آواز این قبیله چه زیباست

امیر پویان مقدسی
baatoparidan@golesorkhetaraneh.com
با ایرج جنتی عطایی به سراغ بخش های درخشانی از تاریخ معاصر ایران می رویم . به دوران مبارزاتی سخت و خونین در میان آزادیخواهان سربلند و کوردلان مرگ آور . دورانی که روح بیدار مردم این سرزمین بر تاریکی و ظلمت پیشی گرفت و صبح دولت آنان دمید – با آنکه پس از مدت کوتاهی این آفتاب ، به غروب نشست- و قلبها و دستها و سرها برای این نبرد درخشان سپرده شد .
از کوچه باغ های تهران تا پس کوچه های شهر ری و تا عمق محله های پر هیاهوی تبریز ، از ندای "ارانی " و پنجاه و سه نفر تا قتل " حیدر عمواغلی " و یارانش ، و تا شور پر خروش "ستار" و "باقر" و "یار محمد کرمانشاهی " ، تا خون تمامی آنان که بی پروا در جنگ برای مشروطه و سالهای پس از آن ، و برای آزادی جان باختند .
قصه ی کوچه های امیر خیز و بازار و دوچی و هکماوار در تبریز ، که دلیرانه ماه ها با خون جوانان و پیران و زنان خود در برابر ظلم ایستادند و در آخر نیز با سرفرازی یوغ ظلم و استبداد طولانی قاجار را از گردن انداختند و با پیروزی ایشان بار دیگر پس از ماه ها فرمان مشروطه توسط محمد علی شاه امضا گردید . قصه ی مقاومت های درخشان ستار خان و باقر خان ، سرداران بیدار دل آذربایجان که در دوران خود جز از آزادی سخنی نراندند .
از مرگ جوانان غیور آن دیار تا قتل و اعدام آزادیخواهان در باغ شاه و باغ اتابک و تا رزم و درد امروزی ما ، فاصله ای نیست . از مرگ آنان که برای امروز ما کوشیدند ، برای فردای این سرزمین هیمشه زیبا .
آنان که با اسارت و جان باختن در راه آزادی ، آواز دلنشینی را سر دادند که این ملت را غرق سرور کرد ، آواز برخاسته از اعماق تاریخ هزاران ساله ی این مردم ، آوازی سرخ با صدایی گرم از تمامی ایثارگران مسیر آزادی .
ایرج جنتی عطایی ، با نگاهی زیبا ، عمیق و ساده در این شعر به بیان کوتاه ، اما جذابی از مبارزات آزادی خواهانه ی مردم ایران و شخصیت های بی تکرار تاریخ معاصر ایران پرداخته و خاطرات و وقایع مهم آن دوران را با مهارتی خاص در این چند بیت گنجانیده است . او توانسته در این اثر ، تصاویر زیبا و قابل لمسی را برای کسانی که با تاریخ این وقایع و خاطرات آن آشنا هستند ایجاد کند .
او به زیبایی از هدف ها ، شکست ها و پیروزی ها و جانباختگان این دوران سخن می راند ، از ظلم های حکومت و دربار و از جنگهای خیابانی تبریز و دیگر شهرها . او با بیانی گیرا از عشق و پیوستگی مردم در آن دوران برای دستیابی به آزادی می گوید ، از خون دادن در مقابل جنون دشمنان و جوخه های آتش .
در آخر هم او ، مانند همیشه از امید به آزادی و آواز خوش این قبیله سخن رانده است ، از این داستان که گرچه در آخر ، شکست همراه آن بزرگان بود و مرگ عاقبتشان ، اما نامشان باقی ست و نبرد برای رهایی را پایانی نیست . هر لحظه و دقیقه ، ممکن است بار دیگر خیل پر خروش مردم آوازی دوباره سر کند و بتازد بر سردستگان ترس آور و خونخوار زمان ، برای رسیدن به آزادی .
مثل همیشه و مانند همه ی کارهای او ، توانایی وی در بازی با واژه ها و استفاده از آنها در چیدمان های بسیار قوی و استفاده از ترکیب ها و تشبیه هایی بیاد ماندنی ، مثال زدنی است . تشبیه ها و ترکیب هایی چون :
" هم نبضِ همسرایی عاشق ها " و
" همپایِ شبگریزیِ این فوجهایِ بی سردار " و یا
" سنگلاخ داغ شکست " و یا
" جان پناه سرد مرگ " یا
" سایه سارِ قداره هایِ قرق " و یا
" چتر خونی باران " و یا
"خفیه گاه ایمن خورشید " و
"ستیغ سربی البرز "
نمونه های درخشانی از این تشبیه ها و ترکیب ها هستند .
