش می خوره ، غافل از اینکه بزرگترین و عمیق ترین عشق و نحوه بروز حساسات یک زن در قالب خانه و احساسات خانگی به عاشق یا مرد خودش عرضه میشه و چقدر افسوس که زنهایی وجود دارند که خودشون رُ از تجربه این حس عمیق محروم می کنن و زیر پرچم برتری زن و مرد در جای اشتباهی می ایستند !

جواب جنتی عطایی به این سوال بسیارزیبا ست :
« من فکر نمی کنم که یک مرد، هرچقدر هم فمینیست، بتونه جای یک آفرینشگر زن، آفریشگری کنه ! »

سوال دیگری که برای من همیشه مطرح بود و جوابی براش پیدا نکرده بودم در مورد فصل آغاز ترانه نوین ایران بود، که آیا پرچمداران ترانه نوین افراد خاصی مثل شهیار قنبری، ازذلان سرفراز، زویا زاکاریان و ... بوده اند ؟

خودم قبل از اینکه جواب جنتی رُ به این سوال بخونم فکر می کردم که هرچقدر از ترانه های این عزیزان هنرمند هم به عقب تر بریم به آثاری از ترانه نوین که با تصنیف های قدیمی متفاوت بودند برمی خوریم ، اما هرچی به سمت دهه پنجاه جلو می آییم ترانه نوین شکل مشخص تر و بهتری پیدا کرده، جواب جنتی عطایی همین بود : این بزرگواران ترانه نوین رُ آغاز نکردند بلکه پلی بودن برای تکامل و رشد ترانه نوین. هنر هیچ آغازی نداره ، از زمان وجود بشر اولیه ، هنر تحت شرایط به اشکال مختلف خودش وجود داشته و تا امروز تنها تغییر شیوه داده و تکمیل شده، پس ابتدای مشخصی برای هنر حتی نوین بودن اون وجود نداره و نمی شه گفت ترانه ایران یک شبه با یک ترانه خاص از ترانه سرایی خاص تبدیل شده به ترانه نوین بلکه این مسیری ادامه دار بوده و هنوز هم ادامه داره !

چه بسیار سوالهای خوب دیگه یی تو این کتاب وجود داره که توضیح در موردشون توی مقاله کوچیک من نمی گنجه ، در هر صورت من به شخصه از یغما گلرویی عزیز که همیشه مدیون و مرهون لطفهای بی دریغش هستم، سپاسگزارم.
از ایرج جنتی عطایی که بی منت دست یاری می ده و همدلی می کنه، بخاطر دل دریایی اش ممنونم .
و در آخر متشکرم کتاب خوب مرا به خانه ام ببر !
رفرنس و مرجعی برای ترانه " کورش سمیعی: ترانه سرا"

هر اتفاقی که پا به عرصه حیات می گزارد تبعات خود را در پیش و پس حضورش در تمام متریال های موجود در مکانی که رخ داده پدیدار میکند.

کتاب مرا به خانه ام ببر گفتگویی دوستانه و پرسش و پاسخی در ارستای اندیشواره گی و شناخت تفکرات هنرمندی است که بی شک جزو پیشگامان عرصه ترانه سرایی ست.

ایرج جنتی عطایی در این کتاب و در لحظه های این گفت و گو جوانی دیروزش را در پیوند با ترانه با ما تقسیم میکند و با باز گو کردن و مرور تجربه های خود فرمول ترانه سرایی نوین را به ما هدیه میدهد.

نکته قابل تامل در این کتاب ارائه نگاه های اجتماعی سیاسی جنتی نسبت به مملکتی است که اورا به تبعید ناخواسته واداشته و شاید بتوان گفت انتشار گفته های وی در این زمینه در این گفت و گو از نقاط بارز این مجموعه به حساب می آید .

به هر روی و به درستی می توان گفته های جنتی را در این کتاب رفرنس و مرجعی مناسب برای ترانه دانست و به کار بست.

و باری تنها نقطه ضعف این کتاب استمرار نداشتن سوال های تکنیکی در مورد این ژانر مهجور هنریست که بی شک میتوانست بیش از آنچه هست به کمک نسلی بی آید که از آغاز تولد در پیچ و خم های جهان خود در پی دریچه ای برای روشنی می گشته!

چه کسی می داند شاید خورشید این بار از کف دست رسول رستاخیز دیگری طلوع کند!


