|
ترانه نوشتن سخته ،چه برسه که بخوای تو غربت بنویسی !!! چه برسه که بخوای
صُب به صُب چِِشاتو با قیافه های نا آشنا وگوشاتو با لهجه و گویشی غیر از
اونی که دوسِش داری نو بکنی!!! لهجه ای که خیلی وقته می شنویش و هنوز رامت
نشده ... هنوز نمی تونی تن بدی بهش...آره ، این خیلی واضحِه که واسه ترانگی
کردن باید از نظر زبان و گویش و لهجه یِ جامعه ای که می خوای ازش بنویسی به
روز باشی . باید هم قدم باشی با تکیه کلام ها و مثل ها و متل هایی که روز
به روز و ساعت به ساعت و دقیقه به دقیقه تازه می شن ... باید نفس بکشی نفسِ
مردمی رو که می خوای تن بِدن به ترانَه ت ، که می خوای ترانه تو زمزمه کنن
...
ایرج جنتی عطایی سال هاست که به سرزمینی که اهلش نیست تبعید شده...به
مملکتی که بغض ترانه هاشوُ نمی بینه . با مردمی تا کرده که خیلیاشون دغدغه
یِ واژه هاشوُ نمی شناسن ، دردی که چشا شو تار کرده رونمی فهمن . اما چه
جوریه که ایرج هنوز داره زمزمه میشه تو کوچه پس کوچه های این خاکِ بی رمق؟!
چه جوریه که هنوز ترانه هاش ترانه موندن و تن ندادن به آشفتگی های هم
تبعیدی هاش؟ این به معجزه شبیه تره تا واقعیت !! اما واقعیته !واقعیته چون
ما با دیدن هر درختی ناخود آگاه زمزمه می کنیم : "تو بزن تبر بزن !"
واقعیتِ چون زمزمه می کنیم « شب نیلوفری» روُ ... «چکاوک» رو ... «یه قطره
دریا» رو ....اینا ترانه هایی هستن که متولد تبعیدن !! متولد روزگاری هستن
که ربطی نداره به واژه هایی که ساختنشون...
چه جوریه که اصطلاح ها و تکیه کلام های امروز ما هنوز جاریه تو این ترانه
ها ... واقعا ما داریم با زبان گذشته یِ جنتی حرف می زنیم هنوز یا راس راسی
این جنتیِه که داره به زبان امروز ما حرف میزنه و هم قدم شده با ما تو بن
بست های این خاکِ پُر گُهر ...
..................................................................
ایرج جنتی عطایی . چکاوک . داریوش اقبالی .آلبوم راه من
گریه نمی کنم نرو... آه نمی کِشم بشین !
حرف نمی زنم بمون ... بغض نمی کنم ببین !!
..................................................................
ایرج جنتی عطایی . آخر قصه . ابراهیم حامدی . آلبوم ستاره های سربی
لحظه هر لحظه پس از تو ، شب و گریه در کمینه ...
تو دیگه بر نمی گردی ، آخر قصه همینه !
.................................................................
ایرج جنتی عطایی . ستاره های سربی . ابراهیم حامدی . آلبوم ستاره های سربی
اگه نرفته بودی ، گریه منو نمی برد !
پرنده پر نمی سوخت ، آینه چین نمی خورد !
.................................................................
ایرج جنتی عطایی . ستاره . بیژن مرتضوی . یه قطره دریا
تو اینجایی بگو گم شه ستاره
بگو شب تا دلش می خواد بباره
.................................................................
ایرج جنتی عطایی . به من چه . بیژن مرتضوی . به من چه
کنار کوچه بچه های پرسه ...
تو بهت رعشه و رگ گرد و سوزن
کنار مادرک های شناور
روی سمفونی عذاب و شیون
یا ترجیع بند همین ترانه :
به من چه سرخیِ میخک تو مهتاب !
به من چه رقص نیلوفر رویِ آب!!
قفس بارون کابوسُ پرنده ...
به من چه کوچه باغِ شعرِ سهراب؟!
.................................................................
ایرج حنتی عطایی . ما همونیم . بیژن مرتضوی . به من چه
ما همونیم ، که می تونیم ، پشت بوم آفتابو با شبنم آبپاشی کنیم ...
ما رو دست کم نگیر !
ما همونیم که می تونیم ، کف اُقیانوسو با رنگین کمون کاشی کنیم ...
ما رو دست کم نگیر !
.................................................................
مگه ایرج دهه یِ شصت رو با ما نفس کشیده که نسبت به سهراب اینقدر منفعل
نشون می ده ؟! از کجا می دونه که واسه خیلی از بی دردا سُهراب عزیزِه؟ ما
نمی گیم که دونستن اینا خیلی بعیده یا کار خیلی حادّیِه ! اما دغدغه یِ
دونستنشون عزیزِ و محترمه ...این که ایرج جنتی عطایی نذاشته تفکرش از جامعه
یِ ایرانیِ داخل کشور که با لطبع بزرگترین مجموعه یِ مُخاطَبِش هستن جدا
بشه امریه که به این راحتیا ممکن نمی شه ....مخصوصا وقتی که ما به وضوح
تاثیر جامعه یِ غرب رو رویِ ترانه های هم تبعیدی هاش می بینیم ! :
.................................................................
اردلان سرفراز . روز اول . داریوش اقبالی . راه من
گفتی از عشقم حذر کن ، چه بد کردم نکردم !
یادمو از سر به در کن ، چه بد کردم نکردم !
