" شعار در زباله دانی ، شعر بر اریکه " سیامک بهرام پرور


سیامک بهرام پرور

در عرصهء عرضهء موسیقی ، و به طور اخص موسیقی پاپ ، ارائه اثری متفاوت موجودیتی نادر و پر بهاست . سالهاست که در موسیقی پاپ این سرزمین کاری ارائه نشده است که استانداردهای موسیقایی و شعری بالایی را ، به طور همزمان ، چنان ارائه کند که اثر در قالب آثار «فرهیخته» جای بگیرد . منظور از اثر فرهیخته اثری ست که توانایی جذب مخاطب خاص ، به معنای مخاطب درگیر و اهل چالش با شعر و موسیقی ، را داشته باشد . اصولا هدف قرار دادن این قشر از مخاطبان کاری دشوار و در عین حال جسورانه است چون از یکسو احتمال در غلطیدن به ورطه تکلف و تصنع را در خود دارد و از سوی دیگر انجام چنین پروژه ای ، علاوه بر نیاز به داشتن موسیقی دان ، شاعر و کلیه عوامل مناسب ، محتاج ریسک پذیری بالایی در سرمایه گذاری برای تهیه کننده اثر نیز می باشد .
بی شک آلبوم « به من چه؟ » اثری برای قشر فرهیخته است ؛ نمی شود انتظار داشت عموم جامعه به اندازه اثر قبلی همین تیم با آن ارتباط برقرار کنند . شعرها بن مایه های ادبی و پرداختهای شاعرانه و تکنیکی ِقدرتمندی دارند که برقراری ارتباط کامل با آنها نیازمند سوادی ادبی ، لااقل در حد متوسط ، است . از سوی دیگر بنا به نظر کارشناسان موسیقی ، که نگارنده صرفا آن را نقل قول کرده و در آن تخصصی ندارم ، اثر فوق الذکر ، قابل اعتنا ، در خور و دارای نوآوریهای خوبی ست .
لذا توجه به آثاری از این دست می تواند زمینه را برای ارائه آلبومهای دیگر مناسب کرده و موجبات پیشرفت هر چه بیشتر موسیقی پاپ را فراهم آورد .
در این مقال برآنم که نگاهی کوتاه و اجمالی به ترانه « به من چه ؟» که نام خود را به آلبوم نیز داده است ، داشته باشم و تا حد امکان تحلیلی درونی از آن ارائه کنم .
[]
نخست اینکه باید به نام ترانه توجه ویژه مبذول داشت . « به من چه ؟» عبارتی ست آشنا که تداعی گر ِ « بی قیدی» و « لاابالی گری» و « شانه خالی کردن» است و در حقیقت آشنایی زدایی شاعر از همین ابتدای اثر آغاز می شود . کلیت شعر دقیقا اشاره بر متعهد بودن شاعر و اتفاقا تاکید فراوان بر هنر متعهد به جامعه است و اینجاست که شاعر با عبور از معنای نزدیک به ذهن عبارت « یه من چه ؟» معنایی دورتر را در پس پشت آن یافته و اختیار می کند و به نقطه ای کاملا متضاد با معنای اول می رسد . انجام این تکنیک ، علی رغم ظاهر ساده اش ، بسیار دشوار است . سابقه ذهنی ، و یا به عبارت بهترتداعی یک واژه یا ترکیب ، جایگاه مستحکمی در ذهنیت مخاطب دارد و به زیر کشیدن آن از اریکه اقتدار کاری بس دشوار است که دقیقا به سبب همین دشواری ، بسیار تاثیرگذار نیز هست . در حقیقت انقلابی در ذهنیت مخاطب لازم است تا این سقوط ِتداعی های ِدیرسال صورت پذیرد و این انقلاب ، لاجرم به خلع سلاح ذهنی مخاطب و آغاز اندیشه ورزی اش و نیز برداشته شدن سد میان او و اثر و نهایتا اثرگذاری بیشتر شعر خواهد انجامید . به عبارت ساده تر، این تحول سبب می شود که تکانشی در ذهنیت مخاطب صورت گیرد که انجام این تکانش ، انتقال پیام را سهل تر خواهد کرد و شاعر در انجام این مهم کاملا موفق بوده است .
حال بیاییم و شعر را بند به بند با هم مرور کنیم . البته پیش از آن لازم به ذکر است که نسخه چاپ شده اثر در کتاب « مرا به خانه ام ببر» با اثر ارائه شده به شکل موسیقایی تفاوتهایی دارد که به سبب اینکه به نظر نگارنده این تغییرات در جهت مثبتی اعمال شده اند، در تحلیل از نسخه اجراشده بهره گرفته شده است .

