
"حیثیت موسیقیایی در ترانه های ایرج جنتی عطایی وجود دارد"
محمد صالح علاء
محمد صالح علاء

او كارگردان تئاتر و تلويزيون است، يك مجرى موفق در راديو، يك ترانه سرا یک بازيگر، به درخواست ما برای یک گفتگو در پیوند با بزرگ ترانه سرای ایران ایرج جنتی عطایی پاسخ مثبت داد. آنچه می خوانید حاصل گفتگویی یک ساعته با محمد صالح علاء است.
مهمترین ویژگی بارز ترانه های ایرج جنتی عطایی چیست؟
به طور کلی نمی توانم آثار آقای جنتی عطایی را ممیزی کنم، یعنی آن داوری که خدمتتان عرض می کنم تمام آثار ایرج را در بر نمی گیرد بلکه من درباره تعدادی از ترانه های شان که با آنها زلف گره زدم و شنیده ام حال در گذشته و یا در بعد نظارت و صحبت می کنم.
به نظر من ویژگی بارز آثار آقای جنتی عطایی یکی حیثیت موسیقیایی است که واژه ها و در کل مولفه های لیریک یا ترانه هایشان دارد ، دیگری نو آوری در بکار گیری واژه هاست ، یعنی یک جور کانسب تو آل (Conceptual )
یعنی از ترکیب چند واژه به یک نوع آوری یا یک نوع زیبایی شناسی تازه ای آقای جنتی عطایی دست پیدا می کنند. آن بخش از آثارشان که مورد قضاوت من است ، این بزرگترین مشخصه آثار ایرج جنتی عطایی ست.
دیگر اینکه در زمانی که قله یا به قول خارجی ها کلای ماکس(Climax) یا نقطه اوج کار ترانه سرایی آقای جنتی عطایی بود، مثل بقیه اهل فرهنگ و اهل هنر ، ایرج جنتی عطایی هم تمایلات سیاسی داشت، یعنی تمایلات حق طلبانه ای داشت.
ایرج جنتی عطایی هم، مثل هر نرمند یا اهل فکر با شرفی به دنبال نظم طبقاتی یا طبقه همکف کردن جامعه و به تعبیر دیگر تسری عدالت اجتماعی بود.
در این دورانی که خیلی دشوار بود، شاید همه سیاسی بودند اما خیلی ها هم بودند که یک انگیزه و دغدغه های اینچنینی داشتند اما شجاعت ایرج جنتی عطایی را نداشتند. به نظر من شجاعت ایرج جنتی عطایی در عصر خودش قابل ممیزی ست ، به نظر می رسد که ابتدا ما باید بیاییم عصر جنتی عطایی را ممیزی بکنیم، جامعه شناسان کارشناسی بکنند و بعد ببینند ترانه گفتن با این زبان چقدر دلیری می خواد، آدمی که ایستاده و خدنگ حرفش را می زنه و هیچ خوفی از ابعاد و عوارض ترانه ای که می نویسه و اجرا می کنه نداره.
به نظر من این خصوصیات ترانه ایرج جنتی عطایی ست. اما هروقت که رسیدیم به آنجا و شما دلتان خواست در مورد شخصیت خود شاعر از من بپرسید باز من یک قضاوتی دارم که خدمتتون عرض می کنم.
شما در صحبت هاتون به دغدغه های سیاسی ایرج اشاره کردید به نظر شما ترانه سرا تا چه حد می تواند دغدغه های اجتماعی و سیاسی روزگار خود را در آفرینش اثر خود دخیل کند؟
ببینید، من زیاد اهل این حرف ها نیستم ، الان هم مایل نیستم وارد این حوزه بشم و در موردش صحبت کنم، اما چیزی که مایلم بگویم این است که ، آن چیزی که ایرج را از بقیه جدا می کند این است که ایرج جنی عطایی یک جگر آوری یک نستوهی یک شجاعتی داره که از منظر من قابل تحسین ِ.
کارهای جدید آقای جنتی را در سه چهار آلبو اخیر مثل به من چه، شب نیلوفری، و آلبوم آخر حسرت پرواز را شنیدید؟
به دقت نشنیدم، منظورم از به دقت این است که فکر می کنم که بله شنیده ام، چون من به همه آثار آقای جنتی عطایی کنجکاوم ، چون هم خود شاعر را دوست دارم هم آثارش را. من یکی از علاقه مندان به آثار
ایرج هستم اما آنچنان که الان قضاوت بکنم و در مورد این آثار صحبت بکنم ، این آلبوم ها را نشنیده ام.
