"به سکوت و شب بگو نه! "المیرا آقا زاده
ایرج جنتی عطایی نامی نیست ( لا اقل برای من ) که به سادگی بتوان درباره اش حرف زد.
کسی که خاطره ساز تمام نوجوانی و سالهای اول جوانی من است...
نقد و بررسی آثار او کاری بس دشوار است و البته نیازمند تجربه ی بیشتری است.
به همین دلیل من بیشتر به جنبه های روانشناختی و احساسی آثار ایشان می پردازم.
به زعم من واژه های جنتی عطایی افسرده نیستند. واژه ها به ندرت بار منفی دارند. حتی گاهی ممکن است ملودی که بر ترانه گذاشته می شود آرام و غمگین باشد، اما بررسی ترانه ها به تنهایی نشان می دهد که از وجودی سالم و آرام می آیند. بار موسیقیایی و معنایی عموما مثبت است. ترانه ها بوی مرگ نمی دهند. در آثار مهدی اخوان ثالث( که البته ترانه نیست) وحشت تنهایی و متروک ماندگی همانگونه که برای هدایت ، برای او نیز دردناک بود.احساس تک بودن و تنها بودن و بیگانگی با همه ی جهان که در هدایت بسیار می دیدیم و در اخوان هم اندک نیست و یا هراس از مرگ که در منظومه های دوزخ اما سرد، منظومه ی شکار و ناگاه غروب کدامین ستاره و آنگاه پس از تندر به چشم می خورد. که ایرج جنتی عطایی جز دو ترانه ی کندو( آیه ی عطوفت) و خاکستری و گاهی در حد چند اشاره به مرگ نپرداخته است.
البته کشمکش بین مرگ و زندگی کشمکشی عام است، همیشه به صورت بنیادی ترین کشمکش،جزء وضعیت انسانی است. پس طبیعی است که در هر هنرمندی ، به عنوان یک انسان، وجود داشته باشد، اما تظاهرات و جلوه های آن را در همه یکسان نمی بینیم.
البته قصد مقایسه ی اخوان به عنوان شاعری عالی مرتبه و ایرج جنتی عطایی را به عنوان ترانه سرایی متبحر ندارم. بلکه از این جهت در مثال از اخوان استفاده کردم که از لحاظ سنی و دوره هایی تاریخی که هر دو مشاهده کرده بودند شباهتهایی داشتند. اما روح هنری این دو تفاوت بسیاری دارد. با اینکه این ایرج جنتی عطایی است که از وطن دور مانده اما آنگاه که از غربت خویش می گوید واژه ها به گونه ای نیستند که این غربت بوی مرگ و نیستی بدهد. و شنونده را به فکر وا می دارد. آنگونه که زویا زاکاریان زندگی در غربت را به ورطه ی ترانه می کشد و شنونده را در مورد تفکراتی که در مورد غربت نشینی دارد به فکر وا می دارد:
فکر می کنه ما یه مشت عروسک لخت و بی لچک / حالا خونه نداریم وطن نداریم /صبح تا غروب لب دریا نشستیم/ مشغله جز چمن زدن نداریم...
با شنیدن ترانه ی خاتون با صدای ابراهیم حامدی و نوع ملودی شاید احساس شادی نکنیم اما قرار گرفتن واژه هایی مانند معصومانه،ایثار آب،پناه، نجیب و با شکوه و حیرت آور و ... در ترانه فضای کلی را تغییر می دهد . گرچه شاعر در این ترانه از تنهایی و دلگیری و گریه ها و دردهایش می گوید، شاید هم مخاطب را با خود به همین فضاها ببرد و غمگین کند اما واژه های کلی انگار در انتظارند و مطمئند که با باور بانو همه چیز حل می شود...
