رنگ امید در ترانه های ایرج جنتی عطایی منصور ضابطیان


منصور ضابطیان
متولد آذر 1349 است. او فارغ اتحصیل سینماست.
روزنامه نگاری را از سال 1374 آغاز کرده است.
او در سال های81- 82 و 83 روزنامه نگار برگزیده
در رشته های گفت و گو و گزارش بوده است.
در حال حاضر مدیر عامل هفته نامه چلچراغ است.
اين يک نوشته اينترنتي ست و بايد کوتاه باشد. پس بگذاريد برخلاف تعارفات مرسوم ما ايراني ها ، بروم سر اصل مطلب. ترانه هاي ايرج جنتي عطايي همواره رنگي از اميد دارند. دست کم معروف ترين و به ياد ماندني ترين ترانه هاي او، ترانه هايي بوده اند که با وجود آنکه از تلخي ها ، دلتنگي ها، نگراني ها و دوري ها گفته اند اما پنجره هايي از اميد را نيز پيش روي شنونده گشوده اند. اين ادعا را با مثال هايي از معروف ترين ترانه هاي او همراه ميکنم.در ترانه ((کي مي دونه چي پيش مياد؟)) شاعر پس از روايت حس و حال در تصوير مآيوسانه ابتدا مي گويد: نکنه امروزم نياد/ چشام به ساعت بمونه/ بازم بوي غم بگيره / گوشه کنار اين خونه اما بلافاصله خود ياس را با رقه هايي از دعا و اميد همراه مي کند:خداکنه از عاشقي منو پشيمون نکنه/ اين باغچه پر از گل و دوباره ويرون نکنه/ خداکنه اين خونرو مثال زندون نکنه....در ترانه اي ديگر، (( اگه ميشد چه مي شد؟)) باز تصويري غم آلوده ارائه مي شود: ((ديگه اين دنيا که دنيا نميشه/ ديگه خنده رو بهم وا نميشه/ ازتوی تاریکی پس کوچه ها/ واسه این دل یکی پیدا نمیشه...اما این غم آلودگی چیزی نیست که ترانه سرای ما دنبال آن باشد. پس سرو کله "امید" درست در همین نقطه پیدا می شود: " اگه می شد چی شد" / یه کسی پیدا میشد، دلم عاشقش می شد/ زندگیم قشنگ می شد/ روز من شب نمی شد..
در این ترانه:باز دلم غم داره/ باز تورو کم داره/ کی پشیمون می شی؟شاعر تکلیف خود را با ما معلوم می کند. او مطمئن است که یار روزی پشیمان شده و از در مهربانی در می آید اما تنها پرسش او در زمان وقوع این اتفاق خجسته است.در ترانه به شدت ساه " شهر غم " شاعر چنین می آغازد:خسته و در به در شهر غمم/ شبم از هرچی شب سیاه تره/ زندگی زندون تلخ کینه هاست/ رو دلم زخم هزارتا خنجرهشاعر می توانست ترانه را در امتداد همین سیاهی بسراید و به پایان رساند اما همان پرسش " چه می شد" که اتگار اصلی ترین پرسش ذهنی جنتی عطایی در همه این سالها بوده است دوباره به سراغش می آید:چی می شد اون دستای کوچیک و گرم/ به سرم دست نوازش می کشید/ بستر تنهایی سرد من / بوسه گرمی به آتیش می کشید؟با این حال شاعر همواره از چه می شد ها نمی گوید، بلکه گاه تصویری زیبا ارائه می دهد از آنچه اتفاق افتاده و دیوار سخت و سنگین غصه را ویران ساخته است:پای پر طاول من تو بهت راه/ تن گرما زدم و نمی کشید/ بی رمق بودم و گیج و تب زده/ جو پام ُ دیگه چشمام نمی دیدتا تو جلوه کردی ای سایه خوب/ مهربون با یه بغل سبزه و آب / باورم نمیشه این معجزه بود/ به گانم تو سرابی یه سرابدر ترانه سقف که با صدای تلخ فرهاد خوانده شد صدایی که همیشه از سیاهی های آن سالها می گفت با فضایی متفاوت مواجهیم. اگر اشتباه نکنم سقف تنها ترانه جنتی عطایی ست که فرهاد خوانده یا دست کم یکی از معدود ترانه های اوست که شعرش از آن جنتی عطایی است. فضای این ترانه را مقایسه کنید با دیگر ترانه های فرهاد که چگونه از آرزویی دل انگیز می گوید:تو فکر یک سقفم ، یه سقف بی روزن/ یه سقف پا برجا محکم تر از آهن/ سقفی که تن پوش هراس ما باشه/ تو سردی شبها لباس ما باشه... زیر این سقف اگه باشه می پیچه عطر تن تو/ لختی پنجره هاشو می پوشونه پیرهن تو/ زیر این سقف خوبه عطر خود فراموشی بپاشیم/ آخر قصه بخوابیم، اول ترانه پاشیم.