و یا :
... هر کسی پس از تو آمد ، خلوت منو به هم زد ...
و یا در همین ترانه :
با تو عشق آمد و گم شد ...
هر چه بود زیر و زبر شد !
لحظه ها خالی و خسته ...
زندگی بیهوده تر شد !
.................................................................
اردلان سر فراز . ستاره ی دنباله دار . ابراهیم حامدی . ستاره ی دنباله دار
ای تو ، آشنای ناشناسم ...
ای مرهم دست تو لباسم !
دیوار شبم شکسته از تو ...
از ظلمت شب نمی هراسم !
.................................................................
و همچنین از شهیار قنبری می توان اشاره کرد به :
.................................................................
شهیار قنبری . شناسنامه ی من . فائقه آتشین و مهرداد . مانیفست
بحر خزر یعنی وطن !
یعنی شناسنامه ی من!
................................................................
شهیار قنبری . نجاتم بده . فائقه آتشین . مانیفست
از این صحنه ی پر هیاهو !
تو از ترس چاقو در آهو !
................................................................
شهیار قنبری . رویا . شکیلا . آخرین کوکب
تماشا داره رویاهای بیدار!
تماشا داره رنگ سبز ایثار!
جه عطری داره یاس پشت دیوار !
چه رنگی داره خوشبختی به یاد آر !
...............................................................
شهیار قنبری . آشتی . شهیار قنبری . برهنگی
اگه از خلوت خود سر مستم ،اگه چون پروانه بی آزارم!
...............................................................
شهیار قنبری . آی مردم مُردم . فائقه آتشین . مانیفست
برده داران حقیر مرگ بو ...
بر سر بازار عاشق می کشند !
خواب مخمل را بر هم می زنند ...
این کنیزکان خواهر منند !
...............................................................
شهیار قنبری . آخرین خبر . فائقه آتشین و مهرداد . آخرین خبر
پخش یک مسابقه بی قهرمان !
پخش چَه چَه تا سحر بی لقمه نان !
...............................................................
این تاثیر محدود به استفاده از اسامیِ خارجی نیست بلکه زبان بعضی از این ترانه سراهای ساکن تبعید لهجه گرفته !!
پیدا کردن لهجه فقط در گویش نیست . تو آرایش و انتخاب واژه ها ست ،تو فرم
زبانیه ، تو نحو بیان جملاته و ...
این که گفتیم لهجه گرفتن این ترانه سرا ها بیشتر به خاطر اینه که می بینیم
قبل از تبعید همین عزیزا ترانه هایی داشتن که از نظر نوع زبان و نحوه یِ
بیان خیلی موفق و قابل توجه هستن اما بعد از تبعید دیگه اون صلابت زبانی تو
ترانه هاشون دیده نمی شه ... ما فکر می کنیم که این به خاطردوری از مردمی
هست که واسشون ترانه می نویسن ...چطور ممکنه یه نفر بتونه با جامعه ای که
ناقِدِ ترانه یِ اون جامعه رو عقب مونده ی ذهنی می بینه ارتباط نزدیک بر
قرار کنه ! خب شاید واقعا ما و دوستانمون عقب افتاده باشیم که نمی تونیم با
این غرب زدگی های ِ زبانی و لهجه هایِ بد فرم ارتباط بر قرار کنیم ...شایدم...!!
آره ، خیلی سخته باورش ولی جنتیِ عطایی هنوز هم بین ما نفس می کشه !! تو
همین خیابونا و کو چه هایی که ما پرسه می زنیم ، پرسه میزنه !! واژه های ما
رو می شناسه و بهشون احترام می ذاره !! طبیعیه که مردم این دیار هم به
ترانه هایی از این نوع که هم جنس خودشون هستن احترام می ذارن !
وامّا دلیل این اتفاق خجسته رو می تونیم از لا به لای حرفایِ خودِ ایرج
جنتی عطایی پیدا کنیم اونجایی که
میگه:
" در تیعید وسوسه یِ دیگری شدن بیداد می کنه ، دیگری از نظر هویت زادگاهی و
فرهنگی... وفادار موندن به تعهد یه تبعیدی به علت گریزش و مبارزه با عوامل
بیدادگری که او رو مجبور به پذیرش تبعید کردن کار آسونی نیست ! زود میشه
تبعیدی بودن رو فراموش کرد و مهاجر شد و بعد CITYZEN !!! اما تبعیدی موندن
و ریشه در زادگاه داشتن ، در عین جهان وطن بودن بسیار سخته! "
و ایرج جنتی عطایی همچنان ریشه تو این خاک داره و ترانه هاش هنوزم هم پرسه
ی ما و هم وطنایِ ماست ! جنتی تو نمایش نامه یِ زندگی به خوبی از پس اجرای
نقش یه تبعیدی بر اومده ! یه تبعیدی که ساعت های زیادی از هر روزش رو می
پردازه به ارتباط بامیهنش ! یه تبعیدی که تو تبعید هم از ما می نویسه و مثل
ما می نویسه ! یه تبعیدی که دوس نداره لهجه بگیره تبعیدش و دوس نداره هم
شهری بشه با مردمی که نمی شناسدشون ! یه تبعیدی که دلش لک زده واسه یه نفس
هوای این مرز و بوم .
برام از خاطره سنگری بساز
بید بی ریشه رو شن باد می بره
نسل بی خاطره رو خاک غریب
مثل شخم کهنه از یاد می بره
مهدی ایوبی ، محسن آزادی و روزبه آزادی از خانه ترانه اصفهان |