مرا به خانه ام ببر " لیلی نیکو نظر: روزنامه نگار"

اول: پشت جلد کتاب (( مرا به خانه ام ببر)) عکسی است تیره از ایرج جنتی عطایی ایستاده رو به روی یک درخت.در این گونه ایستادنش چیزی شبیه به نمازگزاردن یا نجوا کردن دارد. انگار که با درخت حرف می زند. با ((درخت دلواپس پرنده ها)) . ((درخت سر سپرده به تبر)). شاید این عکس تصویر زیبایی باشد از ترانه سرایی که درست در مسیر اشاره های آسمانی و ترانه های زمینی ایستاده است. دوم: یادم نرود.(( مرا به خانه ام ببر)) گفت گویی مفصل با شاعر است. انتشار این گفتگو اتفاق مهمی برای اهل ترانه است. این ارتباط و صمیمیت ترانه سرای جوانی چون یغما گلرویی و استاد پیر در هجرت حادثه خوبی است.سوم: به هر حال؛ این که یغما کوتاه می پرسد و شاعر پر و بلند می گوید هم حادثه خوبی است. این که یغما گذاشته است او حرف بزند و به خانه اش برگردد و ابایی نداشته باشد از این که جواب های استاد دو صفحه دو صفحه شود و اجازه داده او به زبان خود صحبت کند هم اتفاق بهتری است. حتی در گفت و گو و حرف و صحبت عادی استاد چه واژه هایی در چنته دارد! حیرت آور است! چهارم: جنتی عطایی حافظه ترانه است، این گفتگو خصوصاًاز لحاظ تاریخچه ای اهمیت ویژه ای دارد. پنجم: استاد چه تواضع و فروتنی و خشوع عجیبی داردوقتی از قدیمی ها می گوید و چه مهربان است وقتی از ترانه سرایان جوان میگوید. ششم: سنجاق شدن چند شعر تا به حال منتشر نشده و خوانده نشده در این مجموعه هیجان انگیز و خواستنی است.
هفتم: کسانی که در انتها و برای مجموعه یادداشت نوشتند هم.... جالب است یغما، چه جسارتی دارد!
هشتم: شاید می شد در سوالات از تعارفات و تکه پرانی های معمول گذر کرد، اما نکته اش اینجاست که مصاحبه شونده آن قدر حرف برای گفتن دارد که ایرادات گفت و گو به چشممان نیاید.نهم: راستی ایرج جنتی عطایی در این کتاب خودش را یک تبعیدی می داند و ترانه هایش را ترانه در تبعید.

پرومته را به خانه اش ببرید ... " افشن چیت ساز "

خواندن - و شنیدن - حرف های کسانی که دهه های میانی این قرن چهارده خورشیدی را زندگی کرده اند، همیشه برای من جذاب بوده است و خیال انگیز. اگرچه خود من در دهۀ چهل متولد شده ام اما تا به فهم و درک روزگار برسم و مرز ده سالگی را پشت سر بگذارم، جامعه تحولی عظیم را از سر گذرانده بود و فرصت نشد که آن نوع زندگی را تجربه کنم که امروز در فیلم های سینمایی آن دوران می بینیم و گاه به آن می خندیم، زمانی چشم پر اشک می کنیم و وقتی دیگر به لایه های خیال و بازسازی زمان و مکان در ذهن خود فرو می رویم، و من اینهمه گفتم که تازه در اینجا گفته باشم که با خواندن بخش نخست کتاب " مرا به خانه ام ببر " ، چه دقایق خوشی داشته ام.
کتاب از راهی پر پیچ و خم، در موقعیتی به دستم رسید که بقول پائولو کوئیلوی اسطوره، آکنده از " نشانه " بود برای من که نشانه خوان هستم و چه اندازه مدیون لطف آن دوست شدم که به پافشاری وادارم کرد به خواندن دقیق صفحات آن، زمانی که در میان آسمان و در طول جاده ها، دقایق سفری پرشتاب بر من می گذشت. خواندم و دانستم باید بنویسم اینها را که اگر نه، دست کم به خودم مدیون می مانم و به ترانه که آنهمه به او دل بسته ام.
یغما گلرویی عزیز، چه خطر کرده ای! می دانم می دانسته ای چه می کنی و الحق که چه به موقع وارد میدان شده ای و حرف های او را از فاصله ای بسیار شنیده ای و بازنوشته ای.
یغما گلرویی خوب از دایرۀ خطر بیرون جسته است در هنگامۀ رویارویی با ایرج جنتی عطایی. گفتم هنگامه ... نه که کینه ای در میان است و بوده ... با مردی چون جنتی گفت و گو داشتن و به حکم کهتری، روحیه و قافیه نباختن، هنر می خواهد و خطر که او - یغما - هر دو را داشته است که با احاطه ای مثال زدنی به آنچه بر ایرج جنتی گذشته در طی سالها، کلام را به فراز و فرود می کشد و سکانداری می کند، همصحبت را به کندوکاو در زوایای ذهن خود وامی دارد، خواننده را می برد به دنیای شعر و موسیقی دهۀ پنجاه خورشیدی (باز هم بگویم که کاش ده سال زودتر متولد شده بودم؟) ، دوباره به همین جا که هست و هستیم برمی گردد و بعد، از تونلی دیگر این قطار را به سفری دیگر می برد و باز و باز ... یغما! چه زیبا سفر کرده ای و ما را همراه خویش و او.
در جای دیگری نوشته ام که کاش ایرج جنتی عطایی از راه برسد و یک بار دیگر راه بنماید به ترانه نویسان امروز که البته نمی آید و نمی رسد. می خواهم باز هم این را بگویم تا شاید افزونی این خواسته، همان کند.
چه می شد اگر او از دهه های پایانی این قرن هم سخن می گفت ولی از همین جا، همین خاک؟ او که در جوانی چنان بوده و زیسته، امروز که پخته مردی است شصت ساله، می دانید اگر در کنار ما بود چه می دید، چه احساس می کرد، چه می گفت و چه آتشها برمی افروخت؟ فقط دقیقه ای از مرز این خیال بگذرید.
یکی، پرومته را به خانه اش برگرداند...


