سعید کریمی متولد سال 24/10/1357 در همدان است. ترانه سرایی را از سال 1380 شروع کرده و از اعضاء فعال خانه ی ترانه می باشد . از ترانه های اجر ا شده ی وی می توان به نگو نه ، بارونی ، تو و دستات دیگه نیستید ، گریه کن و . . . اشاره کرد .


 

شب ِ بی عاطفه
(یادداشتی بر ترانه ی آخر ِ قصه)

سعید کریمی
ayeneh@golesorkhetaraneh.com

كسی غير از تو نمونده ، اگه حتی دیگه نیستی
همه جا بوی تو جاری ، خودت اما دیگه نیستی

نیستی اما مونده اسمت ، توی غربت ِ شبونه
میون ِ رنگین کمون ِ خاطرات ِ عاشقونه

آخرین ستاره بودی ، تو شب ِ دلواپسی هام
خواستنت پناه ِ من بود ، تو غروب ِ بی کسی هام

لحظه هر لحظه پس از تو ، شب و گریه در کمینه
تو دیگه بر نمی گردی ، آخر قصه همینه !

ميشكنم بی تو و نیستی به سراغم نمی آیی که ببینی !
بی تو می میرم و نیستی تو کجایی ؟ تو کجایی که ببینی ؟


شب ِ بی عاطفه بر گشت ، شب ِ بعد از رفتن ِ تو
شب ِ از نیاز ِ من پر ، شب ِ خالی از تن ِ تو

با تو گل بود و ترانه ، با تو بوسه بود و پرواز
گل و بوسه بی تو گم شد ، بی تو پژمرده شد آواز !