بسیاری عقیده دارند که جنتی، مروز به ویژه در آلبوم به من چه به نوعی سعی دارد تا با نسل جوان امروز ارتباط بر قرار کند شما این تلاشها را چگونه ارزیابی می کنید؟
من فکر می کنم ارتباط بر قرار کردن با نسل امروزو جوان امروز دلیل خوبی نیست برای اینکه شاعر کاری بکند که مدافعش نباشد یا مجبور باشد خودش را به اثرش سنجاق بکند و دائمآ توضح بدهد که من به خاطر موقعیت اجتماعی یا دیدگاه های جوان امروزی این شعر ها را گفتم.
گفت که کسی بالای پله ها ایستاده بود ، به کسی گفت بیا بالا ، آن شخصی که پائین ایستاده بود گفت:
برای من مقدور نیست گفت: حال که برای تو وقدور نیست من پائین می آیم. من با پائین آمدن از پله ها موافق نیستم. من فکر می کنم وظیفه آرتیست این است که اسرار بیشتری به آن کس که پائین است بکند ودستش را بگیرد و پله پله بالا بیاوردش.
یعنی فکر می کنید ایرج این کار را کرده است؟
نه، ابدآ من به طور کلی عرض کردم، وقتی آدمی با یک آدم متعین، ادیب، یک شاعر و یا پژوهشگر صحبت می کنه باید که وکبیولری ((Vocabulary زبان او را بشناسد. به نظر من هیچ لزومی نداره که یک ادیب خودش را در سطح آدمی که ادیب نیست پائین بیاورد تا او زبانش را بفهمد.
مخاطب هم باید کمی تلاش کند تا خودش را به سطح زبان آن ادیب برساند. من به طور کلی با این پائین آمدن موافق نیستم.
فکر می کنید شخصیت و منش ایرج جنتی عطایی چقدر در ترانه و کارش تاثیر گذار بوده در جریانی که با آن همراه شده و او ادامه داده است؟
متاسفانه ما در یک کشور جهان سوم هستیم با تمام ابعاد و عوارضش، کسی که در جهان سوم زندگی می کند ، به طور کلی خیلی برایش انتخاب کردن مقدور نیست، من می دانم اگر زمانی آقای جنتی عطایی با تمام استعداد و توانایی هایشان گاهی شعری گفته اند که هم افق با کارهای دیگرشان نیست به این دلیل است که خودشان انتخاب نکرده اند بلکه انتخاب شده است. گاهی ما در جایی کار می کنیم که خیلی حق انتخاب نداریم. اما ایرج جنتی عطایی که انسان خدون و جوانمردی است ، همانطور که پیش تر هم خدمتتان عرض کردم، اهل پای حرفش ایستادن یا پای انسان ایستادن هست. من با بخشی از جهان بینی ایشان کاملآ موافقم و این حرف هایی هم که می زنم درباره خصوصیات و ویژگی های یک انسان شاعر به نام ایرج جنتی عطایی است، وگرنه من که نمی دانم آیا او این نقطه ضعف را دارد که وقتی با همسرش دعوا می کند او را کتک بزند یا حسود است یا اینکه خسیس است و یا گشاده دست؟همانطور که نمی دانم آیا حافظ زنش را می زده یا به مادر زنش احترام می گذاشته یا فردوسی به پای بزرگترش بلند می شده ؟
ما که این ها را نمی دانیم ، این ممیزی ای که من دارم در مورد انسان شاعریست که جلوه هایی از شخصیتش در شعرش متجلی است.
فعالیت های تئاتری ایشان را چگونه ارزیابی می کنید؟
در تئاتر دیگر راه ما کاملآ جدا می شود. آن زمان که من کار آوانگارد می کردم، به دنبال نو آوری بودم، دنبال پیدا کردن یک زبان جمال شناسانه در تئاتر بودم، کار تجربی می کردم، اما آقای جنتی دنبال این بودند که عقایدشان را در تعریف درام بگنجانند. مثل بعضی از شعر هاشان. همان کاری که ژان پل سارتر می کند، ژان پل سارتر، یک خشتی ، یک قالبی درست کرده از عقایدش، باورهایش و آن ها می ریزد دز یک کلاف یا قالبی که خودش باور دارد. حالا دیگر هنر برایش خیلی مهم نیست. مهم این است که حرفش را به وسیله یک رسانه دیگر یا یک زبان دیگر با مخاطبش مطرح کند.