باید در ادامه ، به توجه ، دقت و توانایی جنتی عطایی در انتخاب سوژه و مضامین مورد نظرش در این شعر اشاره نمود . او با تصویرسازی های زیبا و جاندار با جذابیتی خاص خواننده ی شعر را به دنبال خود می کشاند . چشم اندازهایی بدیع و زیبا که به راستی نشان از شناخت و آشنایی وی با تصویر و نحوه ی کار با آن دارد . حال برای تائید نوشته ی خود ، به چند نمونه از این تصاویر شعری موجود اشاره می کنیم ، که در برگیرنده ی تمام شعر است و ما در اینجا تنها به تعدادی ، به عنوان نمونه بسنده می کنیم :
" آوازِ این قبیله چه زیباست
وقتی که خشم را
هم نبضِ همسرایی عاشق ها
پرتاب می کند
از پیش روی جوخه ی آتش
تا پشت سنگر جلاد . "
و یا در جای دیگر :
" زیبا و زخمدار
این نعشِ کودکان " ارانی " ست
در کوهپایه های شمیران
آونگ بر هزار دار . "
و یا در قسمت دیگر :
" این خیلِ سوگوارِ پریشان
تا سنگرِ کدامین گریستن
تا جانپناهِ سردِ کدامین مرگ
بی ساز و برگ
می رانند
بر جاده های خون ؟ "
و یا در انتهای شعر :
" باد از هراسِ شب
در زیرِ چتر خونی باران
پر می کشد به کوه
تا خفیه گاه ایمن خورشید .
و از ستیغ سربی البرز
این صبح سربلند
- که می روید
آوازِ تازه ی عشق هاست "
از نکته های قابل ذکر و تامل ، نگاه و توجه خاص جنتی عطایی به موضوع ها و مضمون هایی با این شکل است . او چه در سرایش شعر ها و چه در نمایشنامه نویسی ، به خصوص در نمایشنامه ی " فاخته ی دهان دوخته " دلبستگی فکری خود را به تاریخ ایران و به طور خاص تاریخ مبارزهای سیاسی در دوران صد ساله ی اخیر ایران و مبارزان این دوران به اثبات رسانده است . او با تفکری جالب و زیبا در آثاری از این دست می کوشد ، که علاوه بر بیان مشکلات و وقایع موجود در آن دوران ، با اسم بردن از نام مبارزان و با تاکید بر فعالیت های ایشان ، یاد و خاطره و نام آنان را زنده نگاه دارد و همچنین خواننده را تحریک به تحقیق و تفحص و شناختی عمیق تر در خصوص این شخصیت ها کند . این بخش از نگاه جنتی عطایی ، به نظر من مهر تاییدی ست پر رنگتر بر احساس مسئولیت این ترانه سرا ، شاعر و نمایشنامه نویس ، در قبال جامعه ی خویش .
اکنون متن شعر را به طور کامل با دوستان قسمت می کنیم :
آوازِ این قبیله چه زیباست
وقتی که خشم را
هم نبضِ همسرایی عاشق ها
پرتاب می کند
از پیش روی جوخه ی آتش
تا پشت سنگر جلاد .
آواز این قبیله چه زیباست .
زیبا و زخمدار
این نعشِ کودکان " ارانی " ست
در کوهپایه های شمیران
آونگ بر هزار دار .
در کوچه های شهر ری
این خیل همرهان " عمواغلی " ست
بر خاک ،
پهلو دریده ، سینه چاک .
از پشت بام باغ اتابک
تا کوچه باغهای امیرخیز
یک جاده خون
یک کاروان شهید را
همپایِ شبگریزیِ این فوجهایِ بی سردار
همراه می برد
تا آستانه ی " ستار "
" ستار "
بر کوهه ی دریده ی زین
- را نشکافته
با آن گلوی خونین چه تلخ می خواند .
آواز این قبیله چه زیباست .
آه این سپاهِ خسته
- گسسته
از سنگلاخِ داغ کدامین شکست می آید ؟
آه
- این خیلِ سوگوارِ پریشان
تا سنگرِ کدامین گریستن
تا جانپناهِ سردِ کدامین مرگ
بی ساز و برگ
می رانند
بر جاده های خون ؟
آواز این قبیله چه زیباست .
در باغ شاه
این تیغ " یپرم " است
در سایه سارِ قداره هایِ قرق
و در مجال چیره ی میدانچه های خون
آویخته
بر قرق طاق نصرتِ فتحِ دوباره ی جلاد .
باد از هراسِ شب
در زیرِ چتر خونی باران
پر می کشد به کوه
تا خفیه گاه ایمن خورشید .