همین که دل ، دل خون بار ابره
همین که شب ، شب قتل ستاره اس
همین که بغض تو ، بغض همیشه
همین که ترس من، ترس دوباره اس

شاعر با 4 مصراع ،که در واقع جمله های پایه هستند، به دلیل آوری برای بند بعدی می پردازد . این شیوه شروع برای ترانه ، بار دیگر نکنیکی مناسب و اثربخش را برای به درون کشیدن مخاطب و تاثیرگذاری بیشتر بر او فراهم می آورد . مخاطب منتظر است که ببیند شاعر با این دلایل پشت سر هم به چه نتیجه ای می خواهد برسد و همین تعلیق سبب می شود که توجه کامل او به اثر معطوف گردد . از سوی دیگر کلمات محوری این چهار مصراع یعنی « خون» ، « قتل» ، « بغض» و « ترس» که فضایی دهشتناک و پرتپش را به تصویر می کشند در کنار موسیقی درونی به کار گرفته شده با تکرار کلمات « دل» ، « شب» ، «بغض» و « ترس» و نیز بار معنایی کلمات « همیشه» و «دوباره » ، که معنای « استمرار» را موکد می کنند ، سبب می شود که مخاطب فضایی تلخ و طولانی را به عینه تجربه کند .

به من چه سرخی میخک تو مهتاب ؟!
به من چه رقص نیلوفر روی آب ؟!
قفس بارونه کابوس کبوتر !
به من چه کوچه باغ شعر سهراب ؟!

این بند ، نتایج شاعر از استدلالهای بند اول است . شاعر ، به زبان ساده ، زیر آب همه زیباییهای عیان و احساسات گرایی های ظاهری را می زند ! شاعر که خون را می بیند ، سرخی میخک پیش چشمش رنگ می بازد ؛ قتل ستاره را که فرا یاد می آورد ، رقص نیلوفر از یادش می رود و در نتیجه با انکار و یا به عبارت بهتر اعلام بی تفاوتی نسبت به این زیباییها ، زشتیها را پررنگ تر می کند .بدیهی ست که شاعر تکنیک اغراق را به شیوه ای خلاقانه به کار گرفته است تا ذهن خوابزده مخاطب را برانگیزد . منظور شاعر ، به شهادت بسیاری آثار دیگرش ، بی شک این نیست که آن زیباییها بی ارزشند بلکه او با این انکار می خواهد به اثبات وجود زشتیهای درشت و دهشتناک برسد و اهمیت آنها را آشکار سازد . و درست به همین خاطر است که با نقیضه سازی از شعر معروف « صدای پای آب» سهراب : «آب را گل نکنیم / در فرودست انگار/ کفتری می خورد آب » ، نه به قصد تخریب چهره اندیشگی سهراب ، که تنها برای پررنگ کردن آنچه گفتیم می گوید که : « کابوس کبوتر سرشار از قفس است ، پس دیگر صحبت کردن ار آب نوشیدنش امری بیهوده است !»
از لحاظ تکنیکی ، تضاد تداعی های موجود بین «کوچه باغ» و «رقص» که مکان و امکانی «رویا»یی هستند با واژه «کابوس» جالب توجه است .
در عین حال مایلم همین جا به دو نکته مهم در کلیت این اثر اشاره کنم :
اولین نکته اصرار شاعر بر ایجاد کلمات هماهنگ و متجانس است . «کابوس» و «کبوتر» – که در نسخه چاپی «پرنده» بوده است و به خاطر همین هماهنگی حروف و نیز ارتباط بهتر با سطر بعد که به شعر سهراب اشاره دارد ، به درستی تصحیح شده است – و نیز « سرخی » با «میخک» و «به من چه کوچه باغ» در همین بند و نیز «خون بار ابر» در بند قبل ، به وضوح استفاده از واژآرایی را به رخ می کشند . این مثالها در ادامه شعر نیز بسیارند که توجه به آنها به واسطه نقش شان در ایجاد موسیقی درونی حائز اهمیت است .
نکته دوم ازتباط عمودی ابیات و بندهاست که با رشته ای نامریی و به شیوه ای هنرمندانه و پنهان در کنار ارتباط معنایی ایجاد شده است . درهمین دو بند ، اشاره به «ابر» ، «خون»، «بغض» و «ترس» در بند اول و سپس واژه های «یارون»، «سرخی» ،«رقص» – به عنوان عملی شادمانه در برابر« بغض» – و «کابوس» – به عنوان خوابی آکنده از «ترس» – این ارتباط عمودی را استحکام بخشیده و پیوند زنجیره ای نصاویر شعر را شکل می دهند و چنانکه گفتم در ادامه شعر نیز می توان این ارتباط ها را ردیابی کرد .