ایرج تحصیل کرده تئاتر است و من با نگاهش به تئاتر کمی آشنا هستم. اما راه من و ایرج در تئاتر دو راه جدا از هم است.
رابطه شما با ایرج از کجا آغاز شد؟ آیا کار مشترکی با هم داشتید؟
من و ایرج هیچ همکاری با هم نداشتیم ، من با یدالله رویایی شاعر شیرین سخن ساکن پاریس شعر مشترک گفتم، با اردلان سرفراز نازنین هم در آستانه انقلاب شعر مشترک گفتیم اما با آقای جنتی عطایی کار مشترکی نه در زمینه تئاتر و نه در زمینه ترانه انجام ندادیم. من فکر نمی کنم که آقای جنتی عطایی نوع تئاتر من را قبول داشته باشند، مطمئناً قبول ندارن چون راهمان در تئاتر کاملا ً از هم جداست به همین دلیل هم نمی توانستیم با هم کار کنیم.
اما من اصلاً یادم نمی آید که از کجا با ایرج دوستیمان آغاز شد!؟ اما من هر بار که ایرج را دیدم حالی به حالی شدم ، دائماً جلوی چشمم است ، از جواتی و نوجوانی که باد برده.
آخرین باری که من ایرج عزیزم را دیدم در یک خیابانی در لندن بیرون یک کافه نشسته بودم، داشتم خستگی در می کردم، باد می وزید از آن بادهایی که پرندگان درش می خوابند. در یک شرایط اثیری نشیته بودم، ناگهان در آن غربت دیدم که دو دست نازنین از پشت چشم های من را بست و بعد در گوشم شعری خواند که هیچ گاه فراموشش نمی کنم. آن شعر را نه می شود خواند و نه می شود نوشت. اما با خواندن آن شعر ایرج روح مرا تازه کرد. این آخرین دیدار من با ایرج بود. یک تکه درباره عشق، ترانه و ایران و اتفاقات صحبت کردیم و بعد هم یک خداحافظی غلیظی که تا الان ادامه دارد . دیگر از ایرج خبری نداشتم تا چند وقت پیش ، یک نازنینی هست به نام آقای ضابطیان ایشان به من گفتند کتابی در آمده که آقای جنتی از شما در آن کتاب اسم برده (مرا به خانه ام ببر) اظهار لطف ایرج جان را آنجا دیدم و دلم خنک شد و روحم شاد شد از اینکه دوستس ما همچنان برقراره.
همان گونه که اطلاع دارید در دهه 50 جریانی که بعد ها به ترانه نوین مرسوم شد،با ایرج و دو تن از چهره های درخشان ترانه معاصر اردلان سرفراز و شهیار قنبری پدید آمد ، آیا وجه تفارقی بین و آن دو می توان قائل شد؟
این یک سوال بیهوده است(( البته منظورم به سوال شما نیست)) یادم می آید که یک بار منزل آقای کیمیایی بودم ، ایشان از خودشان این سوال را می پرسدند که سینمای نوین ایران اول با ایشان آغاز شده یا با آقای مهرجویی؟ به نظر من این سوال هیچ کمکی نمی کند.
اینکه شهیار، ایرج اردلان و اگر کمی منصف باشیم و به عقب برگردیم و بگوییم از عارف قزوینی و یا مرحوم میرزاده عشقی و یا دیگران این مسیر را شروع کرده اند، به نظر من این موضوع هیچ کمکی نمی کند و هیچ توفیری در اصل ماجرا ندارد.
اما برای من یک مسئله بسیار مهم است، ایرج جنتی عطایی شهیار قنبری و اردلان سرفراز و چند نفر دیگر زبان فارسی را نه بین نخبگان بلکه در عموم مردم ایران عوض کردند. کاری که فرهنگستان نتوانسته انجام دهد و نمی تواندو نخواهد توانست.
این چند جوان به سادگی این کار را انجام دادند .
من به یاد دارم که ترانه ای داشتم به نام زائر ، کار فوق العاده آقای چشم آذز با اجرای خانم رامش .
رامش خواننده ای که کسی را هنوز نداریم که بتواند مثا ایشان سوپرانو بخواند.