و از ستیغ سربی البرز
این صبح سربلند
- که می روید
آوازِ تازه ی عشق هاست
آواز این قبیله چه زیباست.
baatoparidan@golesorkhetaraneh.com
با ایرج جنتی عطایی به سراغ بخش های درخشانی از تاریخ معاصر ایران می رویم . به دوران مبارزاتی سخت و خونین در میان آزادیخواهان سربلند و کوردلان مرگ آور . دورانی که روح بیدار مردم این سرزمین بر تاریکی و ظلمت پیشی گرفت و صبح دولت آنان دمید – با آنکه پس از مدت کوتاهی این آفتاب ، به غروب نشست- و قلبها و دستها و سرها برای این نبرد درخشان سپرده شد .
از کوچه باغ های تهران تا پس کوچه های شهر ری و تا عمق محله های پر هیاهوی تبریز ، از ندای "ارانی " و پنجاه و سه نفر تا قتل " حیدر عمواغلی " و یارانش ، و تا شور پر خروش "ستار" و "باقر" و "یار محمد کرمانشاهی " ، تا خون تمامی آنان که بی پروا در جنگ برای مشروطه و سالهای پس از آن ، و برای آزادی جان باختند .
قصه ی کوچه های امیر خیز و بازار و دوچی و هکماوار در تبریز ، که دلیرانه ماه ها با خون جوانان و پیران و زنان خود در برابر ظلم ایستادند و در آخر نیز با سرفرازی یوغ ظلم و استبداد طولانی قاجار را از گردن انداختند و با پیروزی ایشان بار دیگر پس از ماه ها فرمان مشروطه توسط محمد علی شاه امضا گردید . قصه ی مقاومت های درخشان ستار خان و باقر خان ، سرداران بیدار دل آذربایجان که در دوران خود جز از آزادی سخنی نراندند .
از مرگ جوانان غیور آن دیار تا قتل و اعدام آزادیخواهان در باغ شاه و باغ اتابک و تا رزم و درد امروزی ما ، فاصله ای نیست . از مرگ آنان که برای امروز ما کوشیدند ، برای فردای این سرزمین هیمشه زیبا .
آنان که با اسارت و جان باختن در راه آزادی ، آواز دلنشینی را سر دادند که این ملت را غرق سرور کرد ، آواز برخاسته از اعماق تاریخ هزاران ساله ی این مردم ، آوازی سرخ با صدایی گرم از تمامی ایثارگران مسیر آزادی .
ایرج جنتی عطایی ، با نگاهی زیبا ، عمیق و ساده در این شعر به بیان کوتاه ، اما جذابی از مبارزات آزادی خواهانه ی مردم ایران و شخصیت های بی تکرار تاریخ معاصر ایران پرداخته و خاطرات و وقایع مهم آن دوران را با مهارتی خاص در این چند بیت گنجانیده است . او توانسته در این اثر ، تصاویر زیبا و قابل لمسی را برای کسانی که با تاریخ این وقایع و خاطرات آن آشنا هستند ایجاد کند .
او به زیبایی از هدف ها ، شکست ها و پیروزی ها و جانباختگان این دوران سخن می راند ، از ظلم های حکومت و دربار و از جنگهای خیابانی تبریز و دیگر شهرها . او با بیانی گیرا از عشق و پیوستگی مردم در آن دوران برای دستیابی به آزادی می گوید ، از خون دادن در مقابل جنون دشمنان و جوخه های آتش .
در آخر هم او ، مانند همیشه از امید به آزادی و آواز خوش این قبیله سخن رانده است ، از این داستان که گرچه در آخر ، شکست همراه آن بزرگان بود و مرگ عاقبتشان ، اما نامشان باقی ست و نبرد برای رهایی را پایانی نیست . هر لحظه و دقیقه ، ممکن است بار دیگر خیل پر خروش مردم آوازی دوباره سر کند و بتازد بر سردستگان ترس آور و خونخوار زمان ، برای رسیدن به آزادی .
مثل همیشه و مانند همه ی کارهای او ، توانایی وی در بازی با واژه ها و استفاده از آنها در چیدمان های بسیار قوی و استفاده از ترکیب ها و تشبیه هایی بیاد ماندنی ، مثال زدنی است . تشبیه ها و ترکیب هایی چون :
" هم نبضِ همسرایی عاشق ها " و
" همپایِ شبگریزیِ این فوجهایِ بی سردار " و یا
" سنگلاخ داغ شکست " و یا
" جان پناه سرد مرگ " یا
" سایه سارِ قداره هایِ قرق " و یا
" چتر خونی باران " و یا
"خفیه گاه ایمن خورشید " و
"ستیغ سربی البرز "
نمونه های درخشانی از این تشبیه ها و ترکیب ها هستند .
