|
تا آنجا که یادم می آید هیچ گاه ، هیچکس از هیچ مرد ِ شاعری نپرسید شعر شما
مردانه است یا زنانه ؟ سوالی که تمام شاعران زن به نوعی مجبور به پاسخ گویی
به آن هستند . بگذارید از همین ابتدا بگویم من نه فمینست هستم نه ادعای
حقوق از دست رفته ی زنان را دارم که این روزها از گرفتن ِ حق خود نیز
عاجزند ، اما سوال اینجاست کدام عنصر است که شعر زنان را زنانه می کند ولی
وجود یا عدم ِ آن در شعر هیچ مردی به چشم نمی آید ؟
بسیاری از ترانه های ایرج جنتی عطایی زنانه است ( کاری به ترانه های
آشپزخانه ، ماه پیشونه و همخونه ندارم ) منظور من ترانه هاییست که درمفهوم
، نگاه ، ابراز عواطف و بسیاری از جهات دیگر رنگ و بویی زنانه دارند . مثلا
شما دو ترانه ی پل و درخت را در نظر بگیرید حس و عاطفه ی پل کاملا از جنس
زنانه و عاطفیست یک نوع حس همدلی مادرانه ، ساختن سایبانی از ترانه برای
خواب ابریشم ، ساختن ِ مرهم برای زخم ِ شب ، قسمت کردن ِ تنهایی و . . .
در این ترانه شاعر به دنبال حامی می گردد کسی که با وجودش از سایه های شب
نمی ترسد ، با او به جشن نور و آینه می رود معشوقی که تنها نیازش نوازشهای
عاشقانه و حتی مادرانه ی اوست شاعر از معشوق می خواهد که با هق هقش غریبگی
نکند و در یک کلام کسی را می خواهد که تکیه گاهش باشد و کمکش کند .اما
ترانه ی درخت ترانه ی عاشق محور است . از همان ابتدا شعر با ضمیر سوم شخص
آغاز می شود تا شعر مجال این را داشته باشد که تمام ویژگی های خاص و قدرت
مندانه اش را به رخ شنونده بکشاند .
درختی که شانه هایش میزبان پرنده هاست و سایه ش پناه مسافران ، که این نگاه
ِ حمایتگر نگاهی مقتدرانه و مردانه است . درخت نیزپناه ِ مسافران و پرندگان
است اما نوع ِ بیان ِ این عواطف کاملا مردانه است .
معشوق در این ترانه مسافریست که روزی از راه می رسد اما نه با آب و آینه (
این بار قرار نیست به جشن نور و آینه برویم ، بلکه با تبری که تنها ، دشمن
این درخت تناور است ) درخت می ایستد نگاه می کند و کم نمی آورد ، ناگهان
شاعر برگ برنده ی خود را رو می کند:
این درخت سربلند پر غرور که تنش داره به خورشید می رسه ، منم منم
بعید می دانم کسی با ترانه آشنا باشد و اولین بار که این ترانه را می شنود
در این بند شوکه نشود ، درخت ، درخت ِ مغرور که در عین اقتدار دلواپس پرنده
ها نیزهست درپایان شعر نابودی اش را هم به مرگی خود خواسته بدل می کند ،
آنهم با چاشنی تحقیر و استهزا " آخرین ضربه رو محکم تر بزن " به عنوان
نمونه به دو مضمون که عینا در دو شعر وجود دارد دقت کنید :
کمک کن جاده های مه گرفته من ِ مسافر و از تو نگیرن
کمک کن تا کبوترهای خسته روی یخ بستگی شاخه نمیرن
چه پرنده ها که تو جاده ی کوچ مهمونه سفره ی سبز اون شدن
چه مسافرا که زیر چتر اون به تن خستگی شون تبر زدن
در این ابیات تفاوت این دو نگاه کاملا مشهود است ، به چند مورد از
ترکیبهایی که در این دو ترانه وجود دارد دقت کنید تا خود متوجه تفاوت و نوع
نگاه بشوید .
ترانه پل : خواب معصومانه ی عشق ، خواب ابریشم ، مریم های پرپر ، جشن نور و
آینه ، کبوترهای خسته ، شبگرد عاشق ، دل شکسته ، نوازشهای دست عاشق ،
ترانه ی درخت : دشت بزرگ ، غربت شب ، درخت تن سیاه سر بلند ، زخم تبر ، تن
خستگی ، کندوی پاک دخیل ، اهرم سنگ ، کوبه های بی امون تبر ، درخت کهنه و
تناور ، بهت شب دشت ، اوج یک صدا ، درخت تن سپرده به تبر ( فکر می کنم این
بخش نیازی به توضیح نداشته باشد )
ترانه ی درخت در بحر رمل مخبون محذوف ( فعلاتن فعلاتن فعلات ) سروده شده
است است ، وزنی که قوی و مطنطن و آهنگین است . اما وزن ترانه ی پل در
بحرهزج مسدس مخبون ( مفاعیلن مفاعیلن مفاعیل ) سروده شده که وزنی بسیارِ
صمیمی و لطیف و ملایم است. ( دوستان عزیز که عروض بلدند ! ؟ ) بحر هزج وزن
دوبیتی است و حتما می دانید که دو بیتی صمیمی ترین و ساده ترین قالب شعر
است . البته انتخاب ِ این اوزان کاملا ذوقی است و اجباری در کار نیست ، اما
شاعر در ضمیر ناخودآگاهش می داند برای بیان هر حس و حالی از چه وزنی باید
استفاده کند .
اما همه ی این دلایل و هزار و یک دلیل دیگر که در این مجال نمی گنجد ،
ترانه ی اول را به ترانه ای زنانه و ترانه ی دوم را به ترانه ی مردانه مبدل
می کند ، نگاه ما از این نوع است .
لطفا اگر پیگیر این ستون هستید ، نه جوگیر شوید و نه احساساتی و نه اینکه
فکر کنید قرار است تمام مشکلات ، تضادها ، دعواهای خانوادگی و لگدهای عاطفی
که در طول عمرتان از جنس مخالف خورده اید توسط ترانه و ترانه سرایان حل شود
لطفا در کامنت هایتان به این موضوع دقت کنید . |