ترانه این بود:
درمانده از این دنیا
من بیتو، تو تنها
در ساکت چشمانت
فریاد شکستن ها
به یاد دارم که یک آهنگساز معروف و پر کاری که الان در آمریکا کار مب کند به من گفت:
محمد این یعنی چه؟ درساکت چشمانت/ فریاد شکستن ها
مگر چشمان هم فریاد می کنند!؟ ببینید در شرایطی این ترانه ها گفته می شد که خود آهنگساز تعبیرش از ترانه این گونه بود.
حالا ببینید گفتن ترانه ای مثل من و گنجشک های خونه/ دیدنت عادتمونه چه کار کارستانی است.
من همیشه گفته ام، کاری که این چند تن ترانه سرا کردن ، واقعاً هیچ دست کمی از کاری که حکیم ابولقاسم فردوسی، سعدی و آقای ابولفضل بیهقی کردند نداشت. واقعاً ابعاد و عوارض کاری که کردن در زبان فارسی کمتر از آن سه تنی که نام بردم نیست.
و البته این حرف من معنی دیگری هم دارد و آن این است که نگاه کنیم و ببینیم که ترانه چه رسانه مهمی است و چقدر تاثیر گذار است.
کدام یک از ترانه های ایرج را بیشتر دوست دارید؟
مخاطب هم باید کمی تلاش کند تا خودش را به سطح زبان آن ادیب برساند. من به طور کلی با این پائین آمدن موافق نیستم.
فکر می کنید شخصیت و منش ایرج جنتی عطایی چقدر در ترانه و کارش تاثیر گذار بوده در جریانی که با آن همراه شده و او ادامه داده است؟
متاسفانه ما در یک کشور جهان سوم هستیم با تمام ابعاد و عوارضش، کسی که در جهان سوم زندگی می کند ، به طور کلی خیلی برایش انتخاب کردن مقدور نیست، من می دانم اگر زمانی آقای جنتی عطایی با تمام استعداد و توانایی هایشان گاهی شعری گفته اند که هم افق با کارهای دیگرشان نیست به این دلیل است که خودشان انتخاب نکرده اند بلکه انتخاب شده است. گاهی ما در جایی کار می کنیم که خیلی حق انتخاب نداریم. اما ایرج جنتی عطایی که انسان خدون و جوانمردی است ، همانطور که پیش تر هم خدمتتان عرض کردم، اهل پای حرفش ایستادن یا پای انسان ایستادن هست. من با بخشی از جهان بینی ایشان کاملآ موافقم و این حرف هایی هم که می زنم درباره خصوصیات و ویژگی های یک انسان شاعر به نام ایرج جنتی عطایی است، وگرنه من که نمی دانم آیا او این نقطه ضعف را دارد که وقتی با همسرش دعوا می کند او را کتک بزند یا حسود است یا اینکه خسیس است و یا گشاده دست؟همانطور که نمی دانم آیا حافظ زنش را می زده یا به مادر زنش احترام می گذاشته یا فردوسی به پای بزرگترش بلند می شده ؟
ما که این ها را نمی دانیم ، این ممیزی ای که من دارم در مورد انسان شاعریست که جلوه هایی از شخصیتش در شعرش متجلی است.
فعالیت های تئاتری ایشان را چگونه ارزیابی می کنید؟
در تئاتر دیگر راه ما کاملآ جدا می شود. آن زمان که من کار آوانگارد می کردم، به دنبال نو آوری بودم، دنبال پیدا کردن یک زبان جمال شناسانه در تئاتر بودم، کار تجربی می کردم، اما آقای جنتی دنبال این بودند که عقایدشان را در تعریف درام بگنجانند. مثل بعضی از شعر هاشان. همان کاری که ژان پل سارتر می کند، ژان پل سارتر، یک خشتی ، یک قالبی درست کرده از عقایدش، باورهایش و آن ها می ریزد دز یک کلاف یا قالبی که خودش باور دارد. حالا دیگر هنر برایش خیلی مهم نیست. مهم این است که حرفش را به وسیله یک رسانه دیگر یا یک زبان دیگر با مخاطبش مطرح کند.
ایرج تحصیل کرده تئاتر است و من با نگاهش به تئاتر کمی آشنا هستم. اما راه من و ایرج در تئاتر دو راه جدا از هم است.
