به من چه کوچه باغ شعر سهراب! " محمد نویری "


محمد نویری
همین که دل، دلِ خون بار ابره
همین که شب، شب قتل ستاره ست
همین که بغض تو، بغض همیشه
همین که ترس من، ترس دوباره ست
همین که تو پری از طعم وحشت
همین که خونه خالی ازترانه ست
همین که کوچه در کوچه ی این شهر
دچار پچ پچه های شبانه ست

به من چه سرخی میخک تو مهتاب
به من چه رقص نیلوفر روی آب
قفس بارونه کابوس کبوتر
به من چه کوچه باغ شعر سهراب

ستیز تگرگ و گلبرگه
مصاف آینه و الماسه
پیکار کبریته و خرمن
نبرد ارکیده و داسه

کنار کوچه بچه های پرسه،
تو بهت رعشه و رگ گرد و سوزن
کنار مادرک های شناور،
روی سمفونی نفرین شیون
کنار فقر گل بانوی ایثار
که میفروشه تنشو تیکه تیکه
کنار مرد دریا بغض خسته
که وا می باره از هم چیکه چیکه

به من چه سرخی میخک تو مهتاب
به من چه رقص نیلوفر روی آب
قفس بارونه کابوس کبوتر
به من چه کوچه باغ شعر سهراب

ستیز تگرگ و گلبرگه
مصاف آینه و الماسه
پیکار کبریته و خرمن
نبرد ارکیده و داسه
---------------------
متن زیر چکیده ی مداقه ای کوتاه است بر ترانه ی "به من چه؟" اجرا شده در آلبومی به همین نام با موسیقی و صدای بیژن مرتضوی، هدف اصلی از این شرح گونه، نگاهی ست به تم روایی این ترانه. در نگاه به" فرم ترانه" به ترانه ی چاپ شده در کتاب" مرا به خانه ام ببر"[و نه ترانه ی اجرا شده] استناد شده در بقیه ی موارد مرجع استناد ترانه ی اجرا شده می باشد، که توضیحات بیشتری در این باب را در خلال متن خواهم داد.
بدیهی ست دیدی که ارائه می شود دیدی ست کاملا شخصی و عواقب هر گونه سهل انگاری، خطا و اشتباه، به عهده ی نگارنده خواهد بود!