کلام : ایرج جنتی عطایی
آهنگ : سیاوش قمیشی
اجرا : ابراهیم حامدی

1- روایت دراین ترانه با بیانی به ظاهر ساده ولی هوشمندانه با پی رنگی حرفه ای آغاز می شود :
كسی غير از تو نمونده اگه حتا دیگه نیستی
مصرع دوم برخلاف انتظار طبیعی شنونده عمل می کند ، شاعر در " کسی غیر از تو نمونده " ماندن ِ مخاطب ِ خود را کاملا ملموس و برجسته روایت می کند ولی مصرع دوم نشان می دهد که این ماندن در حقیقت روایتی از رفتن ِ کسی ست که حضورش هنوز در کنار راوی نه تنها ملموس که یگانه حضور موجود است . حرکت نحوی در " اگه حتا دیگه نیستی " به لمس ِ این تناقض کمک بیشتری کرده است .
اگه نیستی ، حتا نیستی ، دیگه نیستی = اگه حتا دیگه نیستی !
در سه بیت بعدی ، اتفاق خاص زبانی و یا روایی نمی افتد و شاعر تنها به توضیح و تفسیرِ بیت آغازین می پردازد .
2- در آغاز ِ بند ِ سوم همنشینی ستاره و شب و غروب در کنار ِ هم ، مراعات النظیر و توازن ِ معنایی به جایی پدید آورده است .
3- آوردن ِ " لحظه ، هر لحظه " به جای نوع معمول این تعبیر" لحظه در لحظه " به شاعرانه گی دراین سطر افزوده است .
4- تقابل شب و گریه نیز در خور ِ تامل است که ادامه یست بر بند پیشین ، حتما مستحضرید که در سنت ترانه نویسی کلاسیک به جای این تقابل ، عموما با کلیشه هایی چون غم و غصه روبرو هستیم ، کلیشه ای که هنوز برخی رفقا ! با جان و دل از آن مراقبت می کنند .
5- ترجیع را می توان از نقاط برجسته ی این ترانه دانست که در تلفیق با ملودی نیز موفق بوده است . تکرار دراین ترجیع موثرترین مولفه به شمار می آید ، تکرار موتیف هایی چون : نیستی ، که ببینی و تو کجایی که در اجرا نیز بارها در بالاترین قسمت ملودی و صدای خواننده شنیده می شود .
6- برخی افعال در تلفظ محاوره تنها به یک شکل که کاملا با شکل رسمی آن تفاوت دارد ، شنیده می شود ، عدم رعایت این شکل تلفظ به دوگانه گی زبان می انجامد و این موضوع با به کار گیری ساخت های مختلف زبانی ( قاعده کاهی سبکی یا زمانی ) متفاوت است ، برای نمونه :
شب ِ برگشتن ِ آینه شب ِ نو کردن ِ تن پوش
شب ِ بوسیدن ِ ماه و شب ِ واکردن ِ آغوش ( بوسه بر ماه )
تن پوش در زبان محاوره به کار گرفته نمی شود و اگرهم به هر دلیلی به کار رود تغییری در آن داده نمی شود . استفاده از تن پوش در این بند را می توان آرکائیک در نظر گرفت . البته حتما دقت دارید که بند بالا چه در زبان رسمی و چه محاوره دقیقا به همین شکل اتفاق می افتد و استفاده از چنین شکل زبانی از علایق ترانه سرایی نوین محسوب می شود .
حال اتفاقی که در ترجیع این ترانه افتاده کاملا جدا از این مقوله است ، صورت ِ زبان در کل ِ این ترانه محاوره است . در محاوره همیشه " نمیای " گفته می شود ، " نمی آیی " ممکن است در زبانهای محاوره ی غیر تهرانی مشاهده شود ولی در هر صورت در زبان ِ محاوره ی پایتخت مشاهده نمی شود ، بدیهی است لهجه ی تهرانی به هر دلیلی سالهاست به عنوان معیار ِ نسبی ِ زبان محاوره در شعر و ترانه و داستان و . . . در آمده است . به جز این مورد در این ترانه نیز چنین قاعده ی رعایت شده ، هر چند این سهل انگاری ممکن است در چندین بار شنیدن ِ ترانه نیز به چشم نیاید چه برسد به اینکه آزار دهنده باشد !
7- زبان در دو بند پایانی کاملا استعاری می شود ، در بندهای پیشین " رنگین کمون خاطرات ِ عاشقونه " و " آخرین ستاره " دو موردی است که شاعر به استعاره گرایش داشته است ، حال آنکه پیکره ی این دو بند کاملا از استعاره شکل می گیرد :
شب ِ بی عاطفه ، شب ِ از نیاز ِ من پر ، شبِ خالی از تن ِ تو ، گل و ترانه ، بوسه و پرواز ، پژمرده شدن ِ آواز .
این گرایش با ظرافت خاصی همراه است ، روایت در این بند برگشتی ست به اول ِ قصه ، شاعر این " فلاش بک " را در حقیقت با استعاره رنگ آمیزی می کند . انتخاب عناصر و روابط عاطفی با دقت همراه بوده و همه عناصری آشنا و ملموس با عاطفه ای پر رنگ هستند ، شب ، نیاز ، تن ِ تو ، گل ، ترانه ، بوسه ، پرواز ، آواز
جنتی عطایی علاقه خاصی به آرکائیک ( قاعده کاهی زمانی ) و واژه سازی ( قاعده کاهی زبانی ) دارد ولی در این دوبند کاملا از آنها دوری جسته و این موضوع در توفیق ترانه موثر بوده است .
8- تقابل نیاز ِ من و تن ِ تو در بند شش در خور و قابل تامل است .
9- دوزبازی با واژگان در بند هفتم به جا و درخدمت ِ روایت بوده است :
با تو گل بود و ترانه ، با تو بوسه بود و پرواز
گل و بوسه بی تو گم شد ، بی تو پژمرده شد آواز !

اصلاحیه:
در نوشته ی پیشین این ستون در جایی عنوان شده بود که ترانه ی " وقتی تو گریه می کنی " بر روی ملودی نوشته شده که این تصور ذهنی نگارنده بود و در اصل این گونه نیست و کلام بر ملودی در آفرینش تقدم دارد . در هر صورت این موضوع در اصل مطلب مطروحه تاثیری ندارد با این حال دوستانی چند متذکر شده بودند و محض اطلاع ! این چند سطر در راستای تنویر افکار عمومی نوشته آمد .