" !به من چه سرخی میخک تو مهتاب "روزبه بمانی
روزبه بمانی
پس از چیزی حدود 40 سال با ایرج جنتی عطایی به آلبومی رسیدیم به نام (به من چه) که من را بر آن داشت تا نقبی بزنم به ترانه سالهای اخیر جنتی عطایی خصوصاًترانه های همین آلبوم. قبل از آغاز هر صحبتی در این رابطه باید به این نکته اشاره کرد که تلاش جنتی عطایی در این آلبوم برای تعدیل زبان شخصی سالهای اخیرش به نفع مخاطب جوان و نزدیک کردن این زبان به فضای مورد علاقه و درک جوان که خود او هم در چند جا وعده آن را داده بود قابل ستایش است اما اینکه این امر تا چه اندازه محقق شده ، به آن خواهم پرداخت.ایرج جنتی عطایی ترانه سرایی است که محوریت زبان در طول این 40 سال ( شاید به جز ترانه های ابتدایی او) به وضوح در ترانه هایش دیده می شود. زبان او همشه آکنده از ترکیبات و تتابعات واضافات و تصاویر ذهنی و خیالی خود شاعر است که شاید آنچه در ترانه های جنتی در این چند سال اخیر به هر چیزدیگری غالب بوده شعریت است. شعریتی که هرچند هیچگاه ترانه جنتی عطایی از آن خالی نبوده اما در سالهای اخیر به اوج خود می رسد که شاید شب نیلوفری نقطه عطف این اوج باشد. نمادها و اِلمانهای ترانه ایرج مثل شب، ستاره، نیلوفر، کبوتر، اقاقی ، شبنم، گل و رنگین کمون که همه از طبیعت دلخواه جنتی عطايي سرچشمه می گیرد نه تنها تغییر نکرده بلکه،چه به تنهایی و چه از لابه لای ترکیبات تقویت هم شده که بی تردید این اصرار باعث تکراری شدن فضا و حتی ترکیبات در ترانه های اخیر اوشده است. در این که ترانه های جنتی عطایی اززرف ساخت های عمیقی برخور دار است شکی نیست اما اینکه چرا جنتی عطايي اصرار دارد که همچنان با ترکیب سازی و تصاویر ذهنی این عمق را در ترانه هایش ایجاد کند جای بحث دارد. تصاویر و ترکیباتی که به واسطه استفاده زیاد از واژه های سازنده آن توسط خود او و دیگران طراوت گذشته را ندارد. ترانه جنتی عطایی در چند سال اخیر برای مخاطب پیچیده تر شده که این موضوع شاید برگردد به اصرار زیاد جنتی عطايي به زبان مورد علاقه خود و عدم توجه به مخاطبی که شاید هنوز اورا با کمکم کن ، ما به هم محتاجیم و... می شناسد.
البته برای این اتفاق به چند مورد می توان اشاره کرد، الین وشاید مهمترین دلیل، دوری ترانه سرا از جغرافیا و مردمیست که برای آنها می نویسد. هر نسل زبان مختص خود را دارد ، زبان ایرج جنتی عطایی به عنوان یک ترانه سرای نسل اول امروز تکامل یافته زبان دهه پنجاه اوست در حالیکه در این مملکت دو نسل عوض شده و به طور قطع هر نسلی زبان و مطالبات خاص خودش را دارد در حالیکه این تغییر به هیچ وجه در زان و ترانه ایرج ایجاد نشده پس نباید توقع داشت که ارتباط جوان امروز با ترانه ایرج مانند جوان دهه 50 با ترانه های او باشد.
دوم: عدم توجه به سلیقه امروز جامعه است، البته این مطلب به هیچ وجه به معنی هم رنگ جماعت شدن و ترانه سطحی نوشتن نیست اما وقتی ترانه ای به زبان امروز و با استاندارد های یک ترانه خوب گفته نشود مشخصاً ترانه های سطحی و بعضاً بی هویت جای آن ها را در ذهن مخاطب می گیرد.
سوم: من ترجیح ترانه چکاوک را در ترانه های چند سال اخیر یک اتفاق می دانم اتفاقی که کمتر تکرار شد و نشان داد که ایرج هنوز هم می تواند در اوج سادگی و بدون چنگ زدن به ترکیبات و اضافات و تصاویر ذهنی و رویایی قلب شنونده را تسخیر کند مواردی که در ترانه های موفق دهه 50 زیاد دیده می شد.