ترانه با عبارت "همین که" آغاز شده پس مخاطب، از ابتدا متوجه این موضوع می شود که: بناست با استدلال و منطق رو برو شود. اتفاقی که در مکالمات روزمره نیز ممکن است بارها برای ما پیش آمده باشد( همین که داری میخندی نشون میده که ....و...)
ترانه ای که[ترانه ی چاپ شده و نه ترانه ی اجرا شده] قسمت اول آن از4 بخش تشکیل شده و منطق روایت و حوصله ی راوی به تبع پیام هر بخش که با تم خاصی بیان می شود در بخش مذکور متفاوت است و البته در کل ترانه، متقارن !
به بیت آغازین برویم :
نگاهی به چگونگی بیان جملات بکنیم: همین که "دل"، "دل" خون بار ابره، همین که "شب"، "شب" قتل ستاره ست( و همین طور در باقی مصرع ها..) ... راوی آنقدر حوصله مند و منطقی آغاز می کند که از هر واژه ای که بناست حرفی درباره اش بزند دوبار استفاده می کند و روند کند و البته ملال انگیزِ جملات [که با توجه به ترکیبات طولانی در بستر وزن، کاملا مشهود است] کم کم او را و در پی آن مخاطب را به عصیان می رساند. ضمن اینکه در: دل، دل خونبار ابره، شب شب قتل ستاره ست مراعات نظیر خون-دل و ابر-ستاره هم قابل توجه است و اینکه "ترس"، ترس دوباره ست، ترسی است که پیش از این هم وجود داشته ! (راوی علاوه بر اینکه با وارد کردن "تو"، مخاطب را به عنوان عاملی فعال وارد ترانه می کند، با اشاره به ترسِ دوباره پیشینه ای دیرین به این تعامل می بخشد، و زاییده ی این عمل صمیمیتی ست که در عین فخامت زبان، به چشم می آید، این ترانه اولین تجربه ی جنتی عطایی در این زمینه نبوده و احتمالا آخرین هم نخواهد بود، دقت کنید به بن بست؛ که این اتفاق باز هم در پایان ترانه ی مذکور می افتد (دست خسته مو بگیر ....).
همین که تو پری از طعم وحشت !! همین که خونه خالی از ترانه ست
همین که کوچه در کوچه ی این شهر دچار پچ پچه های شبانه ست
ترانه وارد قسمت دوم روایت می شود، روایت تقریبا با همان ضرب آهنگ پیش می رود ولی دیگر خبر از حوصله ی ابتدای ترانه نیست با این وجود کماکان کلمات، شمرده؛ ترکیبات، طولانی و جملات، منطقی به نظر می آیند، جملات گویای نتیجه ای ست طبیعی در پی آنچه قبلا شنیده ایم! من وقتی از وحشت پر باشم؛ خانه ی من از ترانه –یا هر چیز دیگری که اینجا نمادش ترانه است -خالی خواهد بود و طبعا وقتی صدای دلنشینی به گوشم نمی رسد تنها صدایی که در این سکوت باقی می ماند، صدای هراس آور شبانه ایست که شاعر آن را پچ پچه ی شبانه خوانده است.[باز هم توجه کنید به(مراعات نظیر) و تضادی که شاعر بین خونه و کوچه به ترتیب به عنوان مفاهیمی خودی و نیمه خودی-و حتی شاید غیر خودی- ارائه داده است].
(البته این دو بیت در اجرا حذف شده اند. و به زعم نگارنده حذف این دو بیت در اجرا ضربه ی مهلکی را به پیکره ی ترانه وارد کرده. آیا اگر مخاطبی –و نه حتی مخاطب خاص ترانه یا شعر-، بلکه فقط به عنوان یک انسان اندیشمند، آهنگ اجرا شده را بشنود، نخواهد پرسید که: آیا فقط همین 4جمله(4 خط ابتدای ترانه) برای انکار زیبایی ها کافیست؟ و آیا ترانه سرایی که در ابتدا این قدر با حوصله و منطق مخاطب را به شنیدن و همراهی وا می دارد با همین منطق می خواهد حرف خودش را بزند؟ به همین سبب دوست تر میدارم که در باره ی ترانه ی چاپ شده صحبت کنم ونه ترانه ی اجرا شده.
از منطق و حوصله ی روایت می گفتم، جملات کاملا منطقی و معقول پیش می روند تا اینکه می رسیم به "به من چه سرخی میخک تو مهتاب" که در حقیقت ترانه وارد قسمت سوم از چهارگانه ی مذکور میگردد در این بخش، وزن و جملات کوتاه تر شده و ترکیبات کماکان طولانی هستند. کوتاهی جملات و سه بار تکرار "به من چه؟" عصیان و خشم راوی را به خوبی به تصویر می کشد.
به من چه سرخی میخک تو مهتاب / به من چه رقص نیلوفر روی آب... اینجاست که شاعر دوباره به خود برمی گردد، با لحن معترض جمله ای اخباری را بیان میکند[قفس بارونه کابوس کبوتر] حال اینکه کسی کبوتر را در قفس نمی کند و حتی کسانی که کبوتر نگاه میدارند کبوتر را بیرون از قفس- در اتاقکی که بعید میدانم کسی نام قفس را بر آن بگذارد- نگاه میدارند. و حال وضعیت به گونه ایست که حتی خواب کبوتر هم پر کابوس قفس است؛ پس به من چه کوچه باغ شعر سهراب!
چندی پیش در جمعی نشسته بودیم، دوستی میگفت جنتی برای جلب توجه سهراب خوانها این مصرع را نوشته و این ترانه را توهین به سهراب سپهری می دانم. دیگری میگفت به گمان من، اولین مصرعی که به ذهن شاعر رسیده همین مصرع است و ... . حال با هیچ کدام از این دو تصور کاری ندارم و هیچ کدام را نه میخواهم نقد کنم و نه تایید . نکته ای که به زعم نگارنده روشن است این است که اینجا به سهراب تو هینی صورت نگرفته بلکه سهراب سردمدار شیوه ای از تفکر خوانده شده که زیبایی شناختی خاص خود را دارند!(کار ما شاید این است که در افسون گل سرخ شناور باشیم) و اگر مخالفتی صورت گرفته نه با شخص که با تفکر است ! بگذریم .....
بعد از این قسمت می رسیم به قسمت دوم ترجیع که هم وزن کوتاه تر دارد و هم تم روایت به شدت سریع است که التهاب و خشم بیش از پیش نویسنده را به تصویر کشیده! چهار جمله ی کوتاه که در همه یک عامل مشترک است( در گیری بین یک پدیده ی لطیفو ضعیف با پدیده ای خشن).
به شباهتی که صدای روشن شدن باروت کبریت و کلمه ی پیکار دارد هم توجه کنید همین موضوع در مورد پچ پچه های شبانه در کوچه های شهر و همین طور چیکه چیکه و تیکه تیکه(در چکیدن و گذر زمان و تیک و تاک ساعت) صادق است.
بعد از ترجیع وارد نیمه ی دوم ترانه می شویم که تصاویری کاملا ملموس و مشهود دارد، و به تعبیری از فضای سابژکتیو اول ترانه(دل خونبار ابر، شب قتل ستاره و....) به فضایی کاملا ابژکتیو(گل بانوی ایثار، کوچه بچه های پرسه و...) می رسیم، واژه سازی خاص جنتی عطایی در این نیمه نیز به چشم می آید(کوچه بچه، مرد دریابغض) همانگونه که در نیمه ی اول( دل خونبار ابر) نیز قابل مشاهده بود، نکته ای دیگری که اشاره به آن خالی از لطف نمی نماید حساسیت و توجه جنتی عطایی به دنیای امروز سرزمینی ست که سالهاست از آن دور است، اما تصاویری که ارائه می شود، و پیامی که منتقل میگردد پیامی ست کاملا امروزی و قابل لمس برای جامعه ی امروز ایران، پرداختن به معضلاتی چون اعتیاد، تن فروشی برای تامین معاش و حتی فروش دختران فراری به کشور های عربی (کنار مادرک های شناور روی سمفونی نفرین و شیون) همه و همه نشان از شناخت و آگاهی نسبی او از اوضاع اجتماعی ایران امروز دارد، و این شاخصه ای ست که به گمان من در ترانه ی نوین بسیار حائز اهمیت و قابل تاکید است، همانگونه که قنبری نیز در ترانه ی شناسنامه به این معضلات اشاره کرده است( تجارت تن با بلم).
در پایان بیان این نکته را لازم میدانم که به گمان من "به من چه" موفق ترین ترانه ی اجتماعی این روزهای ماست، و اجرای آن به مراتب میتوانست زیبا تر و در خورتر از این باشد! ولی متاسفانه انتظاری که از ترانه ی "به من چه" داشتم بسیار فراتر از چیزی بود که شنیدم !
محمد نویری
اسفند 84 –فروردین 85