ستیز تگرگ و گلبرگه
مصاف آینه و الماسه
پیکار کبریته و خرمن
نبرد ارکیده وداسه

شاعر بار دیگر دلایلش را روشن تر می کند : لطافتهایی که با درشتی منکوب می شوند ، درخشش هایی که خراشیده می شوند ، دسترنجها – وشاید حاصل عمرهایی – که به آتش کشیده شده و هستی هایی که ساقط می گردند .
نکته مهم در تحلیل معنایی این بند، این است که ذات عناصر « دودویی » مطرح شده در هر سطر، در تضاد با هم هستند . به عبارت بهتر ، ضدیت اینها با هم بنیادی ست و گریزی از آن نیست . چیزی عارضی نیست که بشود تغییرش داد . و این مهم ، به دریافت شاعر از پیرامونش باز می گردد . شاعر آشتی میان این عناصر خیر و شر را ممکن نمی داند ، اگر نه ذاتی این گونه متضاد را برایشان بر نمی گزید :
تگرگ لاجرم گلبرگ را خواهد کوفت ،چنانکه الماس به واسطه ماهیتش آیینه را خواهد خراشید و همین داستان برای کبریت و خرمن و ارکیده و داس تکرار می شود .
نکته دیگر این است که اگر مفاهیم مطرح شده را به عناصر «خیر» و «شر» یا «ظالم» و «مظلوم» تفکیک کنیم چینش جالبی در بند وجود دارد : در سطر اول و سوم ابتدا نام «ظالم» و سپس «مظلوم» آمده است و در سطر دوم و چهارم این قضیه به شکل معکوس حادث می شود . دقت شاعر برای ایجاد این هماهنگی – که به راحتی و با کمی سهل انگاری قابل تغییر و به نظر من قابل تخریب(!) بود – ستودنی ست . به عبارت دیگر شاید منظور شاعر این است که جهان ِپیش چشم او ، به شکلی هماهنگ و متوازن به سمت تخریب زیباییها و لطافتها می رود .
نکته بعدی تغییر موسیقی آگاهانه این بند است . موسیقی دو بند قبل به .واسطه مکث وزنی موجود در وسط هر سطر، موسیقی آرام تریست که مناسب لحن استدلالی شاعر است؛ اما در این بند استفاده از وزن بدون انقطاع در هر سطر و ایجاد طنین کوبشی در حقیقت دلایل کوبنده شاعر را رو می کند .
و نکته آخر اینکه کماکان همان اصرار بر استفاده از واژآرایی های زیبا وجود دارد و نیز به کارگیری 4 کلمه نسبتا مترادف « ستیز» ،« مصاف» ،« پیکار» و « نبرد» با توجه به این مهم :
توالی «ت» در «ستیز» و «تگرگ» و نیز توالی «گ» در «تگرگ» و «گلبرگ »؛ توالی مصوت «آ» در «مصاف آینه و الماس» ؛ توالی «ک» و «ر» در «پیکار کبریت و خرمن» و نیز توالی «د» در «نبرد ارکیده و داس ».

کنار کوچه - بچه های پرسه
تو بهت رعشه و رگ ، گرد و سوزن
کنار مادرکهای شناور
روی سمفونی نفرین و شیون

این بند و بند بعدی مجددا بازگشت به همان وزن آغازین مکث دار و استفاده از لحن استدلالی ست ؛ ولی این بار استدلالها روشن تر ، عینی تر و انسانی ترند و به همین دلیل بسیار موثرتر. در حقیقت شاعر بار خود را تا به اینجای شعر بسته است و توجه مخاطب کاملا معطوف به اوست پس دیگر بدون پرده پوشی اصل مطلب را می گوید و به ناهنجاریهای اطرافش آشکارا اشاره می کند .
نکته جالب ، ترکیب « کوچه – بچه » است که برای بچه های گوچه گرد و به عبارتی خیابانی به کار گرفته شده است و علی رغم اینکه سابقه ذهنی در مخاطب ندارد ، ترکیب سازی دلنشینی ست .
مسئله بعد ، تصویرسازی زیبای سطر دوم و اشاره به « اعتیاد» به عنوان معضلی بزرگ است که با ایجاد این تصویر شعر از غلتیدن به ورطه شعار رهیده است ؛ چنانکه تصویر مادران شیون گر در دو سطر بعد به چنین آفرینشی می رسد .
و باز هم واژآرایی های عالی : «ک» و «چ» و «پ» در سطر اول ، «ر» و «گ» در سطر دوم، «ر» و «ک» در سطر سوم و «ف» و «و» – که مخرجی مشابه دارند - و نیز«ن» در سطر 4 .
و نکته اخر «ک» نصغیر و تحبیب مادر است که به زیبایی در شعر نشسته و نمایانگر مادری تحقیرشده و بی پناه و سرحورده و مظلوم و شاید هم کم سن و سال است .