چهارم:ترانه های عاشقانه جنتی عطايي به مرور در چند سال اخیر از عشق زمینی فاصله گرفته و بیشتر ما در ترانه های او معشوقی فرا زمینی را می بینیم البته این موضوع به هیچ وجه دلیل بر ضعف کار او نیست چه بسا که در ترانه هایی مثل بانوی موسیقی و گل و یا باید از عطر اقاقی تورو آغاز کنم تصاویر بسیار دلانگیزی را به ما نشان می دهد. اما بازهم به همان دلیل اول بر می گردم و آن اینکه یک جامعه جوان با حدود 40 میلیون دختر و پسر زیر 30 سال چقدر با این معشوقه های رویایی ارتباط برقرار می کنند و یا اینکه این نوع ارتباط با این فضا و این زبان چقدر دربین آنها رایج است؟
و نکته دیگر اینکه چرا ایرج جنتی عطایی هیچ گاه تجربیاتش را در حیطه نمایش و صحنه وارد ترانه نمی کند؟یعنی اینکه چراترانه های او همیشه یک مونولوگ است؟چرا مدتهاست ما کمتر از او قصه هایی از قبیل خونه، کوچه( بدون در نظر گرفتن سوزه) با خط و روایت مشخص شنیده ایم؟ آخرین ترانه با این مشخصه را جنتی عطایی در ترانه درخت تجربه کرد با توجه اینکه نسبت به تمام کارهای آن آلبوم موفق تر هم بود.
اما برای آنکه سرفصل در طول این مبحث گم نشود با توجه به مطالب ذکر شده مرور کوتاهی بر دو ترانه آلبوم به من چه دارم:
نام هردوی این ترانه ها نطفه کل ترانه است یعنی همه چیز بر محور آنها ساخته می شود که هر دو جمله یعنی مارو دست کم نگیر و به من چه ریشه در محاوره داردوالبته جمله اول اشتراکی هم با یک تکه کلام در زبان و فرهنگ جاهلی دارد (مارو دست کم نگیر)اما چیزی که در مورد این ترانه می خواهم به آن اشاره کنم استفاده از چنین جمله محاوره و عامیانه به عنوان محور ترانه و بعد مجدداً برگشت به همان تصاویر ذهنی است یعنی جنتی عطایی با توجه به تجربه ترانه (لوند) خواسته در این ترانه هارمونی بیشتر بین ترانه و موسیقی قبل از خود آهنگساز و با توجه به تجربه قبلی ایجاد کند به نظر من این امر حداقل در ترانه محقق نشده زیرا برای دست کم گرفته نشدن آب پاشی کردن پشت بوم آفتاب با شبنم و کاشی کردن کف اقیانوس با رنگین کمون نا مبتنی است یعنی برای اینکه ترانه سرا به سلیقه جوان نزدیک شود صرفاً یک جمله کافی نیست زیرا ذهنیت ترانه سرا نسبت به قبل هیچ تغییری نکرده و شاید تنها لحظه هماهنگ با مارو دست کم نگیر فقط سر وعده گاه ریتم و ر ِنگ و رقص و روشنی باشد.
اما در مورد ترانه دیگری با نام " به من چه " که ترانه ایست اجتماعی، می شود به نکات زیر اشاره کرد.
اگر من به عنوان جوانی 18 و 19 ساله برای اولین بار بدون هیچ سلیقه ذهنی ترانه ایرج را می شنوم از کجا باید بفهمم که مثل ستاره یعنی مثل چی یا مثل کی؟ یعنی اینکه تا کی جنتی عطايي می خواهد از نماد هایی مثل ستاره ، نیلوفر و... استفاده کند؟ آیا وقت آن نشده که این نمادها لا اقل به فراخور ذهنیت امروز جامعه تغییر کند؟
در قلم ترانه سرا تصاویری که از خط کوچ ِ بچه های پرسه به ما نشان داده می شود تصاویری ست که در آن ترانه سرا فقط به عنوان لنز دوربین عمل می کند یعنی بدون اینکه جای شما تصمیم بگيرد فقط نشان می دهد که لحظه هایی مثل کوچ بچه های خیابانی،مصرف مواد، مادرک های خیابانی در جامعه وجود دارد که لحظه های بسیار زیبا و متفاوت با تصاویر رایج ترانه های جنتی عطایی است. استفاده از این تصاویر عینی در ترانه به باورپذیری آن کمک می کند اما در این بین به خطی می رسیم که ترانه سرا به جای شنونده تصمیم می گیرد یعنی خطی که زنی در آن خودفروشی می کند گل بانوی ایثار نامیده می شود.