روشنفکر های سانسور چی! " معصومه ناصری: روزنامه نگار"


چند ماه پيش كتابي درآمد به اسم «مرا به خانه‌ام ببر» كه شامل يك گفت‌و‌گوي بلند با ايرج ‏جنتي عطايي، گزينه ترانه‌هايش و نقد و نظرهايي درباره‌ او و ترانه‌هايش مي‌شد.‏در اين گفت‌و‌گو نكته‌هايي بود كه نمي‌دانم علاقه‌مندان به ادبيات چرا از كنارش گذشتند و يا ‏اگر چيزي در موردش نوشته شد من بي‌خبر ماندم.‏جنتي عطايي در اين گفت‌و‌گو درباره سانسور حرف مي‌زند و در جواب سوالي درباره ‏جريان سانسور ترانه در دهه پنجاه مي‌گويد: «...شما وقتي مي‌رفتي به استوديوي صدابرداري ‏بايد اون شعر مهر شده ر نشون مي‌دادين.من ترانه‌اي به اسم بن‌بست ساخته بودم كه يك ‏نامه‌يي آمد در خونه‌ي ما ‌كه ما ر دعوت ‌كرده بودن به ‌راديو...‌رفتيم اونجا و راهنمايي‌مون ‏‏‌كردن به دفتر ‌بسيار ‌بزرگي و ‌يك ‌آقايي پشت ‌ميز نشسته بود و ...در هر صورت ما ر ‌تشويق ‏‏‌نكرد، ما ر ‌تهديد به ‌تنبيه ‌كرد براي اون ‌كار و ما وحشت‌زده ‌اومديم ‌بيرون.اين ‌آقايي ‌كه من ‏مي‌گم اسمش ‌امير هوشنگ ابتهاج شاعره.همون ه.الف.‌سايه!»‏دو صفحه بعد مي‌گويد: «...‌خيلي ‌بانمك بود چون ‌برخي از دوستان مي‌گفتن ‌كه ‌حتي ‏ادارات ‌بررسي و سانسور شعر هم مجاز ‌نيستن شعر تو ر مجوز بدن و ‌حتا حالا ‌كه ‌شهيار ‏‏‌قنبري هم در اداره ‌مميزي استخدام شده و ‌كار مي‌كنه ‌ديگه پارتي‌بازي هم نمي‌شه ‌كرد.‏‏*‌غير از ‌آقاي ‌قنبري ‌ديگه چه ‌كساني در اداره ‌مميزي اون دوره بودن؟‏‌ايشون ‌كه ‌فكر مي‌كنم ‌واپسين عضو بودن. از سال‌ها ‌پيش ‌كه ‌پژمان‌ ‌بختياري بود، ‌معيني ‏‏‌كرمانشاهي بود، ‌سيمين ‌بهبهاني، نادر نادرپور، ‌يدالله ‌رويايي و ‌فريدون ‌مشيري بود و...»‏‏‌يغما ‌گلرويي به عنوان مصاحبه‌گر مي‌پرسد:...« آخه چطور مي‌شه ‌عزيزاني ‌كه خودشون شاعر ‏هستن و با واژه و حس و ‌تصوير در‌‌ ارتباطن، ‌شغلشون خط ‌كشيدن ‌روي شعر شاعران ‌ديگه ‏باشه؟»‏‏‌جنتي ‌عطايي در ‌قسمتي از پاسخ بلندش به اين سوال مي‌گويد:«...در جامعه ما نه تنها شما ‏‏‌بايد اون ماجراها ر تحمل مي‌كردين بل‌كه جان و ‌آزاديتون هم به خطر مي‌افتاد و با اين ‏‏‌شرايط ‌پذيرش اين ‌كه آدم در ‌چنين ارگان‌هايي ‌كار ‌بكنه جدا از اين ‌كه بگه تا چه حد مسائل ‏‏‌سياسي اون اثر ر مورد نظر داشته باشه، خودش ‌يه مفهوم ديگه‌اي ‌پيدا مي‌كنه ‌كه ‌طبيعيه با ‏گوهر آزادي‌خواهي جور در نمي‌آد.‏اما ‌بعضي ‌وقتا اين‌جوري ‌تعبير مي‌شه ‌كه شاعران با ارزش به اين ادارات مي‌پيوستند ‌كه از ‏‏‌تخصصشون براي ‌جلوگيري از نفوذ ابتذال در اون نوع ‌آفرينشگري و ‌تعاليش استفاده ‌كنن. ‏به نظر من اين هم مي‌تونه به ‌صورتي آگاهانه‌تر و آزادي‌خواهانه تر اعمال بشه و ...»‏اگر حرف‌هاي ‌جنتي‌عطايي مستند باشد ‌كه آن‌طور ‌كه از ظواهر امر برمي‌آيد هست ‌بايد از ‏منظر سانسور ‌نگاهي به تاريخ ‌روشنفكري ايراني انداخت و ‌ديد اين ‌قضيه چقدر ‌جدي و ‏چقدر ‌عميق بوده است.‏براي من به عنوان خواننده و شنونده آثار ‌برخي از‌ ‌بزرگاني ‌كه ‌جنتي ‌عطايي از آنها نام مي‌برد ‏شعر و ترانه آنها نماد شعر و ترانه آزادي‌خواهانه است.