کنار فقر گلبانوی ایثار
که می فروشه تنش رو تیکه تیکه
کنار مرد دریا بغض خسته
که وامی باره از هم چیکه چیکه

این بند به نظر من درخشان ترین بند این شعر زیباست . شاید عجیب به نظر برسد اما به گمان من هنری ترین کار شاعر در این بند به رخ کشیده شده است . در نسخه چاپی دو سطر آغازین بند در پایان بند جای گرفته است که بی شک ظرافتهای حاصل از تعلیل بند را – چنانکه خواهم گفت – نقصان می دهد و تصحیح آن به شکل حاضر بسیار مثمر ثمر بوده است .
دو سطر اول زیباترین تصویری ست که می شود از تن فروشی ارائه کرد ! در واقع شاعر نه تنها به تن فروشی ناشی از فقر به عنوان یک معضل دردناک اشاره می کند بلکه در گامی بلند به تطهیر آن با ساده ترین واژه ها و تنها به مدد عاطفهء سرشار ِریحته در کلماتش ، دست می زند . « گل بانوی ایثار» ترکیبی بدیع و استثنایی ست برای القای این حس به مخاطب .
ضمن اینکه آنگاه که « گلی » ، « تنش» را « تکه تکه » بفروشد در حقیقت گلی پرپر شده است و این خود یک تصویرسازی عالی دیگر برای القای نابودی ظرافت و زیبایی ست .
و باز از سوی دیگر به گمانم تصویری دلپذیرتر از این ، برای زنی که جوانی و زیبایی اش را با هر بار خودفروشی ، ذره ذره ، از دست می دهد نمی توان یافت . چنین می شود که به مدد خلاقیت شاعر ، تصویر کشف شده مثل منشور چندین بُعد می یابد و از هر زاویه ای ، تلالویی را به نمایش می گذارد .
در دو سطر بعد، مردی را می بینیم که از تحمل همه این دردها ، ناتوان و خسته ، تحلیل می رود .این مرد می تواند مرد آن زن یا هر مرد دیگری باشد که روح حساسش ، تاب تحمل این پلشتی را ندارد. درست به همین خاطر می گویم که دو سطر پایانی این بند معلول دو سطر آغازین است و به همین دلیل باید در ادامه آن قرار گیرد.
نکته درخشان این دو سطر ترکیب « وا می باره » است ؛ ترکیبی که از ادغام « واپاشیدن » و « باریدن » به دست امده است و به گونه ای هر دو را تداعی می کند و اوج فاجعه را به تصویر می کشد . مرد ،خرد و خراب و خسته و از هم پاشیده ، فرو می ریزد و چه فرو ریختنی ! که « دریایی بغض » داشته باشی و به «چکه چکه» ای بخواهی منفجرشوی ! ...و این تمام فاجعه است !

****
****
بی شک چنانکه گفتم ترانه « به من چه ؟» اتفاقی در ترانه سرایی اجتماعی ایران است . گدشته از زیبایی های بی بدیل ترانه و درخششهای تکنیکی آن ، اتفاقی کمیاب در این اثر افتاده است که به آن ارجی بیش از پیش می بخشد.
این اتفاق ، گزیز از شعارزدگی و نیز مهمتر از آن گذر از عرصه محدود کردن اثر به ملیت و نژاد و کشوری خاص و تعمیم آن به موقعیت جهانی زمانه ماست .
این جهان اندیشی به وضوح خود را در شعر به رخ می کشد و شاعر آگاهانه تلاش کرده است که شعر اجتماعی اش را به سیاست زدگی های مد روز نیالاید و درست به همین سبب است که شعر او فارغ از زمان و مکان می شود : تا آنگاه که در چهارگوشه جهان تگرگی چهره گلبرگی را منکوب کند ، تا آنگاه که الماسی چهره آیینه ای را بخراشد ، این شعر کارکرد خواهد داشت .
ولذا به واسطه همین جهان شمولی و نیز کشفهای متعدد شاعرانه ، شعار به زباله دانی می رود تا شعر بر اریکه بنشیند و این همه ، نه تنها کم دستاوردی نیست بلکه نیاز به توجه جدی تر و تدقیق موشکافانه تر را ، در هر بار خوانش این ترانه ، برای تمام ترانه سرایان این دیار ضروری می سازد .

سیامک بهرام پرور


 


Home Page

Articles

Poems

Interview

Yadman

News

Archive

Archive

پیام ها

Copyright 2005-2006 Golesorkhetaraneh.com,
Contact : info@golesorkhetaraneh.com