درترانه ی تن تو کو غم شاعر را حس می کنیم اما فضای واژه ها به کلی با مثال بالا فرق می کند. انگار شاعر می داند برای چه مفهومی کدام واژه ها را برگزیند. اما در عین غمگینی و فضای سنگین این ترانه بوی مرگ و نیستی نمی دهد. یا ترانه ی رازقی( برای گلدون دستات یه سبد رازقی دارم) شاید منظورم از معنی مرگ و نیستی را در ترانه ی باغ بلور منصور تهرانی بشود دید: سبزه ی مزرعه مونو دست خشک باد سپردیم/ توی شهر بی ترحم از غم بی کسی مردیم...( من در اینجا این عناصر را به عنوان حسن یا عیب عنوان نمی کنم بلکه در غالب ویژگی بیان می کنم)
پوست شیر با توجه به اسمش واقعا احساس امید و قدرت را به مخاطب می دهد. البته باید بخشی را به ایرج جنتی عطایی پس از انقلاب و در غربت اختصاص داد. فضای حاکم بر جامعه به اضافه ی غربت قطعا تغییراتی در فضای ترانه های ایشان پدید آورده است. ترانه ی رازقی پرپر شد و ... اما در همین میان ایرج جنتی عطایی در ترانه هایی که با صدای بیژن مرتضوی اجرا شدند نشان داد که رقص و پایکوبی هم لزوما به ترانه های سخیف احتیاج ندارد. به زعم من این کار از کسی برمی آید که تا پیش از این دائما به مرگ و نیستی و غم و جدایی نپرداخته باشد. نتیجه اینکه دایره ی واژگانی ایرج جنتی عطایی نشئت گرفته از روحی آرام هستند. ترانه ها شلوغ و مضطرب نیستند. حتی پس از رد شدن ترانه سرا از میانسالی بوی مرگ و نیستی نمی دهند:
اگرچه من به چشم تو،کمم، قدیمی ام ، گمم/ آتشفشان عشقم و دریای پر تلاطمم...
قصد روانکاوی نداشتم، اما آنجه در رابطه ی روانکاوی با ساخت شکنی و نقد ادبیات و هنر اهمیت دارد اثری است که بر زبان گذاشت و اینکه زبان و واژه ها چگونه درون فرد را می نمایانند احتیاج به بررسی دقیق تر و مفصل تری دارد که این کلیت زمینه ای شد برای آنچه حتما در شماره های بعدی به تفصیل به آنها خواهم پرداخت.
به رهایی بگو آره!
بگو آره که جهان زیبا شه...
المیرا آقازاده/ بهار 85
ادامه دارد...
کسی که خاطره ساز تمام نوجوانی و سالهای اول جوانی من است...
نقد و بررسی آثار او کاری بس دشوار است و البته نیازمند تجربه ی بیشتری است.
به همین دلیل من بیشتر به جنبه های روانشناختی و احساسی آثار ایشان می پردازم.
به زعم من واژه های جنتی عطایی افسرده نیستند. واژه ها به ندرت بار منفی دارند. حتی گاهی ممکن است ملودی که بر ترانه گذاشته می شود آرام و غمگین باشد، اما بررسی ترانه ها به تنهایی نشان می دهد که از وجودی سالم و آرام می آیند. بار موسیقیایی و معنایی عموما مثبت است. ترانه ها بوی مرگ نمی دهند. در آثار مهدی اخوان ثالث( که البته ترانه نیست) وحشت تنهایی و متروک ماندگی همانگونه که برای هدایت ، برای او نیز دردناک بود.احساس تک بودن و تنها بودن و بیگانگی با همه ی جهان که در هدایت بسیار می دیدیم و در اخوان هم اندک نیست و یا هراس از مرگ که در منظومه های دوزخ اما سرد، منظومه ی شکار و ناگاه غروب کدامین ستاره و آنگاه پس از تندر به چشم می خورد. که ایرج جنتی عطایی جز دو ترانه ی کندو( آیه ی عطوفت) و خاکستری و گاهی در حد چند اشاره به مرگ نپرداخته است.
البته کشمکش بین مرگ و زندگی کشمکشی عام است، همیشه به صورت بنیادی ترین کشمکش،جزء وضعیت انسانی است. پس طبیعی است که در هر هنرمندی ، به عنوان یک انسان، وجود داشته باشد، اما تظاهرات و جلوه های آن را در همه یکسان نمی بینیم.