درحالی که چه خوب بود فقط ترانه سرا به تصویری از خود فروشی یک زن اشاره می کردنه تائید یا حتی تقبیح کار او زیرا ذهنیت امروز جامعه ایران نسبت به یک خود فروش به هیچ وجه گل بانوی ایثار نیست و در واقع ترانه سرا با این خط ناخواسته مهر تائیدی روی این عمل می زند.
ترانه در لحظه ای که تصاویر پیرامون مخاطب را نمایش می دهد وارد برهه جدیدی می شود زیرا تصاویر از همان تصاويریست که ما شب و روز در جامعه می بینیم. اما دقیقاً از لحظه ای که ترانه سرا شروع به طعنه زدن می کند یعنی با شروع به من چه مجدداً تصاویر ذهنی می شود یعنی در ابتدا از یک سری دردهای جامعه مثل اعتیاد مثل خودفروشی مثل بچه های خیابونی صحبت می شود که کاملاً عینی ست و اما در جایی که باید با تصاویری از همین دست ضربه آخر زده شود ترانه دوباره برمی گردد به همان تصاویر مورد علاقه جنتی عطایی یعنی میخک تو مهتاب ، نیلوفر روی آب و یا کوچه باغ سهراب که به نظر من به هیچ وجه مکمل خوبی برای تصاویر بچه های پرسه ، رگ و رعشه نیست. در پایان ترانه هم بر می خوریم به تصاویر پارادکسیکالی مثل تگرگ و گلبرگ، آینه و الماس خرمن و ارکیده و داس که به کرات در ترانه های مختلف شنیده شده و به هیچ وجه پایان خوبی برای چنین ترانه ای نیست .
در کل فکر می کنم این ترانه را می شود به دو پاره تقسیم کرد یک قسمت همان مکررات ایرج جنتی عطایی و تکه دیگر نگاه واقعی و تصویر کردن تاثیر گذار اتفاقات یک جامعه که ما در آن زندگی می کنیم ضمن اینکه باید به یک نکته دیگر هم اشاره کرد اینکه ترانه " به من چه" جغرافیای مشخصی ندارد یعنی تمام این تتفاقات می تواند در هر جای جهان بیافتد اما من به دید یک ایرانی و در نگاه به جامعه ایران امروز آن را مورد نقد قرار دادم.
در پایان من باز هم فکر می کنم امروز ترانه ایرج جنتی عطایی ترانه سرای ارزشمند ایران بیشتر از هرچیزی به یک بازنگری در زبان به فراخور نسل امروز احتیاج دارد زبانی که در دهه 50 بسیار تاثیر گذار بود.








نظرات2
salam aghaye bemaani khaste nabashid
naghdetoon tahodoodi giira va matin! vali bozorgavar;)! Koochebache tasavvor mikonam hamoon tor k baghiyeye doostanetoon ham neveshtam yek tarkibe! be ma,ni e bacheye kooche! yani!
kooch e bache nist!
کوچه بچه!!!# کوچ بچه
سلام آقای بمانی عزیز !
به شدت به این اعتقاد دارم که " میخک تو مهتاب ، نیلوفر روی آب" ابژکتیون! عناصری کاملا عینی هستن! والبته اگر بخوایم مته به خشخاش هم بذاریم می رسیم به نئوری معروف سوسور! که میگه تمامی جملاتی که به کار می بریم تمامی مفاهیمی که منتقل می کنیم کا ملا سوبژکتیون که میتونن گاهیوقتا به عنصر ابژکتیو تنبدیل شن!
ولی در مورد تصاویر ذهنی که فرمودین " میخک تو مهتاب ، نیلوفر روی آب و حتی کوچه باغ شعر سهراب- به سبب نماد بودنش از یه مفهوم کاملا ذهنی(تفکری که سهراب داشته)" کاملا نظری ماخلف با نظر مشا دارم.
اگر این طوری باشه که دل خون بار ابر چیه پس؟ می شه تصویر مافوق مافوق ذهنی نه ؟
وقت خوش
Post a Comment
بازگشت >>