در ترانه " پوست شیر" بازم شاعر از امید می گوید. این امید شاید در دور دست ها باشد اما شاعر آن را طوری تصویر می کند که دست یافتنی به نظر می رسد:اون ور جنگل تن سبز/ پشت دشت سر به دامن/ اون ور روزای تاریک/ پشت نیم شبای روشن/ برای باور بودن ، جایی شاید باشه، شاید / برای لمس تن عشق، کسی شاید باشه شاید!/ که سر خستگی هاتو به روی سینه بگیره/ برای دلواپسی هات ، واسه سادگیت بمیرهترانه مهجور و کمتر شنیده شده " یه نفر یه روز میاد" گوگوش که اسیر سانسور نیز شد نمونه وارترین ترانه ایرج جنتی عطایی در خلق فضایی امیدوارانه به شمار میرود. او در این ترانه یکسر از آمدن کی=سی می گوید که قرار است آمدنش یک "اتفاق"باشد:مثل اسم خودم اینو می دونم/ می دونم که یک نفر یه روز میاد/ می دونم که وقتی از راه برسه/ هرچی که خوبه واسه منم می خواد/ درارو وا می کنم ، پنجره ها رو می شکنم/ مژده دیدنشو/ تو کوچه ها جار می زنم.بگذارید پایان این نوشتار شاهدی از تجسم امیدواری باشد، در جاودانه ترانه پل که شاعر در فصل بی خبری در کوچ کفتر ها و مریم های پرپر از معشوق می خواهد که:برای خواب معصومانه عشق/کمک کن بستری از گل بسازیم/ برای کوچ شب هنگام وحشت/کمک کن با تن هم پل بسازیم...فضای اندک مجازی و عادت خواننده اینترنتی مجالی برای پیش آوردن مثال دیگر نمی گذارد اما خواننده جستجو گر می تواند به این ترانه نیز مراجعه کرده و ببیند چگونه (( باشد های رنگین ، بود های سیاه را به کناری می رانند:شب شیشه ای، کتیبه ، خورشید خانوم، همسفر، مرد من، خوابم یا بیدارم، مولای سبز پوش، فریاد زیر آب، ماه پیشونی، وقتشه وقتشه رفتن، بترس از من، جنگل جاری، رازقی، طلوع کن، حنجره بریده، گریه نکن، گل سرخ، بوسه بر ماه، آخرین کوکب، ساعت، لوند، ستاره، چیزی بگو، تندیس، شب نیلوفری، سیاه پوشا، چکاوک، روزنه و...
پی نوشت:1.شاید برای خود ایرج جنتی عطایی جالب باشد که بداند پس از یکی از اتفاقات مهم سال 84 که بسیاری را در بهتی عجیب فرو برد اینsms در روز پس از حادثه، یکی از مهمترین پیغام هایی بود که بین جوانان ردو بدل شد:(( هنوزم میشه قربانی این وحشت منحوس نشد/ میشه تسلیم شب و اسیر کابوس نشد))2. در آخرین ترانه منتشر شده جنتی عطایی "به من چه" که انصافآ یکی از عمیق ترین ترانه های سالهای اخیر است و بیژن مرتضوی آن را اجرا کرده ، با شعری روبرو می شویم که کل تئوری ارائه شده در این نوشتار را زیر سوال می برد. شعر چنان تلخ و نا امید است که اگر طراوت بی نظیر و هوشمندی آشکار آن نبود، هیچ گاه باور نمی کردم از آن جنتی عطایی ست. امیدوارم این ترانه مانیفست جدید او نباشد.
تهران- اول اردیبهشت 1385

نظرات2

*Sharif*:

منصور خان ضابطیان ! درود بر شما به خاطر مطلب دل پذیرتان * رنگ امید در ترانه های ایرج جنتی عطایی * . از معدود مطالبی بود که درین شماره قصد خودنمایی ندات و به خود جنتی و ترانه هایش پرداخته بود ! سپاس بی شائبه ی مرا بپذیرد .

4:55 AM  
*Sharif:

منصور خان ضابطیان ! درود بر شما به خاطر مطلب دل پذیرتان * رنگ امید در ترانه های ایرج جنتی عطایی * . از معدود مطالبی بود که درین شماره قصد خودنمایی ندات و به خود جنتی و ترانه هایش پرداخته بود ! سپاس بی شائبه ی مرا بپذیرید.

4:57 AM  

Post a Comment

بازگشت >>


 


Home Page

Articles

Poems

Interview

Yadman

News

Archive

Archive

پیام ها

Copyright 2005-2006 Golesorkhetaraneh.com,
Contact : info@golesorkhetaraneh.com