البته قصد مقایسه ی اخوان به عنوان شاعری عالی مرتبه و ایرج جنتی عطایی را به عنوان ترانه سرایی متبحر ندارم. بلکه از این جهت در مثال از اخوان استفاده کردم که از لحاظ سنی و دوره هایی تاریخی که هر دو مشاهده کرده بودند شباهتهایی داشتند. اما روح هنری این دو تفاوت بسیاری دارد. با اینکه این ایرج جنتی عطایی است که از وطن دور مانده اما آنگاه که از غربت خویش می گوید واژه ها به گونه ای نیستند که این غربت بوی مرگ و نیستی بدهد. و شنونده را به فکر وا می دارد. آنگونه که زویا زاکاریان زندگی در غربت را به ورطه ی ترانه می کشد و شنونده را در مورد تفکراتی که در مورد غربت نشینی دارد به فکر وا می دارد:
فکر می کنه ما یه مشت عروسک لخت و بی لچک / حالا خونه نداریم وطن نداریم /صبح تا غروب لب دریا نشستیم/ مشغله جز چمن زدن نداریم...
با شنیدن ترانه ی خاتون با صدای ابراهیم حامدی و نوع ملودی شاید احساس شادی نکنیم اما قرار گرفتن واژه هایی مانند معصومانه،ایثار آب،پناه، نجیب و با شکوه و حیرت آور و ... در ترانه فضای کلی را تغییر می دهد . گرچه شاعر در این ترانه از تنهایی و دلگیری و گریه ها و دردهایش می گوید، شاید هم مخاطب را با خود به همین فضاها ببرد و غمگین کند اما واژه های کلی انگار در انتظارند و مطمئند که با باور بانو همه چیز حل می شود...
درترانه ی تن تو کو غم شاعر را حس می کنیم اما فضای واژه ها به کلی با مثال بالا فرق می کند. انگار شاعر می داند برای چه مفهومی کدام واژه ها را برگزیند. اما در عین غمگینی و فضای سنگین این ترانه بوی مرگ و نیستی نمی دهد. یا ترانه ی رازقی( برای گلدون دستات یه سبد رازقی دارم) شاید منظورم از معنی مرگ و نیستی را در ترانه ی باغ بلور منصور تهرانی بشود دید: سبزه ی مزرعه مونو دست خشک باد سپردیم/ توی شهر بی ترحم از غم بی کسی مردیم...( من در اینجا این عناصر را به عنوان حسن یا عیب عنوان نمی کنم بلکه در غالب ویژگی بیان می کنم)
پوست شیر با توجه به اسمش واقعا احساس امید و قدرت را به مخاطب می دهد. البته باید بخشی را به ایرج جنتی عطایی پس از انقلاب و در غربت اختصاص داد. فضای حاکم بر جامعه به اضافه ی غربت قطعا تغییراتی در فضای ترانه های ایشان پدید آورده است. ترانه ی رازقی پرپر شد و ... اما در همین میان ایرج جنتی عطایی در ترانه هایی که با صدای بیژن مرتضوی اجرا شدند نشان داد که رقص و پایکوبی هم لزوما به ترانه های سخیف احتیاج ندارد. به زعم من این کار از کسی برمی آید که تا پیش از این دائما به مرگ و نیستی و غم و جدایی نپرداخته باشد. نتیجه اینکه دایره ی واژگانی ایرج جنتی عطایی نشئت گرفته از روحی آرام هستند. ترانه ها شلوغ و مضطرب نیستند. حتی پس از رد شدن ترانه سرا از میانسالی بوی مرگ و نیستی نمی دهند:
اگرچه من به چشم تو،کمم، قدیمی ام ، گمم/ آتشفشان عشقم و دریای پر تلاطمم...
قصد روانکاوی نداشتم، اما آنجه در رابطه ی روانکاوی با ساخت شکنی و نقد ادبیات و هنر اهمیت دارد اثری است که بر زبان گذاشت و اینکه زبان و واژه ها چگونه درون فرد را می نمایانند احتیاج به بررسی دقیق تر و مفصل تری دارد که این کلیت زمینه ای شد برای آنچه حتما در شماره های بعدی به تفصیل به آنها خواهم پرداخت.
به رهایی بگو آره!
بگو آره که جهان زیبا شه...
المیرا آقازاده/ بهار 85
ادامه دارد...









ÙØ¸Ø±Ø§Øª1
با سلام . به نظر من هم ترانه های ایرج جنتی عطایی غمگین کننده و ناراحت کننده نیست . اگر هم در بعضی ترانه ها حس غمناکی وجود دارد به علت مهاجرت و زندگی این افراد در بیرون از موطن خود است . آن هم به اجبار . با تشکر پیروز
Post a Comment
بازگشت >>