به هر حال ‌برخي از اين ‌بزرگواران از ‏جمله ‌سيمين ‌بهبهاني در شعر و ‌شهيار ‌قنبري در ترانه هنوز هم ‌عليه سانسور مي‌نويسند.‌شايد ‏‏‌بايد از گذشته‌ها و گذشت و همان‌طور ‌كه در ‌سياست‌ ‌برخي، ‌ميزان را حال افراد مي‌دانند در ‏فرهنگ هم ‌بايد به ‌همين منوال عمل ‌كرد.‏راستش من به عنوان ‌يك علاقه‌مند دلخور شدم از اين حرف‌ها هر چند ‌شايد خود آنها ‏‏‌توجيهاتي داشته باشند ‌كه ‌بايد ‌شنيد و بعد قضاوت ‌كرد.‏‏*‏پ.ن. رسم‌الخط آن بخش‌هايي ‌كه در‌گيومه آمده رسم‌الخط ‌كتاب است.در ‌جاهايي هم ‌كه ‏سه نقطه هست من ‌بخشي از متن را به ‌نيت ‌تخليص حذف كرده‌ام.
مرا به خانه ام ببر اگرچه خانه خانه نیست "المیرا آقازاده: ترانه سرا"
کتاب " مرا به خانه ام ببر" به عنوان یکی از اولین کتابها در مورد یک ترانه سرا و ترانه با استقبال خوبی رو به رو شد،به ویژه از سوی ترانه سرایان.
به زعم من این مجموعه از ویژگی های بسیاری برخوردار است. نخست و از همه مهمتر اینکه تمام ترانه سرایان گذشته و حال هرگز چیزی در مورد ترانه سرایی ننوشتند و یا حداقل منتشر نکرده اند. به جز چند نمونه که آن هم به بررسی تاریخ ترانه سرایی و کلی گویی پرداخته است، چه به صورت مقاله یا کتاب، که البته در مورد اصول ترانه و غیره چیزی به دست نمی دهند. اما مرا به خانه ام بیر تنها اثری است که به عنوان یک مرجع می توان به آن رجوع کرد. اولین اثری که به شرح و تفصیل،عقاید و دیدگاه های یک ترانه سرای بزرگ را عنوان می ساخت. دیگر اینکه کتاب به خاطرعنوانی که داشت و نام ایرج جنتی عطایی مورد اقبال عموم هم قرار گرفت و این شاید توانسته باشد گامی در جهت اعتلای سطح فکر و سلیقه ی شنونده ها و مخاطبین ترانه ها برداشته باشد و اینکه مردم توانسته باشند ترانه سرا را هم به عنوان یک عنصر اصلی ِ آنچه می شنوند باور داشته باشند. کما اینکه امروزه می بینیم که مخاطبین به دنبال نام ترانه سرا روی اینسرت کاستها و درکلیپ ها می گردند و از این باور که این حرفهای خواننده است، فاصله ی چشم گیری گرفته اند.
در مورد نحوه ی پرسشها می توانم بگویم با توجه به بضاعت جامعه به خوبی مطرح شده اند. اگر قرار بود که همه چیز پرسیده شود و هر حرفی زده شود قطعا مجوز نشر نمی گرفت. نباید از نظر دور داشت که مصاحبه با فردی در کشور دیگر و پیاده کردن این گفتگو ها بسیار سخت است. به عقیده ی من پرسشهای خوبی مطرح شده اند گرچه هر اثری ممکن است کم و کاستی های داشته باشد اما اینکه یک ترانه سرا این مصاحبه را انجام داده است ، خود نقطه ی عطفی است. چرا که یک ترانه سرا قطعا سوالهای بهتر و اصولی تری خواهد پرسید که چنین هم بوده است. به هر روی این کتاب پاسخ بسیاری از پرسشها را در خود دارد و اگر سوالی مانده باشد یا پیش بیاید این سو و آن سو قابل پاسخگویی است و شاید نیازی به مجموعه ی دیگری ( از همین ترانه سرا) نباشد چرا که این کتاب آنچه را که می توانسته در خود جای داده است. آنچه به نظر می رسد این است که کمبود چنین کتبی احساس می شود و باید از یغما گلرویی و ایرج جنتی عطایی عزیز سپاسگزار بود...