رابطه شما با ایرج از کجا آغاز شد؟ آیا کار مشترکی با هم داشتید؟
من و ایرج هیچ همکاری با هم نداشتیم ، من با یدالله رویایی شاعر شیرین سخن ساکن پاریس شعر مشترک گفتم، با اردلان سرفراز نازنین هم در آستانه انقلاب شعر مشترک گفتیم اما با آقای جنتی عطایی کار مشترکی نه در زمینه تئاتر و نه در زمینه ترانه انجام ندادیم. من فکر نمی کنم که آقای جنتی عطایی نوع تئاتر من را قبول داشته باشند، مطمئناً قبول ندارن چون راهمان در تئاتر کاملا ً از هم جداست به همین دلیل هم نمی توانستیم با هم کار کنیم.
اما من اصلاً یادم نمی آید که از کجا با ایرج دوستیمان آغاز شد!؟ اما من هر بار که ایرج را دیدم حالی به حالی شدم ، دائماً جلوی چشمم است ، از جواتی و نوجوانی که باد برده.
آخرین باری که من ایرج عزیزم را دیدم در یک خیابانی در لندن بیرون یک کافه نشسته بودم، داشتم خستگی در می کردم، باد می وزید از آن بادهایی که پرندگان درش می خوابند. در یک شرایط اثیری نشیته بودم، ناگهان در آن غربت دیدم که دو دست نازنین از پشت چشم های من را بست و بعد در گوشم شعری خواند که هیچ گاه فراموشش نمی کنم. آن شعر را نه می شود خواند و نه می شود نوشت. اما با خواندن آن شعر ایرج روح مرا تازه کرد. این آخرین دیدار من با ایرج بود. یک تکه درباره عشق، ترانه و ایران و اتفاقات صحبت کردیم و بعد هم یک خداحافظی غلیظی که تا الان ادامه دارد . دیگر از ایرج خبری نداشتم تا چند وقت پیش ، یک نازنینی هست به نام آقای ضابطیان ایشان به من گفتند کتابی در آمده که آقای جنتی از شما در آن کتاب اسم برده (مرا به خانه ام ببر) اظهار لطف ایرج جان را آنجا دیدم و دلم خنک شد و روحم شاد شد از اینکه دوستس ما همچنان برقراره.
همان گونه که اطلاع دارید در دهه 50 جریانی که بعد ها به ترانه نوین مرسوم شد،با ایرج و دو تن از چهره های درخشان ترانه معاصر اردلان سرفراز و شهیار قنبری پدید آمد ، آیا وجه تفارقی بین و آن دو می توان قائل شد؟
این یک سوال بیهوده است(( البته منظورم به سوال شما نیست)) یادم می آید که یک بار منزل آقای کیمیایی بودم ، ایشان از خودشان این سوال را می پرسدند که سینمای نوین ایران اول با ایشان آغاز شده یا با آقای مهرجویی؟ به نظر من این سوال هیچ کمکی نمی کند.
اینکه شهیار، ایرج اردلان و اگر کمی منصف باشیم و به عقب برگردیم و بگوییم از عارف قزوینی و یا مرحوم میرزاده عشقی و یا دیگران این مسیر را شروع کرده اند، به نظر من این موضوع هیچ کمکی نمی کند و هیچ توفیری در اصل ماجرا ندارد.
اما برای من یک مسئله بسیار مهم است، ایرج جنتی عطایی شهیار قنبری و اردلان سرفراز و چند نفر دیگر زبان فارسی را نه بین نخبگان بلکه در عموم مردم ایران عوض کردند. کاری که فرهنگستان نتوانسته انجام دهد و نمی تواندو نخواهد توانست.
این چند جوان به سادگی این کار را انجام دادند .
من به یاد دارم که ترانه ای داشتم به نام زائر ، کار فوق العاده آقای چشم آذز با اجرای خانم رامش .
رامش خواننده ای که کسی را هنوز نداریم که بتواند مثا ایشان سوپرانو بخواند.
ترانه این بود:
درمانده از این دنیا
من بیتو، تو تنها
در ساکت چشمانت
فریاد شکستن ها
به یاد دارم که یک آهنگساز معروف و پر کاری که الان در آمریکا کار مب کند به من گفت:
محمد این یعنی چه؟ درساکت چشمانت/ فریاد شکستن ها
مگر چشمان هم فریاد می کنند!؟ ببینید در شرایطی این ترانه ها گفته می شد که خود آهنگساز تعبیرش از ترانه این گونه بود.