باید در ادامه ، به توجه ، دقت و توانایی جنتی عطایی در انتخاب سوژه و مضامین مورد نظرش در این شعر اشاره نمود . او با تصویرسازی های زیبا و جاندار با جذابیتی خاص خواننده ی شعر را به دنبال خود می کشاند . چشم اندازهایی بدیع و زیبا که به راستی نشان از شناخت و آشنایی وی با تصویر و نحوه ی کار با آن دارد . حال برای تائید نوشته ی خود ، به چند نمونه از این تصاویر شعری موجود اشاره می کنیم ، که در برگیرنده ی تمام شعر است و ما در اینجا تنها به تعدادی ، به عنوان نمونه بسنده می کنیم :
" آوازِ این قبیله چه زیباست
وقتی که خشم را
هم نبضِ همسرایی عاشق ها
پرتاب می کند
از پیش روی جوخه ی آتش
تا پشت سنگر جلاد . "
و یا در جای دیگر :
" زیبا و زخمدار
این نعشِ کودکان " ارانی " ست
در کوهپایه های شمیران
آونگ بر هزار دار . "
و یا در قسمت دیگر :
" این خیلِ سوگوارِ پریشان
تا سنگرِ کدامین گریستن
تا جانپناهِ سردِ کدامین مرگ
بی ساز و برگ
می رانند
بر جاده های خون ؟ "
و یا در انتهای شعر :
" باد از هراسِ شب
در زیرِ چتر خونی باران
پر می کشد به کوه
تا خفیه گاه ایمن خورشید .
و از ستیغ سربی البرز
این صبح سربلند
- که می روید
آوازِ تازه ی عشق هاست "
از نکته های قابل ذکر و تامل ، نگاه و توجه خاص جنتی عطایی به موضوع ها و مضمون هایی با این شکل است . او چه در سرایش شعر ها و چه در نمایشنامه نویسی ، به خصوص در نمایشنامه ی " فاخته ی دهان دوخته " دلبستگی فکری خود را به تاریخ ایران و به طور خاص تاریخ مبارزهای سیاسی در دوران صد ساله ی اخیر ایران و مبارزان این دوران به اثبات رسانده است . او با تفکری جالب و زیبا در آثاری از این دست می کوشد ، که علاوه بر بیان مشکلات و وقایع موجود در آن دوران ، با اسم بردن از نام مبارزان و با تاکید بر فعالیت های ایشان ، یاد و خاطره و نام آنان را زنده نگاه دارد و همچنین خواننده را تحریک به تحقیق و تفحص و شناختی عمیق تر در خصوص این شخصیت ها کند . این بخش از نگاه جنتی عطایی ، به نظر من مهر تاییدی ست پر رنگتر بر احساس مسئولیت این ترانه سرا ، شاعر و نمایشنامه نویس ، در قبال جامعه ی خویش .
اکنون متن شعر را به طور کامل با دوستان قسمت می کنیم :
آوازِ این قبیله چه زیباست
وقتی که خشم را
هم نبضِ همسرایی عاشق ها
پرتاب می کند
از پیش روی جوخه ی آتش
تا پشت سنگر جلاد .
آواز این قبیله چه زیباست .
زیبا و زخمدار
این نعشِ کودکان " ارانی " ست
در کوهپایه های شمیران
آونگ بر هزار دار .
در کوچه های شهر ری
این خیل همرهان " عمواغلی " ست
بر خاک ،
پهلو دریده ، سینه چاک .
از پشت بام باغ اتابک
تا کوچه باغهای امیرخیز
یک جاده خون
یک کاروان شهید را
همپایِ شبگریزیِ این فوجهایِ بی سردار
همراه می برد
تا آستانه ی " ستار "
" ستار "
بر کوهه ی دریده ی زین
- را نشکافته
با آن گلوی خونین چه تلخ می خواند .
آواز این قبیله چه زیباست .
آه این سپاهِ خسته
- گسسته
از سنگلاخِ داغ کدامین شکست می آید ؟
آه
- این خیلِ سوگوارِ پریشان
تا سنگرِ کدامین گریستن
تا جانپناهِ سردِ کدامین مرگ
بی ساز و برگ
می رانند
بر جاده های خون ؟
آواز این قبیله چه زیباست .
در باغ شاه
این تیغ " یپرم " است
در سایه سارِ قداره هایِ قرق
و در مجال چیره ی میدانچه های خون
آویخته
بر قرق طاق نصرتِ فتحِ دوباره ی جلاد .
باد از هراسِ شب
در زیرِ چتر خونی باران
پر می کشد به کوه
تا خفیه گاه ایمن خورشید .
و از ستیغ سربی البرز
این صبح سربلند
- که می روید
آوازِ تازه ی عشق هاست
آواز این قبیله چه زیباست.
0 نظرات:
Post a Comment