مرا به خانه ام ببر ستاره دل نواز نیست...

لینک سایت ها و وبلاگ هایی که در پیوند با مجموعه مرا به خانه ام ببر مطلب نوشته اند:
پندار " اشاره : یغما گلرویی شاعر و ترانه سرای پر کاری است که این روز ها آخرین کتاب او به نام «مرا به خانه ام ببر!» به بازار آمده. در کارنامه ی فعالیت های این ترانه سرای جوان به آثاری چون مجموعه ها ی شعر های «گفتم بماند، نماند»، «مگر تو با ما نبودی» و «اینجا ایران است و من تو را دوست می دارم» و... " ادامه
با تو صد ترانه تا تو " اين کتاب شامل چهار بخش ( گفت وگو / گزينه‌ی ترانه‌ها / نقدو نظر / عکس‌ها ) است که بخش گفت و گوی آن واقعا خواندنی‌ست . آن چنان که وقتی اين بخش به پايان می‌رسد، انگار فرصت گوش دادن به صحبت ها و درس‌ها و خاطرات شنيدنی استادی کم نظير و مهربان به پايان رسيده باشد. سوال و جواب ها کافی نيست اما لازم ها تقريبا به ميان آمده ." ادامه
گزاره " در گفت و گو با ایرج جنتی‌عطایی –که در کتاب «مرا به خانه‌ام ببر» منتشر شد، نگارنده این پرسش را مطرح کرد:
«مقوله‌ی وطن از موتیف‌های تکرار شونده‌ی ترانه، به ویژه در سال‌های بعد از انقلاب و در ترانه‌ی تبعید بوده. شما هم در ترانه‌های خودتون بسیار به این مقوله پرداختین. چه دیدگاهی نسبت به این مقوله دارین؟و آيا فکر نمی‌کنین نگاه افراطی در این زمینه می‌تونه منجر به ناسیونالیزم افراطی بشه؟" ادامه

رادیو فردا


نظرات1

Mahsa:

وای که اگر پرومته به خانه اش بازگردد!

9:54 PM  

Post a Comment

بازگشت >>


 


Home Page

Articles

Poems

Interview

Yadman

News

Archive

Archive

پیام ها

Copyright 2005-2006 Golesorkhetaraneh.com,
Contact : info@golesorkhetaraneh.com