حالا ببینید گفتن ترانه ای مثل من و گنجشک های خونه/ دیدنت عادتمونه چه کار کارستانی است.
من همیشه گفته ام، کاری که این چند تن ترانه سرا کردن ، واقعاً هیچ دست کمی از کاری که حکیم ابولقاسم فردوسی، سعدی و آقای ابولفضل بیهقی کردند نداشت. واقعاً ابعاد و عوارض کاری که کردن در زبان فارسی کمتر از آن سه تنی که نام بردم نیست.
و البته این حرف من معنی دیگری هم دارد و آن این است که نگاه کنیم و ببینیم که ترانه چه رسانه مهمی است و چقدر تاثیر گذار است.
کدام یک از ترانه های ایرج را بیشتر دوست دارید؟
یاور همیشه مومن، من هنوزم وقتی تنها هستم این ترانه به یادم می آید و وقتی این ترانه سراغم می آید بلافاصله گریه ام می گیرد، من وقتی این ترانه ایرج را زمزمه می کنم اشک می ریزم و فکر می کنم ایرج یک ترانه ای سروده برای همه سالهای زندگی ما.
به نظر شما ایرج جنتی عطایی یک ترانه سرای عاشقانه است یا اجتماعی؟
به نظر من حیف است که این تفاوت را در مورد ایرج قائل شویم، ایرج یکی از ترانه سراهای بزرگ سرزمین ماست و حق بزرگی بر گردن ترانه ، زبان و ادبیات فارسی و موسیقی دارد.
شما می دانید که موسیقی ما همیشه پاکش ترانه است. ما موسیقی انسترومنتال نداریم، این نوع موسیقی در سرزمین ما فهمیده نمیشه، در سرزمین ما موسیقی وقتی فهمیده می شود که وکال باشد یعنی ترانه ای داشته باشد و خواننده ای آن را بخواند. بنابر این این یک کار زیبایی شناسانه است و کار زیبائی شناسانه را نمی شود تفکیک کرد.
در پایان پیغام یا حرفی خطاب به ایرج جنتی عطایی دارید؟
می خواهم مراقب خودش باشد، به خودش و خانواده محترمش سلام عرض می کنم
یکی از بستگان دور ما یک وسیله ای دارد که با آن وسیله می شود برنامه های خارج کشور را دید، من شکل ماه ایرج را در آن وسیله فامیل دورمان دیدم، آن موهای گیس کرده و آن زبان شاعرانه اش، آهنگ
کلامش در گوشم است. آرزویم این است که سایه ایرج ، اردلان و شهیار بر سر ترانه ایرانی مستدام باشد.
به نظر شما ایرج جنتی عطایی یک ترانه سرای عاشقانه است یا اجتماعی؟
به نظر من حیف است که این تفاوت را در مورد ایرج قائل شویم، ایرج یکی از ترانه سراهای بزرگ سرزمین ماست و حق بزرگی بر گردن ترانه ، زبان و ادبیات فارسی و موسیقی دارد.
شما می دانید که موسیقی ما همیشه پاکش ترانه است. ما موسیقی انسترومنتال نداریم، این نوع موسیقی در سرزمین ما فهمیده نمیشه، در سرزمین ما موسیقی وقتی فهمیده می شود که وکال باشد یعنی ترانه ای داشته باشد و خواننده ای آن را بخواند. بنابر این این یک کار زیبایی شناسانه است و کار زیبائی شناسانه را نمی شود تفکیک کرد.
در پایان پیغام یا حرفی خطاب به ایرج جنتی عطایی دارید؟
می خواهم مراقب خودش باشد، به خودش و خانواده محترمش سلام عرض می کنم
یکی از بستگان دور ما یک وسیله ای دارد که با آن وسیله می شود برنامه های خارج کشور را دید، من شکل ماه ایرج را در آن وسیله فامیل دورمان دیدم، آن موهای گیس کرده و آن زبان شاعرانه اش، آهنگ
کلامش در گوشم است. آرزویم این است که سایه ایرج ، اردلان و شهیار بر سر ترانه ایرانی مستدام باشد.








ÙØ¸Ø±Ø§Øª1
ba salam
omidvaram pirooz bashid va movafagh . khyli khoshhal shodam vaghti nazar shoma ro dar morde ashar iraj fahmidam. omidvarm agay mohamd saleh ala pirooz bashid va movafagh . ba tashkor pirooz music
Post a Comment
بازگشت >>