علی احمدی متولد سال 1/6/1353 در تهران است. فارغ التحصیل رشته ی اقتصاد نظری
ترانه سرایی را از سال 1378 شروع کرده و از اعضاء ثابت خانه ی ترانه می باشد . دومجموعه ترانه به نامهای باهار خانوم ( 1380) و حلالم کن به یک لبخند ( 1382) از او منتشر شده است .


 

ترانه ی لبخند

هم گریز (نگاهی به ترانه ی پرسه)
علی احمدی
labkhand@golesorkhetaraneh.com

ترانه ی پرسه به نظرم یکی از ترانه های موفق و خوب ِ دوره ی معاصر ترانه در ایران می باشد . در دسته بندی ترانه های ایرج ، ترانه هایی که به زعم نگارنده جزء ترانه های غربت محسوب می شوند وزن خاصی دارند از جمله همین ترانه و ترانه های مرا به خانه ام ببر ، بگو به ایران ، خاک خسته و. . . ترانه سرا در همان بند اول تقریبا جهان بینی ترانه و آنچه که در دنیای ذهنی خود اتفاق افتاده را بیان می کند و از ابتدای ترانه درگیر موضوع می شویم ، آنهم به طرز زیبا و هنرمندانه ای :

پرسه در خاک غریب ، پرسه ای بی انتهاست
هم گریز ِ غربتم ، زادگاه من کجاست

به زعم نگارنده بند اول آنقدر هنرمندانه و رساست که هم قابلیت زمزمه کردن و هم ضرب المثل و کنایه شدن را دارد . ( به خصوص سطر اول ) اما یکی دیگر از وجوه مشخص بند اول آن است که با سوال همراه است و این سوالی است که در اعماق اذهان آگاه یا ناخودآگاه کسانی ست که در مهاجرتی خواسته و ناخواسته قرار دارند که البته به نظر بنده این ظاهر قضیه است . زیرا انسانها عموما در لایه های پنهانی وجودشان این غم غربت را احساس می کنند ، حتی اگر در خانه و کاشانه ی خود باشند به قول شادروان اخوان ، شاعر صمیمی و بزرگ معاصر : دست بردار از این در وطن ِخویش غریب
اگر قبول کنیم غم غربت همانند عشق دارای دو وجه مجازی و حقیقی باشد وجه مجازی آن همین دوری از وطن ، و وجه حقیقی اش نیز دور افتادگی انسان از اصل و ریشه ی خود در این کره ی خاکی می باشد که این وجه اخیر پیشینه ی بسیار طولانی در ادبیان عرفانی ما دارد .
از کجا آمده ام آمدنم بهر چه بود ؟ به کجا می روم آخر ننمایی وطنم !
البته در متون کلاسیک ادبیات ما وجه غالب مضامین همان غربت آدمیزاد در کره ی خاکی است و کمتر به وجه ظاهری آن پرداخته می شود . اما در ترانه ی حاضر هر دو وجه به شکل قابل قبولی عنوان و طرح می شود و ترانه سرا در همان بند اول به شکل خردمندانه ای به هر دو وجه می پردازد که
( پرسه در خاک غریب ، پرسه ای بی انتهاست ) متناظر با مفهوم مجازی مسئله ی غربت بوده و
( همگریز ِ غربتم ، زادگاه من کجاست ؟ ) به مفهوم حقیقی غربت انسان بیشتر نزدیکی دارد ، البته از آنجایی که عموما درترانه مجال پرداختن جدی به مسائل عمیق فلسفی و عرفانی نیست در همین راستا همان طرح سوال در ابتدای ترانه به اندازه ی کافی و وافی مخاطب را با مسئله درگیر می کند . و سپس ادامه ی ترانه در همان مضمون زمینی مسئله بسط و گسترش می یابد :
تو شبای پرسه و دلواپسی که می خوام دنیا رو فریاد بزنم
به کدوم لهجه ترانه سر کنم به کدوم زبون تو رو داد بزنم
البته یکی از خصوصیات بارز ترانه های جنتی عطایی غنای تاویل آثار ایشان می باشد ، به عنوان مثال وقتی اشاره می کند : به کدوم زبون تو رو داد بزنم ؟
به زعم بنده دیگر مسئله ، مسئله ی خاک و زاد و بوم و جغرافیای محصور در یک مرز سیاسی نیست ، چون به هر روی شاعر با زبان و فرهنگ کشورش در حد اعلایی مانوس می باشد . پس در اینجا ترانه ما را به معناهای پنهان در لایه های زیرین اثر رهنمون می کند و آنهم دغدغه ی اصلی شاعران و اصولا هنرمندان است که همه گی معترفند ؛ زبان الکن است و توان بازتاب و تشریح خواسته ها و آرزو ها و حسرت های انسان را ندارد ، هر چند شعر زاده ی همین ناتوانی زبان است . به عبارتی زبان در پاسخ به ناتوانی خود ، شعر را می آفریند .
بندهای بعدی ترانه در شرح و بسط بیشتر همان بندهای ابتدایی ترانه می باشد . و این مسئله در ترانه طبیعی است .
زیرا وجه افتراق ترانه و شعر تا حد زیادی در همین مسئله می باشد زیرا قرار نیست ترانه جای شعر را بگیرد و به مضمون سازی عمیق عارفانه با پرداخت های نا متعارف زبانی بپردازد و بیشتر به وجه ملموس مسائل می پردازد تا قابلیت زمزمه کردن ( به عنوان یکی از خصوصیات بارز ترانه ) و پذبرش از سوی مخاطب عام را داشته باشد .
یکی از فراز های زیبای این ترانه که قدرت بالای مضمون سازی و اشراف ترانه سرا به پیرامون خود را نشان می دهد این قسمت می باشد :
نسل ِ بی گذشته رو خاک ِ غریب مثل ِ شخم ِ کهنه از یاد می بره
پتانسیل ِ فراوانی جهت زمزمه کردن و تبدیل شدن به کنایه های رایج را دارا می باشد ، در پایان ملودی زیبا ، ترانه و تنظیم هوشمندانه ی آن در کنار اجرایی گرم و تاثیر گذار، ترانه ی مطرح شده را به یکی از کم نظیر ترین ترانه های غربت بدل کرده است که متاسفانه تا کنون انگونه که شایسته است معرفی نشده است .

تو کدوم پسکوچه اولین سلام گنبد ِ سبز و پر از ستاره کرد ؟
تو کدوم محله واپسین وداع غزلای عشق و غمگنانه کرد ؟!