نظرات4

Anonymous:

با نظر شما در مورد سهراب بسیار موافقم : سهراب در پر بحران ترین زمان جامعه (انقلاب ) میزیست ولی انگار نه انگار و شعر اجتماعی او در حد صفر است.

10:36 PM  
Anonymous:

naghde khyli ghashangi bood.
memnoon ez inke vaght mizari va in taraneha ra naghd mikoni.
omidvaram hamishe dar taranesoraye va naghde tarane movafagh bashi. ba in nazar ke tarane be man che yeki az behtarain taranehaye ejtemaye ast kamelan movafegham.

7:46 PM  
jamileh zare:

naghde khyli ghashangi bood.
mamnoon az inke vaght mizari va in taraneha ra naghd mikoni.
omidvaram hamishe dar taranesoraye va naghde tarane movafagh bashi.
ba in nazar ham ke tarane (be man che) yeki az behtarain taranehaye ejtamei ast kamelan movafegham.

8:20 PM  
پریا:

سلام آقای نویری
فکر میکنم بارزترین و به نظر من مثبت ترین نکته ی نقد هاتون اینه که از قلمبه شنلبه گویی هایی دیگر منتقد ها توی نقد هاتون خبری نیست. نکته سنجی تون و اطلاعاتتون نشون میده که شخص با مطالعه ای هستین و حتی مباحثه هاتون با دیگران بر این موضوع صحه میذاره ولی همین که نقد هاتون رو هر کسی در هر سطح مطالعاتی میتونه بخونه و بفهمه به نظر من خیلی خوبه.
نقدتون بسیار زیبا بود البته تصور میکنم در باره ی شمول جامعه ها بشه گفت ترانه ی به من چه صرفا توصیف اوضاع فعلی ایران نیست و یه ترانه ی جهان شموله.
موفق باشید.

5:15 PM  

Post a Comment

بازگشت >>


 


Home Page

Articles

Poems

Interview

Yadman

News

Archive

Archive

پیام ها

Copyright 2005-2006 Golesorkhetaraneh.com,
Contact : info@golesorkhetaraneh.com