یک آنارشیست ساختمند رسول یونان

من رسول هستم پسر محمد. در دهکده ای دور کنار دریاچه چی چست به دنیا آمده ام
و همه اش سی و سه سال دارم. فعلا ساکن تهران هستم و اضافه کنم که به طور کاملا
شانسی از اینجا سردرآوردم یعنی اگر تنها اتوبوس دهکده به شهر دیگری جای شهر
تهران می رفت حتما الان آنجا بودم. باقی جزئیات زندگی ام را در کتاب هایم خرد کرده ام
کتاب ها:
1- روز بخیر محبوب من
2- کلبه ای در مزرعه برفی
3- گندمزار دور
4- کنسرت در جهنم
5- بنرجی چرا خودکشی کرد؟ ( رمان – شعر از ناظم حکمت)
6- یک کاسه عسل ( گزینه شعر ناظم حکمت)
7- روزهای چوبی ( گزینه شعر جهان)
....
1- روز بخیر محبوب من
2- کلبه ای در مزرعه برفی
3- گندمزار دور
4- کنسرت در جهنم
5- بنرجی چرا خودکشی کرد؟ ( رمان – شعر از ناظم حکمت)
6- یک کاسه عسل ( گزینه شعر ناظم حکمت)
7- روزهای چوبی ( گزینه شعر جهان)
....
ایرج جنتی عطایی ترانه سرای ساختار مندیست، من با شنیدن بعضی از کارهایش گاهی ناگهان شکفت زده می شوم
شگفت زده به معنای کامل کلمه . ایرج جنتی عطایی به نوعی می شود گفت یک آنارشیست ساختمند است. یعنی بین سوژه و ساختش دائمآ یک پارادوکس در جریان است، نمی دانم توانسته ام منظورخودم را برسانم یا نه؟ می خواهم بگویم او در یک چهار چوب دست به طغیان می زند، طغیانی دیدنی و کاملآ دلنشین، شما بهتر می دانید که طغیان در یک چهار چوب خیلی سخت است اما آقای جنتی عطایی این کار را انجام می دهد، درست به همین دلیل بعضی از ترانه های ایشان ایجاد شگفتی می کنند. به عنوان مثال می توانم از شعر چکاوک و یا کمکم کن نام ببرم. او در این شعرها((ترانه ها)) خوب از پس سوژه هایش بر آمده است تا توانسته جولان داده بی آنکه به ساختمان یا قالب شعر آسیبی برساند.
خیلی جالب است در اکثر کارهای او قافیه و ردیف خود را به رخ نمی کشد در حالی که شاعران را در این مواقع گریزی از احتیاج قافیه و ردیف نیست. البته بهتر است راحت تر بگویم ما در بعضی از کارهای ایشان کلمه را احساس نمی کنیم و با آواز سرف مواجهیم. او یک شاعر آنارشیست محتاط است ، هرچند که کلمه محتاط لقبی مناسب برای یک آنارشیست نیست ولی من چیزی جز این به ذهنم نمی آید و امیدوارم لکنت زبانم را ببخشید.
ایرج جنتی عطایی در شعرهایش وضعیت خود را آنگونه که هست به میان می کشد نه آنگونه که باید باشد.
وضعت مطلوب شعر وضعت خود اوست همانطور که وضعیت نا مطلوب شعر و ضعیت نا مطلوب شاعر است.
ایرج جنتی عطایی مانند خیلی ها به ترمیم احساساتش نمی پردازد. او واقعت ها را به نفع خودش تفسیر نمی کند.
حرکت او از درون به بیرون حرکتی ستودنی از روح و جسم و بلعکس است.
چیزی که گاهی مرا آزار می دهد این است که او دوربینیش را گاه گاهی که باید عوض نمی کند. منظورم این است با کمک کلمات قدیمی به سراغ سوژه های جدید می رود. به هر حال این نیز می تواند از مشخصات یک روح نا آرام باشد هرچند که من به نوع جویی بیشتر معتقدم ، این حرف ها فقط نظریات شخصی من است نسبت به شعرهای کسی که او را دوست می دارم. چرا که من خوب می دانم که سربازهای کهنه خاک ریزه را وجب به وجب میشناسند.
خیلی جالب است در اکثر کارهای او قافیه و ردیف خود را به رخ نمی کشد در حالی که شاعران را در این مواقع گریزی از احتیاج قافیه و ردیف نیست. البته بهتر است راحت تر بگویم ما در بعضی از کارهای ایشان کلمه را احساس نمی کنیم و با آواز سرف مواجهیم. او یک شاعر آنارشیست محتاط است ، هرچند که کلمه محتاط لقبی مناسب برای یک آنارشیست نیست ولی من چیزی جز این به ذهنم نمی آید و امیدوارم لکنت زبانم را ببخشید.
ایرج جنتی عطایی در شعرهایش وضعیت خود را آنگونه که هست به میان می کشد نه آنگونه که باید باشد.
وضعت مطلوب شعر وضعت خود اوست همانطور که وضعیت نا مطلوب شعر و ضعیت نا مطلوب شاعر است.
ایرج جنتی عطایی مانند خیلی ها به ترمیم احساساتش نمی پردازد. او واقعت ها را به نفع خودش تفسیر نمی کند.
حرکت او از درون به بیرون حرکتی ستودنی از روح و جسم و بلعکس است.
چیزی که گاهی مرا آزار می دهد این است که او دوربینیش را گاه گاهی که باید عوض نمی کند. منظورم این است با کمک کلمات قدیمی به سراغ سوژه های جدید می رود. به هر حال این نیز می تواند از مشخصات یک روح نا آرام باشد هرچند که من به نوع جویی بیشتر معتقدم ، این حرف ها فقط نظریات شخصی من است نسبت به شعرهای کسی که او را دوست می دارم. چرا که من خوب می دانم که سربازهای کهنه خاک ریزه را وجب به وجب میشناسند.








ÙØ¸Ø±Ø§Øª0
Post a Comment
بازگشت >>