"ترجمان آینه"
سعید کریمی
یکی آب حیات عشق را، دررگ ما روانه کن
آینه ی صبوح را، ترجمه شبانه کن (مولانا)
گستره ی ترانه ی امروز میراث پیشینیانی است که هریک به فراخور زیستن و دغدغه های اندیشه ی خود به باروری آن کمک رسانده اند و اکنون به عنوان گونه ای ادبی و پویا مورد پسند مردم و اندیشمندان این مرز و بوم قرار گرفته است." ایرج جنتی عطایی" از کسانی است که در این فرایند یکصد و پنجاه ساله از تعریف ترانه به عنوان گونه ای سخیف و بی ارزش در اواسط دوره ی قاجاریه تا امروز که "ترانه " دارای هویتی ادبی و فرهنگی می باشد، حضوری موثر و انکار ناپذیر در این میان داشته است. این صفحه مجالی ست که در آن طی سلسله نوشتارهایی به بررسی این حضور همراه با خاستگاه و تاثیرات تاریخی- فرهنگی و همچنین تاثیر متقابل این ترانه ها در آثار دیگر ترانه سرایان امروز خواهدپرداخت.شایان یادآوری است از آنجا که هیچ هنرمندی را در خلا زمان و مکان نمی توان متصور شد، بررسی ٍ آثار ایرج جنتی عطایی را همچون هر هنرمند دیگری باید همراه با جریانی که بدان وابسته است، در نظر گرفت و این بررسی ها به نوعی تحلیل جریان ترانه ی بیدار است. جریانی که جامه ی رخوت و رکود را از قامت ترانه بر گرفت و شولای بیداری به او بخشید.
خموشید خموشید، خموشی دم مرگ است
همه زندگی آن است که خاموش نمیرید
(مولانا).
ayeneh@golesorkhetaraneh.com

 


Home Page

Articles

Poems

Interview

Yadman

News

Archive

Archive

پیام ها

Copyright 2005-2006 Golesorkhetaraneh.com,
Contact : info@golesorkhetaraneh.com